فیلم مراسم تدفین و خاک سپاری هنرمند ارزشمند مرحوم خسرو شکیبایی 

 

Part~1

Server~1

Server~2

Pert~2

Server~1

Server~2

منبع:http://www.tehran2kids.info

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی و ویدیو کلیپ نظرات ()

گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» 

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>

گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (4)


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای داغ روز و خبر های سینمایی نظرات ()

کلی جک و لطیفه 

بازم اینجا اعلام میکنم که در جکها قصد توهین به هیچ یک از

مردمان خوب ایرانی را نداریم و

 این جکها فقط برای شاد کردن شما دوستان میباشد

یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه ورشکست میشه!!!

 

یه روز اقوام یارو یه فارسه رو به جرم جوک ساختن علیهشون میگیرن تا مجازاتش کنن. بهش میگن میندازیمت تو اتاق گاز . فارسه رو میندازن تو
یه اتاق بدون سقف فارسه میزنه زیر خنده میگه: اتاق گازتونم که سقف نداره. از اون ور یارو میگه: نگران نباش وقتی کپسول گاز از اون بالا
اومد رو سرت میفهمی 

 

ترکه و رشتیه میرن جهنم . رشیته می پرسه چه جوری مردی؟ ترکه میگه از سرما تو چی ؟ میگه من از تعجب ! رفتم خونه دیدم زنم خوابیده همه جا رو گشتم ، توی اتاق ، زیر تخت ، توی انباری ، توی کمد ، خلاصه دیدم هیچ کس نیست از تعجب سکته کردم ترکه گفت : خاک بر سرت اگه توی فریزر رو می گشتی نه من می مردم نه تو

 

رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره
۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . .
۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . .
۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره

 

رشتیه به دوستش میگه تهران عجب جاییهااا…… از در ترمینال که می ری بیرون … با یه ماشین آخرین سیستم می یان دنبالت …. بعد می برن بهترین رستوران شام می دن از اون ورم دربند و درکه و قلیون و حال بعدم بهترین هتل و چه تختی و رخت خوابی .. صبحم کلی پول می زارن تو جیبت و ….. … رفیقش می گه : برو بابا … تو که تاحالا تهران نرفتی … می گه: من نرفتم خانمم که رفته

 

یه دکتر اصفهانی زنش میمیره روی سنگ قبرش می نویسه: آرمگاه زری همسر دکتر رحیمی مختصص زنان و زایمان، مطب: خیابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذیرایی: 16 الی

 

یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت می کشید ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار می کشی میگه یکی واسه خودم یکی هم از طرف دوستم که زندونه بعد از یه مدتی می بینن همون معتاد یه دونه سیگار می کشه بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده میگه نه خودم ترک کردم!

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ|موضوع: جوک و اس ام اس(sms) نظرات ()

تست خودشناسی با انتخاب بوی خوش دلخواه شما 

آلن هریس محقق و استاد دانشگاه، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می گوید:
حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.
به همین علت است که ارتباطات بویایی تشکیل شده در دوران کودکی ، می تواند شخصیت رفتاری شما و سازه های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شکل دهد.
بنابراین در تست حاضر ، آن بوی خوشی را که حس می کنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می آورد ، انتخاب کرده و ببینید که رایحه شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذکر : برای شناخت صحیح پاسخ تست و همچنین نتیجه گیری واقعی ، قبل از مراجعه به تفسیر تست ها از گزینه های زیر ، فقط یک گزینه را انتخاب نمایید و سپس پس از انتخاب قطعی گزینه مورد نظر به پاسخ و تفسیر گزینه ها در انتهای این متن مراجعه نمائید .

گزینه یک - بوی تند کلر در استخرهای بزرگ

گزینه دو - بوی کباب ، همبرگر و از این قبیل غذاها

گزینه سه - بوی گل و سبزه

گزینه چهار - بوی کرم های ضد آفتاب

گزینه پنج - بوی خوش بچه های کوچک

........

.......

......

.....

....

...

..

.


پاسخ و تفسیر گزینه ها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ|موضوع: تست خود شناسی نظرات ()

Chandelire Different Models(مدل های مختلف لوستر) 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ|موضوع: دکوراسیون منزل نظرات ()

شو لباس‌های اسلامی در سومین جشنواره زنان سرزمین من 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ|موضوع: مدل لباس زنانه نظرات ()

فوت و فن کلیدهای میانبر در هنگام استفاده از اینترنت 

قصد داریم تا به شما 10 نوع فوت و فن استفاده از کلیدهای میانبر را هنگام استفاده از اینترنت به طور کلی معرفی کنیم. این نوع کلیدها تمامی برنامه های کاربردی که شما هنگام استفاده از اینترنت به آنها مراجعه میکنید را شامل میشود. لازم به ذکر است که این کلیدها به طور محسوسی باعث صرفه جویی در وقت شما و همین طور حرفه ای شدن شما در هنگام کار با رایانه میشود.

1. ورق زدن صفحات اینترنت در Explorer
این دستور در سیستم فایل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند.شما برای ورق زدن صفحات در اینترنت، لازم نیست که حتماً از ماوس استفاده کنید، بلکه توسط کلیدهایAlt و مکان نماهای (Cursor) چپ و راست، این عمل بسیار آسانتر خواهد بود.

  2. باز کردن پنجره ای جدید در Explorer
این دستور در سیستم عامل های ویندوز9X، ME، NT و 2000 عمل می کند. به طور معمول، اگر بخواهید لینکی را که در یک صفحه اینترنت قرار گرفته، باز کنید، روی آن کلیک راست ماوس را فشار می دهید و از منوهای آن فرمان Open in new window را انتخاب می کنید. ولی روش و دستور سریعتر برای این کار وجود دارد: ابتدا کلیدshift را فشار دهید و بعد کافی است که رویLink مورد نظر، یکبار کلیک کنید.

  3. بالا و پایین کردن سریع صفحات اینترنتی
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. برای اینکه بتوانید صفحه ای طولانی را در اینترنت بالا و پایین کنید، کافی است که فقط کلید Space را فشار دهید و برای اینکه بتوانید دوباره به بالای صفحه برگردید، ابتدا کلید Shift و سپس کلیدSpace را فشار دهید.

  4. حرکت در صفحات متعدد باز شده اینترنتی
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. شما سایت های متعددی را باز کرده اید و مرتباً در بین این صفحات در رفت و آمد هستید. اگر شما ابتدا دکمهAlt را گرفته و سپس کلیدTab را فشار دهید، می توانید سایت مورد نظر خود را انتخاب کنید. با هر بار فشار کلیدTab ، در بین صفحات باز شده در حرکت خواهید بود. اگر شما این کلیدها را رها کنید، ویندوز، آن صفحه ای را که مارک زده شده است، باز می کند.

  5. مارک زدن لغات یا پرش از روی آنها
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. با فشردن همزمان کلیدهایCtrl و مکان نماهای چپ یا راست، از روی یک لغت به سمت چپ یا راست، از روی یک لغت به سمت چپ یا راست جهش می کنید. اگر همزمان کلیدShift را نیز فشار دهید، با این کار کلماتی که از روی آن پرش کرده اید، مارک دار می شود.

  6. باز کردن صفحه مشخصات یک فایل ( Properties )
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. شما می خواهید سریع و بدون هیچ مشکلی اطلاع حاصل کنید که حجم یک فایل چه قدر است؟ برای این کار شما دیگر احتیاجی ندارید که ابتدا دکمه سمت راست ماوس را فشار دهید و بعد در پایین پنجره باز شده Properties را انتخاب کنید. راه آسانتر برای شما این است که دو کلیدAlt وEnter را همزمان با هم فشار دهید. پس از آن، صفحه Properties باز می شود.

  7. Zoom کردن به وسیله چرخ ماوس
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. کلیدCtrl را فشار داده و نگه دارید و همزمان چرخ ماوس را بچرخانید، صفحه اینترنتی خود راZoom می کنید اگر چرخ را به سمت بالا بچرخانید، صفحه، کوچکتر می شود و اگر به سمت پایین بچرخانید، صفحه، بزرگتر می شود . این عملکرد در همه کاربردهایOffice و Internet Explorer قابل اجراست.

  8. آیکون Internet Explorer برروی صفحه اصلی کامپیوتر(desktop)
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. آیکون Internet Explorer بر روی Desktop کامپیوتر، یک اتصال و ارتباط معمولی و پیش پا افتاده نیست. بلکه یک عملکرد ویژه، شبیهWorkplace یا محیط شبکه (Network place) است. با کلیک راست ماوس بر روی این آیکون، به طور مستقیم به قسمت Properties هدایت می شوید و از آنجا به طور مستقیم به Options Internet دسترسی خواهید داشت.

  9. پر کردن فرم در اینترنت
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. شما می توانید درInternet Explorer (نسخه 5 به بالا) وارد منویTools و سپس Internet Options شوید. پس از آن، وارد Content شده و در آنجا توسط ورود به قسمتAuto complete قادر خواهید بود که محتویات فرم را ذخیره کنید. اگر بخواهید این فرم را پاک کنید، پس از ورود به قسمت Auto complete، با انتخاب دستور Clear Forms قادر به انجام این کار خواهید بود.

  10. بستن پنجره جدید
این دستور در سیستم عامل های ویندوز 9X، ME، NT، 2000 و XP عمل می کند. عمل بستن پنجره جدید بدون ماوس نیز امکان پذیراست به این ترتیب که با فشار دادن کلیدهای Alt وF4 به صورت همزمان، می توانید پنجره جدید را ببندید.
 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ|موضوع: ترفند اینترنت نظرات ()

.:: نرم افزار جزء 30 قرآن کریم ::. 

مشخصات برنامه:
نمایش متن سوره های جزء ۳۰ قرآن کریم
تلاوت سوره ها با صدای استاد عبدالباسط
ترجمه فارسی سوره ها
این برنامه محصول شرکت پارس رایانه می باشد و کاملا هم رایگان عرضه شده است.

مجله دانلود - ویژه گروه اینترنتی پرشین استار www.Persian-Star.org

دانلود با حجم ۱۱.۲ مگابایت

پسورد فایل : www.kamyabonline.com

توجه : اگر هنگام اجرای برنامه با پیغام زیر روبرو شدید لطفا مربع کوچک را تیک بزنید و Yes را کلیک کنید.

مجله دانلود - ویژه گروه اینترنتی پرشین استار www.Persian-Star.org

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود نرم افزار (کامپیوتر) نظرات ()

تلاش پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی 

گونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و کی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای که برایم از خصوصی ترین راز دردناک زندگیش گفت.

غالبا"این منم که بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا که با یک s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پیامکی روی تلفن همراهم گرفتم که «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسرکی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار کرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی که توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»

راستش فکر کردم شاید مادرش،فروشنده یکی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»کمی مکث کرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوک شدم.اما زود مسلط شدم و کمی آرامش کردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی که پسرک درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت که یقین کردم باید او را ببینم!

امین یک پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یک لحظه» هم فراموش نکنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان کرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد کمک به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ کمکی نتوانسته ام به او و خانواده اش بکنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می کنم تا نه اسمها و نه مکانها،هویت او را فاش نکند.پس امین یک اسم مستعار است برای پسری که مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری که بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود که بهتون اعتماد کردم.با اینکه چندتا مرد دیگه ای که بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ کردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم کردین.همون موقع حس کردم نیاز دارم با یک بزرگتر حرف بزنم!یکی که مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینکن هیکلش گنده شده باشه!» حس کردم پسرک باید خیلی رنج کشیده باشد که اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این ترکیبی نیست که یک بچه ١٢ ساله به کار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است که گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..

امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او کلی با خدایش حرف زده و نجوا کرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه کرده! کسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می کرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست که او با خدا چه ها گفته است؟

بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.

چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی کشه.با اینکه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو کردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم! با اینحال یکهو شرم کرده.از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم.گفتم شاید توی تاکسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو از داخل حمام،صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک و امیدبخشی از این کار پرهیز دهند.

امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟

شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فکری کنم.شاید راهی باشد.از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست.

در شروع،سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟

منبع:.*.*.*.*.*.*.* سایت عاشقانه - تفریحی کوچولو .*.*.*.*.*.*.*

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی و حوادث نظرات ()

عشق ورزیدن به خانواده 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این سرگذشتی رو که الان میخواین مرور کنید شاید قبل از این هم یا بهش برخورد کردین یا مشابهش رو خونده باشین ولی فکر می کنم علیرغم تکراری بودن به خواندش می ارزه !

ارزشمندترین چیزهای زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند .پس از 21 سال زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد . آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم . آن شب طبق توصیه همسرم به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .
مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست ! به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دوتایی امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد .آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.
وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی نگران بود ولی آماده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد . وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند .
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود .دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد ! و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم .هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم .وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم .
وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم .
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم .چندی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید ! یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود :
نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم . در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست .زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود .

این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.
به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.
امروز بهتر از دیروز و فرداست .
..

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی نظرات ()

عکسهای جدید از رضا گلزار در قزوین 

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ|موضوع: آلبوم عکس بازیگران مرد ایرانی نظرات ()

سیامک انصاری به « بی پولی » پیوست 

سیامک انصاری به « بی پولی » پیوست / عکس اختصاصی از انصاری در « بی پولی » را این جا ببینید



: در حالی که چند روزی بیشتر به پایان فیلمبرداری « بی پولی » دومین ساخته جنجال بر انگیز حمید نعمت الله باقی نمانده است ٬ سیامک انصاری نیز جلوی دوربین علیرضا زرین دست رفت. تا کنون بیش از ۹۰ درصد از آن به جلوی دوربین رفته است این در حالی است که هنوز یکی از بازیگران اصلی فیلم مشخص نشده است و این بازیگر طی روزهای آتی به گروه بازیگران « بی پولی » اضافه می شود . به گفته مصطفی شایسته ( تهیه کننده فیلم ) فیلمبرداری « بی پولی » حداکثر تا ده روز آینده به پایان می رسد و مراحل فنی فیلم پس از اتمام فیلمبرداری آغاز می شود . بهرام رادان ٬ لیلا حاتمی ٬ رضا رشید پور ٬ حبیب رضایی، امیر جعفری، سیامک انصاری ٬ بابک حمیدیان، افشین سنگ‌چاپ، سید ابراهیم بحرالعلومی، سوسن مقصودلو ٬ جلال پیشوائیان ٬ نادر فلاح، علی سلیمانی، علی علایی، کریم قربانی، زهره صفوی، زهرا طاهری منش ٬ غزاله نظر و علیرضا زرین دست از جمله بازیگرانی هستند که تا کنون جلوی دوربین «بی پولی» رفته‌اند .

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

آلبوم جدید و بسیار زیبای فریدون به نام Remix ... 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ|موضوع: آلبوم های جدید خوانندگان ایرانی نظرات ()

«پرویز پرستویی» در برنامه دوقدم مانده به صبح امشب جزئیات مراسم خاکسپاری «شکیبایی 

فردا؛ ساعت 9 صبح، مقابل تالار وحدت
فردا؛ ساعت 9 صبح، مقابل تالار وحدت


سینمای ما - «پرویز پرستویی»‌ امشب در برنامه «دو قدم مانده به صبح»‌ از «خسرو شکیبایی» و چگونگی برپایی مراسم بزرگداشت او صحبت می‌کند.
«امین تارخ» سخنگوی هیأت مدیره خانه سینما  گفت: اولین جلسه ستاد برپایی مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» به سرپرستی «پرویز پرستویی» تشکیل شد و در این جلسه، در مورد کلیات این مراسم بحث و بررسی انجام گرفت.
وی افزود: در برنامه فردا که رأس ساعت 9 صبح در مقابل تالار وحدت برگزار می‌شود، چند تن از شخصیت‌های سینمایی که همکاری‌های بیشتری با «خسرو شکیبایی» داشته‌اند، سخنرانی خواهند کرد و پس از آن، مردم، هنرمندان و کلیه حاضران در مراسم به بهشت زهرا(س) انتقال خواهند یافت تا مراسم خاکسپاری ایشان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) انجام شود.
تارخ گفت: امشب قرار شده تا «پرویز پرستویی» در برنامه «دو قدم مانده به صبح»، جزئیات کامل برنامه‌های تشییع و بزرگداشت مرحوم «شکیبایی» را اعلام کند.


منبع خبر : فارس
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی) 

حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی)




> download
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

عکس هایی ایسنا از حضور اهالی سینما در خانه‌ی خسرو شکیبایی 

عکس هایی ایسنا از حضور اهالی سینما در خانه‌ی خسرو شکیبایی

ساعاتی پس از ارسال خبر درگذشت خسرو شکیبایی جمعی از هنرمندان سینمای ایران برای عرض تسلیت به خانواده‌ی این هنرمند به منزل او رفتند.
نسل‌های مختلف بازیگری سینما و تئاتر ایران همچون اکبر زنجان‌پور، داوود رشیدی، مریلا زارعی،‌باران کوثری،‌ حبیب رضایی، بهروز بقایی، پرویز پورحسینی به خانه‌ی او رفتند تا برای خانواده‌اش تسلی‌ خاطر باشند.
خانه‌ی سینما هم متن پیام تسلیت خود را بدین شرح منتشر کرد:
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
یکی از پر فروغ ترین ستاره‌گان سینمای ایران دیگر نمی‌درخشد
خسرو شکیبایی بازیگر نقش آفرین هزار نقش سینما و تلویزیون آخرین نقش خود را بازی کرد و در یکی از پرفضیلت‌ترین ایام ماه مبارک رجب ما را تنها گذاشت. او به ادعا از همه قله‌های افتخار بالا رفت و در سکوت هجرت کرد.
خانه‌ی سینما این ضایعه‌ی حزن انگیز را به خانواده‌ی ایشان و به خانواده‌ی بزرگ سینما تسلیت می‌گویند روحش شاد .


     


     



منبع خبر : ایسنا

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

یک گفت‌وگوی پر از خاطره با هامون سینمای ایران 



یک گفت‌وگوی پر از خاطره با هامون سینمای ایران، که حالا حتی خواندن مقدمه‌اش هم بغضم را می‌ترکاند
لاکردار، اگر بدونی هنوز چه‌قدر دوستت دارم

 

نیما حسنی‌نسب: چه خبر بی‌مزه‌ای... امروز صبح خیلی‌ها با تلفن و اس‌ام‌اس خبر رساندند که حمید هامون مرده است. به همه‌شان جواب دادم که اشتباه می‌کنید، شاید تا ته قصه را ندیدید، مگر علی عابدینی با تور ماهیگیری هامون را از دریا برنگرداند؟ و این جادی سینما بود که حتی می‌توانست عزیز عزیزان‌مان را از دل دریای توقانی برگرداند. واقعیت اما انگار این‌قدر دست‌و‌دل‌باز و سخاوتمند نیست. این‌بار خسرو خوبان به دریا زد و برنگشت. به قول خودش در فیلم «پریم در جواب دلیل مرگ برادرش گفت:«روحش اون‌قدر بزرگ شده بود که جسمش توانایی نگهداری‌اش رو نداشت». خسروشکیبایی هم قطعاً همین‌طور بود.در طول این سال‌ها سه بار فرصتی نصیبم شد تا با بازیگر بزرگ سرزمینم هم‌کلام شوم و گفت‌وگو کنم. هر سه شیرین و جذاب و دل‌پذیر، جوری که حتی یادآوری‌اش هم حالم را دگرگون می‌کند... هر چه هست، هنوز هم تصور می‌کنیم علی عابدینی خسرو شکیبایی را از دریا برگردانده و بهترین شخصیت تاریخ سینمای ایران جایی گوشه و کنار این شهر بزرگ حضور دارد. اگر هم نیست، در فیلم‌ها و نقش‌هایی که بازی کرد، ماندگار شد و جاودانگی رازش را با او در میان گذاشت.
این گفت‌وگو به مناسبت برگزیده‌شدن شکیبای فقید در نقش حمید هامون به عنوان بهترین شخصیت تاریخ سینمای ایران انجام شد. حس و حال گفت‌وگو و شیوه نقل خاطره‌های شکیبایی خاطرات عزیزم هستند و خواهند بود، گرچه حالا حتی با خواندن مقدمه‌اش هم بغضم می‌ترکد...

* * *

مقدمه: این گفت‌وگویی است برای همه آن‌ها که حمید هامون یک روزی در زندگی شان سرک کشید، و ماندگار شد. همه آن‌هایی که جمله‌های هامون ورد زبانشان شد و حرکات و اداهایش را تمرین کردند، آن‌ها که جلسه‌های هامون‌خوانی داشتند و همه دیالوگ‌های فیلم را از حفظ بودند و برایشان افت داشت جمله‌ای را اشتباه نقل کنند، چون صدای فریاد بقیه درمی امد؛ یکی هامون می شد یکی دبیری، آن‌وقت یک دور که تمام شد دوباره از اول؛ حالا اون‌جا رو بریم که مهشید می‌گه تو رو دیگه دوست ندارم ...( یادش به خیر).
این گفت‌وگویی است به حرمت همه آن دوستی هایی که هامون باعثش بود، همه آن عشق‌هایی که با دیالوگ‌های فیلم پیش رفت، و با دیالوگ‌های آن هم تمام شد، درحالی که مانده بودیم که چرا خراب شد؟ از کی؟ از کجا شروع شد؟ همه آن روزهایی که سعی کردیم تکه‌های زندگیمان را کنار هم بگذاریم. اخر خودمان که می دانستیم لااقل نود درصدش از فرط عشق بود: پروردمت به ناز تا بنشینمت به پای/ آخر چرا به خاک سیه می نشانیم...
این گفت وگو به عشق کسانی انجام شده که می توانند با چشم بسته تمام فیلم را با جزئیاتش مرور کنند، مثل خود حمید که می شمرد: یک دو سه چهار... دور بزن؛ پنج شش هفت هشت... دور بزن. برای نسلی که غریبه ترینشان کافیست یک ضرب‌المثل هامونی بپراند تا صمیمی شود و بتواند به آسانی مخ طرفش را بزند، البته اگر او هم این‌کاره باشد. برای آن‌هایی که کافیست در اولین دیدارشان به هم بگویند «چه طوری جانور» تا بشوند دوست های ده ساله، و کتاب که به هم می دهند این جمله را چاشنی‌اش کنند که «اگه می‌خوای بسوزی این رو بخون»؛ بعد گردنشان را یک وری کردند و خواندند «مرا تو بی سببی نیستی، براستی صلت کدام قصیده‌ای ای غزل... »
اما این همه ماجرا نیست. این گفت وگو درعین‌حال تصویر فوق‌العاده‌ای از داریوش مهرجویی هم هست که بعضی شگردهایش را از زبان بازیگرش می شنویم. چیزهایی که شاید باید از خود مهرجویی می پرسیدیم، اما در کارنامه‌اش آن قدر شخصیت‌های متنوع دارد که به هر کدام دوسه جمله بیش تر نمی رسد. این بود که این گفت وگو طولانی شد و اگر وقت و جای بیش تری داشتیم هنوز هم می شد ادامه‌اش داد. آدم دلدادگی و حافظه عجیب خسرو شکیبایی و مهربانی و لطفش را که می بیند، می گوید حالا حالاها می شود ادامه داد و پرسید؛ درباره همه چیزهای وسواس‌گونه و جزئیاتی که اگر هامون‌باز نباشی، از شنیدنش خنده‌ات می‌گیرد.
در آخرین روزهای آماده شدن این مجموعه با شکیبایی تماس گرفتم برای انجام این گفت وگو و توضیح دادم که وقت زیادی نداریم و باید درباره هامون با شما حرف بزنیم و کلک این پرونده را بکنیم. خیلی طول نکشید که شکیبایی، با آن صدایی که خود خود حمید هامون بود،جواب داد: پس یعنی قراره ما بیایم که کلکمون رو بکنین! حالا کجا باید بیایم؟!


- گفت وگو با یک بازیگر درباره نکات مختلف و جزئیات نقشی که پانزده سال از اجرایش گذشته، چندان کار متعارفی نیست. ویژگی های خاص نقش حمید هامون، جایگاه فیلم در تاریخ سینمای ایران و همین‌طور برگزیده شدنش به‌عنوان بهترین شخصیت تاریخ سینمای ایران توجیه مناسبی برای این کار است. اول از همین‌جا شروع کنیم تا ببینیم چه‌قدر می شود به این ریزه‌کاری‌ها نزدیک شد و درباره‌شان حرف زد.
+ اول اجازه بدهید که یک سلام اساسی به خوانندگان مجله عرض کنم و مراتبی عرض کنم که تشکیل شده از ادب و ارادت من نسبت به مردم مملکتم و سپس همه کسانی که به هر شکلی درگیر کار نمایش هستند. در مورد حرف شما دلم می خواهد متواضعانه بگویم که نقش بعد از پانزده سال هنوز تر و تازگی خودش را دارد و اتفاق این‌چنینی دیگر حداقل برای من در این سینما نیفتاده است. چیزی که گفتنش در همین ابتدای صحبت لازم است، اشاره به نقش گروه و عوامل تولید خوب در موفقیت این نقش و شخصیت است. هامون یکی از ثمرات انتخاب‌های درست و خوب عوامل فنی و همه کسانی است که سر این کار بودند و کمک کردند تا اندیشه و ایده‌های کارگردان فیلم درست تصویر شود. اجازه بدهید با یک خاطره جالب شروع کنیم؛ آبدارچی گروه تولید هامون کار خودش را خیلی حرفه‌ای و درست انجام می داد و خلاصه این‌کاره بود. یک روز قرار شد در صحنه‌ای که من وارد اداره می شوم، همین آبدارچی گروه برایم چایی بیاورد. صحنه را گرفتیم، اما بعد معلوم شد نماها خراب شده و باید صحنه را دوباره فیلمبرداری کنیم. این‌جا بود که این آبدارچی مرا کشید کنار و با لهجه ترکی شیرینی گفت می دانید من این‌جا باید به جای سلام چه بگویم؟ باید بگویم شب جمعه این هفته عروسی من است و خوشحال می شوم اگر تشریف بیاورید. بعد شما می‌گویید ا، می خوای ازدواج کنی؟ان‌شاالله خوشبخت بشی. بعد وقتی از در رفتم بیرون باید برگردی و بگویی تو هم بدبخت شدی رفت. من راستش یه‌جورایی فیوز پرانده بودم و فکر می کردم چه‌طور یک آبدارچی که کارش اصلا چیز دیگری است، این‌طور روح فیلم و شخصیت‌ها را تشخیص داده است. ظهر آن روز مشغول خوردن چلوکباب سنتی سینما بودیم که مهرجویی گفت چرا غذا نمی‌خوری؟ ماجرا را که برایش تعریف کردم ، خیلی خونسرد گفت غذات رو بخور؛ تیم‌ورک یعنی همین!

- در رابطه با همین موضوع باید گفت که انتخاب درست بازیگرهای مقابل و بده بستان این‌ها برای به بار نشستن آن ریتم پینگ پنگی دیالوگ ‌ها خیلی در جذابیت و ضرباهنگ نهایی تک تک صحنه‌ها و کلیت فیلم موثر بوده است. در این باره هم کمی از فضای پشت‌صحنه و بازیگرهای دیگر فیلم بگویید.
+ باز هم باید از یک خاطره شروع کنم؛ سال 1352 یا 53 آقای انتظامی بزرگ نمایش بازرس گوگول را کارگردانی می‌کردند و اغلب بازیگرهای بزرگ تئاتر آن دوره در این کار بازی داشتند. من هم در آن نمایش رل خیلی کوچکی داشتم و با این که نقش کوتاهی بود، همیشه صبح‌ها قبل از رفتن به اداره تمرینش می کردم و همین باعث می شد دیر سر کار برسم. این تاخیرها خیلی به آقای انتظامی برخورد، تا این‌که یک روز من را کنار کشید و گفت اگر این روال را ادامه بدهی کار را ازت می گیرم و نمی گذارم جاهای دیگر و حتی در سینما به تو نقش بدهند. خیلی ترسیدم و سرم پایین بود، چون فهمیدم این آدم از من رو برگردانده است. سال‌ها بعد موقع هامون هرکس به من می رسید می‌گفت می‌خواهی با انتظامی کار کنی؟ دخلت آمده، مگر او به کسی اجازه کارکردن می دهد؟ اصلا از این حرف‌ها نترسیدم، چون می دانستم انتظامی با من این کار را نمی‌کند و در کار بسیار آدم شریفی است. اصلا خود ایشان یادم داده بود که اگر نقش تو در بیاید، کار من هم دیده می شود.

- اتفاقا صحنه‌های دونفره شما و انتظامی از جذاب‌ترین بخش‌های فیلم است.
+ البته همین ابتدا درباره هامون باید بگویم که بخش عمده‌ای از توفیق بازیگران این فیلم به حضور کارگردانی مثل داریوش مهرجویی برمی‌گردد. مثلا فرض کنید در همان صحنه دونفره در آن آپارتمان خالی، ما فیلمنامه‌ای داشتیم که شامل سه خط توضیح و دیالوگ‌های کلی بود. در تمرین و بده بستان‌های بازیگر و کارگردان چیزهایی به این صحنه اضافه می شد و اصوات و آواهایی وارد کار می شد که اگر کارگردانی اجازه مطرح شدنش را ندهد، کار بی ربطی می شود. رابطه عالی بین ما دو بازیگر و کارگردان کمک می‌کرد تا اتفاق‌هایی که بهش فکر کرده بودم یا در لحظه به ذهنم می رسید امکان اجرا پیدا کند. این را می‌خواهم برای همه آن دوستانی بگویم که در ارتباط درست بین من و انتظامی تردید کردند و گفتند ایشان به تو اجازه جلوه‌کردن نمی دهد. در صحنه‌ دادگاه فیلم پلانی هست که حتما به یادش دارید و من دارم فریاد می زنم که...

- ... این زن، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه. من طلاق نمی دم.
+ درست همین‌جا یکی از کارمندهای دادگستری می‌اید جلوی من را بگیرد. موقعی که این فرد می خواست بیاید جلو، انتظامی دستش را کشید و مانعش شد تا من بتوانم کارم را کامل تر اجرا کنم. این نما توی فیلم هم هست، آن‌هم در شرایطی که شخصیت دبیری آمده تا نفس هامون را بگیرد. بعد هم بدون این که اصلا بداند من می بینم یا می فهمم، بیرون اتاق با خشم و گلایه می گفت چرا آدم‌های پشت‌صحنه نمی گذارند بازیگر درست کارش را انجام بدهد. این از آن لحظه‌هایی است که دیدگاه آدم را ترمیم می کند و اتو می کشد.

- می‌خواهم فلاش بکی بزنیم به اجرای آن نمایش خانم هایده حائری که باعث شد مهرجویی شما را ببیند و برای این نقش انتخاب شوید. گویا دئر آن نقش گریم متفاوتی هم داشته‌اید و صورتتان سفید بوده. در این مورد چیزی خاطرتان هست؟
+ این اجرا در واقع یک تئاتر خیابانی بود که در فضای ناشناخته طبقه بالای تئاتر شهر و در شرایط خاصی آن را روی صحنه بردیم. نمایش با فاصله‌گذاری‌های برشتی کار می شد و ارتباطش با تماشاگر خیلی صمیمی بود. تا آن‌جا که من در صحنه‌ای از این نمایش یکی را از بین تماشاگران دعوت می کردم که روی صحنه بیاید و مرا گریم کند. یادم می‌اید یک بار هم جسارت کردم و نصرت کریمی را از میان جمعیت صدا کردم تا این کار را انجام دهند. فردا شب دوباره ایشان آمدند و وقتی رسیدیم به همان صحنه، با دست اشاره کردند که من را صدا نکنی‌ها! گرچه خودم هم این جسارت را برای بار دوم تکرار نمی‌کردم. خلاصه یک شب آقای مهرجویی و همسرشان آمدند برای تماشای این نمایش و حتی هنوز دقیق یادم مانده که کجا نشسته بودند. کار که تمام شد مهرجویی آمد پشت صحنه و مرا بغل کرد و بوسید...

- یادتان هست آن‌موقع به مهرجویی چه جمله‌ای گفتید؟
+ شاید با کمک شما یادم بیاید!

- انگار گفته بودید که آقا، ما رو فراموش کردین.
+ آها آها. آخرمهرجویی را از قبل می شناختم و یک دوره جشن هنر شیراز هم با هم بودیم و خلاصه سلام و علیک اساسی داشتیم. مهرجویی گفت نمی دانستم کار بازیگری هم می کنی. بهش گفتم انگار ما رو یادتون رفته، یا یک همچین چیزی.

- به سینمای مهرجویی علاقه داشتید و کارهایش را پی‌گیری می کردید؟
+ از زمان الماس33 . آن موقع دوبله کار می‌کردم و وقتی این فیلم را دیدم، با آن‌که ظاهرا جزو همان اکشن‌های مرسوم بود، گفتم این آدم فیلمساز متفاوتی است و با بقیه فرق دارد. بعد که گاو اکران شد، با دیدنش اتفاق هایی در من افتاد. همه بزرگان تئاتر آن روزها اولین کار سینمایی شان گاو بود و با این‌که همه استاد فن بودند، خودشان را سپرده بودند دست فیلمساز جوانی که تازه از فرنگ آمده است. این را بارها گفته‌ام، اما دوست دارم تکرار و تاکید کنم که در یک مصاحبه‌ای جمله‌ای از مهرجویی خواندم که خیلی درست بود؛ گفته بود برای این که وارد سینما بشوم، چند سال فلسفه خواندم تا اول معنایش را بفهمم، چون تکنیکش را ظرف چند ماه می شود یاد گرفت. آدم‌هایی از این دست هستند که معنا و عمق به سینما می اورند. هنوز هم هر بار مهرجویی برای احوال پرسی به من تلفن می کند، توی دلم می گویم « آخ جون، مدرسه!»

- هامون فیلمنامه نامتعارفی دارد که تا آن روز هنوز در سینمای ایران تجربه نشده بود؛ چه به لحاظ موضوع و شخصیت پردازی، و چه از نظر شیوه روایت و فلاش بک‌های متعدد و اجرای الگوی جریان سیال ذهن در سینمای کم‌تجربه پس از انقلاب. وقتی اولین بار فیلمنامه هامون را خواندید به چه فکری افتادید و احساس اولیه تان چه بود؟
+ بعد از ماجرای آن شب مهرجویی مرا دعوت کرد خانه‌اش ، از من چندتاعکس گرفت و فیلمنامه را داد که بخوانم. البته هنوز فیلمنامه کاملی وجود نداشت و دیالوگ نویسی هم نشده بود؛ در این حد که مثلا هامون می رود فلان جا و درباره این موضوف با فلانی حزف می زند. آن موقع جسته‌گریخته شنیده بودم که این فیلمنامه را مهرجویی به خیلی‌ها نشان داده و کسی جرات نکرده تهیه‌کنندگی اش را برعهده بگیرد.

- اخر سر هم خود مهرجویی با وام و سرمایه شخصی فیلم را ساخت، چون انگار کسی قدرت ریسک روی این موضوع و این همه فلاش بک و پیچیدگی را نداشت.
+ این باور که فیلم مطلقا تهیه‌کننده ندارد و کسی حاضر به سرمایه‌گذاری روی آن نیست مرا خیلی ترسانده بود. این درست همان فیلمنامه‌ای بود که همیشه دلم می خواست با مهرجویی کار کنم، منتها فکر می کردم چه چیزی کم دارد یا ندارد که همه از این کار می ترسند و پشتش را نمی بینند. من پشتش را می دیدم، آن هم صرفا به این دلیل که کارگردانش مهرجویی بود. نمی دانستم چه اتفاقی قرار است بیفتد، اما مطمئن بودم که لایه‌های زیرین فیلم خیلی مستعد عمیق شدن است. این ابهام از سرنوشت کار در موقع فیلمبرداری هم ادامه داشت و ما تا پایان تدوین درست نمی دانستیم قرار است چه اتفاقی بیفتد.

- این تداخل زمانی و تعدد و تودرتویی فلاش بک ها، حفظ راکورد بازیگری را خیلی دشوار می‌کند و بازیگر در هر صحنه باید حسش را مطابق زمان قصه تغییر بدهد. شیوه برخورد مهرجویی با این مساله و توصیف هایش از هر سکانسی که قرار بود گرفته شود، چه طور بود و چه می کرد که بازیگرش را به زمان موردنظر این صحنه ببرد؛ این‌که الان قبل از شروع آن تشویش‌هاست یا در اوج آن، یا نوع رابطه هامون با مهشید یا دبیری در چه مرحله‌ای است و الی آخر.
+ این قضیه هم برمی گردد به همان انتخاب ‌های درست عوامل. خانم پروانه پرتو، منشی صحنه فیلم، به خوبی وظیفه حفظ و یادآوری تداوم صحنه‌ها را انجام می داد و حواسش به همه جا بود. من معمولا وقتی گرم نقش می شدم، وسایلم را یکی یکی دور و بر لوکیشن جا می گذاشتم؛ دفترچه یک‌جا، قلم یک‌جا، ساعت این طرف، عینک آن‌طرف! خانم پرتو موقع پایان کار می امد و می‌گفت دفترچه آن جا افتاده، ساعت روی میز است، خودکار را گذاشته اید این‌جا و خلاصه این جور کارها را هم برعهده می گرفت. به همین دلیل خیالم از بابت این موضوع راحت بود. از خود مهرجویی یاد گرفته بودیم که موقع کار فقط به آن فکر کنیم، نه چیز دیگر...

- کار برا کار، نه برای غایت و نهایتش. مثل همین بیل زدنا، آتیش روشن کردنا...
+ این فلسفه « کار برای کار» را مهرجویی خیلی خوب می تواند منتقل کند؛ این که مثلا موقع کار نباید در فکر جایزه و افتخار باشی، چون اگر درست جلو بروی، جایزه خودش دنبال سرت می آید. همه عوامل هامون کار خودشان را درست انجام می دادند، از جمله منشی صحنه که باید این تداوم را حفظ می‌کرد. آن‌هم در شرایطی که هرگز پیش نیامد که مهرجویی به کسی حتی تذکری به تندی بدهد و همه چیز مثل آب سیال و روان جلو می رفت.

- مهرجویی معمولا عوامل فنی خیلی خوب و مناسبی برای کارهایش انتخاب می کند.
+ چیزی که همیشه از فیلم هامون به‌همراه دارم، حضور تورج منصوری است. هربار که از سر کار برمی گشتیم، توی راه به من می‌گفت که مثلا امروز فلان وجه از شخصیت هامون جلوی دوربین درآمد و دیده شد. یک فیلمبردار خوب بزرگ ترین کمک برای به بار نشستن زحمت بازیگر است. نور درست و انتخاب پس زمینه و زاویه مناسب می تواند کاری کند که بازی بازیگر به جلوه‌ بیاید و دیده شود.او هم به خوبی می دانست که نمایش درست کار من جلوی دوربین، جلوه‌ خوبی از کار خودش به نمایش می‌گذارد؛ این قضیه را همه گروه تولید هامون به خوبی فهمیده بودیم.

- بخشی از راز ماندگاری و محبوبیت فوق العاده هامون در این جمله معروف آنونس فیلم هست:« همه ما روزی حمید هامون بوده‌ایم.» یک جور تجربه و همذات‌پنداری در طیف وسیع و متنوعی از آدم‌های نسل های مختلف که بالاخره در دوره‌هایی از زندگی به دغدغه‌های این چنینی دچار شده‌اند و حالا دارند تقلاها و اضطراب‌های آن موقعیت را روی پرده به دقیق ترین شکلی دوباره از سر می گذرانند. خودتان آن موقع چه‌قدر در گرفتاری‌ها و دغدغه‌های حمید هامون شریک بودید و از تجربه‌های شخصی و حوادث واقعی زندگی برای درآمدن این نقش کمک گرفتید؟ کجاهایش شما را به یاد زندگی خودتان می انداخت؟
+ بعد از نمایش هامون اغلب کسانی که به من می رسیدند، ضمن یک لبخند خوب و نگاهی مهربان و دوست داشتنی می‌گفتند آقا شما نقش من را بازی کرده‌اید واصلا فیلم براساس زندگی من ساخته شده است. تا مدت‌ها به کسانی برمی‌خوردم که مثلا می گفتند هامون را ده بار دیده‌اند...

- البته خیلی رقم بالایی نیست. احتمالا هامون باز نبوده‌اند!
+ به هر حال آدم‌های مختلفی از تعداد دفعات دیدن فیلم حرف می زدند و من هم حرفشان را باور می‌کردم تا این‌که یک روز که در فرودگاه مهر آباد داشتیم یک سکانس ابلیس را می‌گرفتیم، آقای جوانی آمد جلو و گفت آقای شکیبایی، می دانید من تا به حال هفتاد بار هامون را دیده‌ام؟!

- این یکی انگار این‌کاره بوده.
+ بهش گفتم هیچ جور نمی توانم باور کنم کسی هفتاد بار فیلمی را دیده باشد. بعد توضیح داد که مهمان دار هواپیماست و می‌گفت این فیلم را در طول پرواز نشان می دهند. او هم همیشه کارها را به گردن بقیه همکارانش می انداخته و می نشسته از اول تا آخر فیلم را می دیده.

- چه شغل خوبی؛ خدا نصیبمان کند.
+ و جالب بود که می گفت هنوز هم می توانم در دیدارهای مجدد تکه‌هایی پیدا کنم که شبیه‌ آن را در زندگی خودم دیده‌ام و تجربه‌اش را دارم. اما در مورد خودم؛ قبل از هامون چندتا فیلم دیگر هم کار کرده بودم و با تمام ارادتی که به همه کارگردان ها دارم و این که همه می دانند ذاتا آدم قدرنشناسی نیستم، همیشه موقع آن کارها در مقابل هر ایده و نظر و پیشنهاد تازه‌ای درباره نقشم از کارگردان‌ها« نه» می شنیدم. حق هم داشتند، چون خودشان و گروه را برای اجرای یک چیز مشخص آماده کرده بودند. فونداسیون شخصیت مهرجویی آن قدر قوی و محکم بود که از هر زاویه‌ای می‌خواستی به کار نگاه کنی، آزادت می‌گذاشت. این‌جوری بود که هر چه می گفتم، جواب می داد ا آره، از این زاویه هم می شود نگاه کرد.

- اگر بشود وارد این جزئیات و شگردهای مهرجویی شویم، خیلی چیزها می شود فهمید و یاد گرفت. اگر مثال هایی از روزهای فیلمبرداری یادتان مانده، شنیدنشان خیلی جذاب است.
+ به طور کلی موقع تمرین ایده‌ها و نظرهای مختلفی ردوبدل می کردیم و این تمرین‌ها ادامه پیدا می کرد و کم و زیاد می شد تا وقتی مهرجویی تشخیص می داد میوه اش رسیده و الان وقت پختگی اجراست، وگرنه کار سر می رود. قبل از شروع فیلمبرداری صحنه می پرسید کدام ورسیون تمرین‌ها را بیش تر دوست داری اجرا کنی؟ می‌گفتم سومی. جواب می داد سومی خیلی خوب بود، ولی در تمرین دوم خود خودت بودی. در تمرین سوم من کمی دخل و تصرف کردم که ممکن است ادایی بشود؛ همان دومی را اجرا کن. خیلی چیزها این جوری در لحظه شکل می گرفت و داریوش با چشم تیز می قاپیدشان.

- می شود چندتا از این ها را مثال بزنید؟
+« به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو». این مثلا یکی از این لحظه هایی بود که همان‌جا خلق شد.

- نمی دانم این کنجکاوی های جزئی چه‌قدر شخصی است، اما مطمئن ام که نقش ماندگار را همین توجه به ریزترین نکته‌ها و حرکت ها و صداها می سازد. دوست دارم حالا که به این جا رسیدیم، در مورد چندتا از این ها حرف بزنیم. حتما خیلی های دیگر هم هستند که در این کنجکاوی ها شریکند. موافقید؟
+ حتما، اما قبلش این را بگویم که مهرجویی آن‌قدر درکارش قدرتمند و محکم است که اصلا ناراحت نمی شود اگر بشنود بازیگرش مثلا مدعی شده که فلان دیالوگ یا حرکت را خودش پیشنهاد داده. این ویژگی داریوش واقعا استثنایی است.

- اصلا خودش هم در گفت وگوها درباره این موضوع به عنوان یک شیوه کار حرف می زند. چند تا از این ریزه‌کاری‌های شخصیت‌پردازی را مثال می زنم، شما بگویید در فیلمنامه بود یا سرصحنه بهش رسیدید. آن‌جا که هامون جلوی دادگستری در منطقه توفق ممنوع پارک می کند و از داشبورد ماشین قبض جریمه در می اورد و می گذارد زیر برف پاک کن که یعنی قبلا جریمه شده.
+ این صحنه دقیقا در فیلمنامه بود.

- موقع دعوا با مهشید دستتان را با پرده آشپزخانه پاک می کنید یا کیسه کاور لباس مهشید را برای ریختن اشغال انتخاب می‌کنید.
+ این‌ها هم عینا طبق میزانسن و دستور صحنه بود و مهرجویی رویش تاکید داشت.

- صحنه‌ای که دارید تارزدن ناشیانه مهشید را گوش می کنید و بعد با کمک مبل تکه کوچکی اجرا می کنید.
+ ( عینا همان صحنه را اجرا می کند) این در لحظه خلق شد و دستورالعمل مشخصی نداشت.

- شمردن پله‌ها موقع بالا آمدن ایده خودتان بود یا فیلمنامه؟ چون بعد در صحنه اقدام به قتل مهشید از آن استفاده مناسبی شده است.
+ آها، این یکی داستان خیلی زیبایی دارد. برای این صحنه به سختی توانستیم ساختمان نیمه کاره ای مشرف به آپارتمان مهشید پیدا کنیم تا صحنه تیراندازی را از آن‌جا بگیریم. وسایل صحنه را با زحمت زیاد از پله‌های نیمه کاره ساختمان بالا بردند و آماده فیلمبرداری شدیم. شرایط ساختمان جوری بود که امکان تکرار برداشت را نداشتیم. کل صحنه هم یک دیالوگ بیش‌تر نداشت...

- لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم.
+ آره دیگه، همین یک جمله بود. در مرحله تمرین روی این جمله متمرکز شدم و داریوش هم خیلی مراقب بود که کسی تمرکزم را به هم نریزد. داشتم یک گوشه برای خودم چیزهایی تمرین می کردم که آمد جلو و گفت چی داری با خودت می‌گی خسرو؛ دوباره اجراش کن ببینم. در این سکانس یک نما داریم که از صورت من شروع می کردند و دوربین می رفت روی مهشید که وارد حیاط می شد ، از جلوی ورودی راه‌پله می گذشت و هامون موفق نمی شد او را با تیر بزند. این جای تمرین بودم و داشتم با خودم می شمردم...

- یک دو سه چهار، دوربزن...هفت هشت نه دور بزن. حالا در رو واز کن، چراغ رو روشن کن. حالا بیا دم پنجره، بیا بیا ، دم پنجره.
+ داشتم این حس را با خودم تمرین می کردم که انگار می خواهم احضارش کنم. این ذهنیت را از این‌جا گرفته بودم که یک نما از مهشید در فیلمنامه بود که پای پنجره آهسته می گفت: ا، حمید؟ اون‌جا چه کار می‌کنی، و من با لحن خاصی می‌گفتم جانم. این صحنه برایم احساس احضار کردن را زنده می کرد. داریوش از این ایده شمردن پله‌ها خیلی خوشش آمد و گفت همین را می گیریم.

- پس یعنی صحنه اول روی پله‌های اپارتمان را بعد از این صحنه گرفتید.
+ حالا گوش کن؛ هنوز قصه دارد. این صحنه را گرفتیم و آمدیم پایین. سپیده زده بود و همه وسایل را جمع کرده بودند که یک دفعه گفتم وای آقای مهرجویی، جمله اصلی را یادم رفت بگویم... لاکردار اگه بدونی هنوز چه‌قدر دوستت دارم...مهرجویی با تعجب گفت آن قدر اسیر ایده پله شمردن شدیم که دیالوگ اصلی یادمان رفت. همه گروه، حتی منشی صحنه تیزهوش و حواس‌جمع فیلم، به طرزی عجیب و غیر عادی پاک یادشان رفته بود جمله اصلی را نگفته‌ام. بعد از کلی فکرکردن یادمان آمد که در این صحنه یک نما از تفنگ داریم که لب من در کادر نیست و قرار شد سر یکی از صحنه‌های فضای آزاد این جمله را بگویم و بعدا میکس‌اش کنند. گذشت تا چند وقت بعد که درست قبل از شروع فیلمبرداری صحنه پرت کردن اسلحه در تپه داشتیم با مهرجویی در بیابان قدم می زدیم و من گفتم آقا الان موقعش رسیده که آن جمله را ظبط کنیم. مهرجویی انگار یادش رفته بود و پرسید کدام جمله؟ جواب دادم لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم. گفت آره آره انگار وقتشه. بعد رو کرد به دستیارش و گفت: امیر سیدی، اون جمله را الان می گیریم. سیدی پرسید کدام؟ مهرجویی بلند گفت لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم.(بغض می کند) الان هم که یادم می افتد نمی توانم تعریفش کنم... سیدی برگشت طرف صدابردار که می پرسید چی رو باید بگیریم. امیر داد می‌زد لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم. حالا من و مهرجویی زل زده ایم به این میزانسن و ردوبدل شدن این جمله. صدابردار هم به آسیستانش همین را گفت: لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم. هر دفعه که این تکرار می شد، مهرجویی رو می کرد به من می گفت شنیدی، اون هم جمله رو کامل گفت. مهرجویی وسط بیابان نشسته بود می کوبید روی پایش و می‌گفت ببین چه قدر دنیا قشنگ می‌شد اگر همه آدم‌ها فرصت می‌کردند همین یک جمله را به هم بگویند... لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قد دوستت دارم.

- در آخرین لحظه سکانس بگومگویتان با مهشید سر این‌که تلفن رو چرا قطع کردی؟...قطع شد...قطع کردی یا قطع شد؟، به صورت بیتا فرهی سیلی می زنید همیشه با خودم فکر می‌کنم که کسی به خانم فرهی نگفته این‌جا قرار است سیلی بخورد، چون واکنشش به طرزی غیرعادی طبیعی است و نما چند دهم ثانیه زودتر از موعد کات می‌شود.
+ خانم فرهی اصلا با مهشید وارد سینما شد و چه شروع خوبی هم داشت. به نظرم اصولا بازیگرهای حرفه‌ای و با تجربه هم سر صحنه باید بترسند و مراقب خودشان باشند و خب، ایشان هم چنین حالتی داشت و برای همین گاهی تمرین‌ها و اجرای نهایی صحنه با هم فرق می کرد. بعضی وقت ها برای گرفتن یک واکنش ناب کارهای خاصی می کردیم که صحنه درست از آب دربیاید. در این بگومگو هم خانم فرهی نگران بود که این سیلی کجا قرار است بخورد و چه‌قدر محکم است و این باعث می شد که سرصحنه تمرکز لازم را نداشته باشد. مهرجویی یک روزآمد سر تمرین و گفت راستی نمای سیلی زدن هم کنسل شد و نمی توانیم بگیریم و از دستور تمرین‌ها حذفش کرد. موقع اجرای نهایی صحنه بود که یک‌هو یواشکی رو کرد به من و با دست اشاره کرد که محکم بزن! صحنه که تمام شد، قرار بود سکانس تار زدن مهشید را بگیریم و من فکر می کردم خانم فرهی در اتاق مشغول تمرین تار است. بعدا فهمیدم که اصلا از همه گروه قهر کرده و در اتاق نشسته و گریه می کند. به هرحال این هم یکی از آن تدابیر مهرجویی بود.

- صحنه‌های ادا درآوردن پشت فرمان و مقامات پنج‌گانه هم باید بداهه پردازی باشد.
+آن‌ها را خودم براساس حس کلی شخصیت و صحنه اجرا می‌ کردم.

- فیلمنامه‌ای که با آن کار را شروع کرده بودید پر جزئیات و با دیالوگ‌های کامل بود؟ مثلا سکانس هایی بود که هنوز هیچ دیالوگی نداشته باشد و سرصحنه نوشته و اجرا شود؟
+ فیلمنامه‌ای که دستمان بود فقط مختصری با نسخه اولیه تفاوت داشت، چون بنای مهرجویی در هامون بر کشف و شهود بود و خیلی خلق‌الساعه کار می‌کرد. گاهی که دلم می‌خواست دیالوگ‌های یک صحنه را از چند روز قبل داشته باشم، از مهرجویی می‌خواستم و او هم دیالوگ‌ها را می‌داد. یک بار دیالوگ‌های صحنه مواجهه با مادر مهشید را ازش خواستم و قرار شد زودتر آن‌ها را داشته باشم. چند مرتبه این درخواست من تکرار شد و از دیالوگ‌ها خبری نبود و مهرجویی همیشه می‌گفت فراموش کرده است. تا این‌که یک روز که در خیابان ولیعصر کار می‌کردیم، گفتم یه چیزی برای آن صحنه نوشته‌ام،اگر حوصله دارید برایتان بخوانم؟ با آن‌که بارها در جاهای مختلف سعه‌صدر داریوس را امتحان کرده بودم، اما این بار دیگر فکر کردم می‌گوید تو غلط کردی به جای من دیالوگ بنویسی! وقتی متن آن صحنه را خواندم گفت ده آره دیگه؛ دیالوگ‌ها همین است؛ اجراش کن ببینم. وسط خیابان ولیعصر آن صحنه طولانی را اجرا کردم و گفت خود خودش است. این‌جا بود که دیگر ارادتم به این مرد صدچندان شد.

- لابد همین اعتماد و همکاری متقابل باعث شد چند کار پشت سر هم با هم داشته باشید، هر چند بعضی از نقش‌ها مثل بانو خیلی کوتاه و فرعی باشد.
+ هامون در کارنامه بازیگری من یک اتفاق بود و دلم می‌خواست با همین کارگردان تکرارش کنم. در جشنواره ژاپن با مهرجویی صحبت از طرح سارا شد و قصه‌اش را برایم گفت. توی آسانسور بودیم که پرسیدم نقش من کدام است؟ مهرجویی خیلی بدش آمد و گفت به‌جای حرف زدن درباره فیلم و ساختار داستان داری جوش نقش‌گرفتن را می زنی؟ فهمیدم حرف بدی زدم. گفتم آقا من عاشقتم، دلم می‌خواهد یک جای کار حضور داشته باشم. گفت لازم نکرده؛ هیچ جایش نیستی!

-یعنی به‌کل قهر کرد؟
+ از آن قهرهایی که یک ربع بعدش آشتی بودیم. قضیه تمام شد و برگشتیم تهران. یک روز مهرجویی مرا خواست و گفت یک موافقتنامه به من بده. گفتم بابت چی؟ گفت سارا. فکر می‌کردم بعد آن حرف‌ها دیگر ماجرای بازی من در این فیلم منتفی است، اما مهرجویی گفت هر چه فکر کردم دیدم با کس دیگری نمی‌توانم کار کنم. همیشه فکر می‌کنم دستمزد واقعی من همین جمله مهرجویی است، نه این پولی که بابت قرارداد می‌گیرم. نقش بانو هم با این که با معیارهای مرسوم کوچک و کوتاه است، اما جزئیات خودش را دارد که برای بازیگر جذابش می‌کند. خلاصه این‌جوری شد که یک روز بهش گفتم آقا من باید سر همه فیلم‌های شما باشم، چون همین که می‌ایم سر صحنه دوتا مطلب به‌دردبخور یاد می گیرم. گفت آره چه‌قدر خوب است که کارگردان گروه ثابت داشته باشد که حرف هم را خوب بفهمند.

- این ارتباط ادامه پیدا کرد تا رسید به لیلا. در لیلا هم قرار بود نقشی بازی کنید؟
+ آن موقع اسمش بود زن دوم و قرار بود نقش مقابل را هم نیکی کریمی بازی کند. نمی دانم چرا مدام فکر می‌کردم به درد این نقش نمی‌خورم و حسم می‌گفت این شخصیت با ترکیب من جور نیست. بالاخره مهرجویی قبول کرد بازیگرهای دیگری برای این نقش انتخاب کند، اما ازش خواستم که یکی از نقش‌های فرعی فیلم را بدهد به من.

- مثلا برادر لیلا.
+ اصلا همین بود که ساز هم می زد و من می‌توانستم گوشه کنار کادر بپلکم. آماده اجرای این نقش ماندم و منتظر خبر مهرجویی بودم که دیدم لیلا ساخته شد و تمام. به داریوش زنگ زدم که پس چرا صدایم نکردید؟ گفت همه می‌گن این داره از علاقه خسرو سو استفاده می‌کنه و نقش‌های کوچیک می‌ده بازی کنه، دیگه بهت چیزی نگفتم! تو انرژیت خیلی بیش تر از این نقش بود.

- مهرجویی در مصاحبه‌ای می‌گفت که شخصیت‌های اسد و صفا در فیلم پری ادامه شخصیت حمید هامون هستند. موقع ساخت فیلم هم چنین عقیده‌ای داشت و در این‌باره حرفی زدید؟
+ توضیح مهرجویی این بود که این‌ها شکل تکامل یافته هامون هستند. در واقع نه نتها اسد و صفا، بلکه پری و داداشی هم بخش‌هایی از شخصیت حمید هامون بودند.

- دوباره برگردیم سر جزئیات؛ آن لباس‌ها و کیف و عینک هامون - که حالا جزئی از خاطره فیلم شده - مال خودتان بود یا طراح لباس انتخابشان می‌کرد. یعنی معلوم بود برای هر صحنه کدام را باید تن‌تان بکنید؟
+ حتی جوراب‌های حمید هامون را هم خود مهرجویی در هم گلوله می‌کرد! لباس‌ها همه‌اش مال خود مهرجویی بود و در خانه خودش می پوشیدمشان. قضیه عینک هم خیلی جالب است؛ آن موقع خودم هم عینک می زدم و با مهرجویی رفتیم عینک‌فروشی دوستش تا برای هامون عینک انتخاب کنیم. آن‌قدر عینک‌های مختلف به چشمم زدم که شیشه ویترین فروشگاه پر از فریم‌های جورواجور شده بود. فروشنده بالاخره کلافه شد و گفت داریوش، لطفا دقیقا بگو چه‌جور چیزی می‌خواهی تا برایت پیدا کنم. مهرجویی گفت ببین، می‌خواهم عینکی به چشمش بزنم که حالت صورتش را حسابی مزخرف کند! فروشنده گفت از اول همین را بگو- عینکی که این آقا زده، مزخرف‌ترین چیز ممکن است. نمی دانم با چه سلیقه‌ای این عینک احمقانه را خریده‌؟ مهرجویی نگاهی به من کرد و گفت راست هم می‌گه‌ها، خیلی مزخرفه. خلاصه برای هامون از عینک خودم استفاده کردیم!

- بعد این همه سال و نقش‌های مختلف، حمید هامون در ذهن بازیگرش چه سرنوشتی پیدا کرده؟ اصلا به یادش می‌افتید و خبر دارید الان کجاست و چه‌کار می‌کند؟
+ سر کار روزی روزگاری سبیل گنده‌ای گذاشته بودم. یک روز با همسرم رفته بودیم بستنی بخوریم که دیدم دختربچه‌ حدودا پانزده ساله‌ای با تغیر آمد جلو و گفت شما به چه حقی برای هامون ما سبیل گذاشته‌اید؟! خنده‌ام گرفت و به شوخی گفتم ول کن بابا، هامون مرد. دخترک با عجله رفت طرف ماشینشان و چند دقیقه بعد خانم و آقای محترمی آمدند به شکایت، که شما به دختر ما چی گفتید که دارد خودش را توی ماشین می‌کشد. منظورم این است که نقشی که آدم بازی می‌کند، اگر کار قابل‌توجهی باشد، بیش تر در حافظه مردم و تماشاگرانش باقی می‌ماند و همین مردم هستند که هنوز گاهی من را یاد حمید هامون می اندازند و خاطره‌اش را برایم زنده می‌کنند.

- در دیدارهای مجدد شده که از صحنه‌هایی ناراضی باشید و فکر کنید می شد خیلی بهتر اجرایش کرد. البته گویا این حس همیشگی بازیگران است و چندان ربطی به خوبی و بدی کار ندارد.
+ صد در صد همین‌طور است و اتفاقا در مورد نقش های موفق این قضیه تشدید هم می شود. سال‌ها قبل که هامون را گاهی می دیدم مدام با خودم می گفتم آخه این صحنه را چرا این‌جوری بازی کردی. این‌جا چرا فلان حرکت را نکردی؟ و افسوس می‌خوردم، اما دیگر کار از کار گذشته بود. اصلا به قول خود هامون، آن‌جا که درباره عدم قطعیت حرف می زند...

- بذار عدم قطعیت؛ این به معنای استیصال ذهن بشر هم هست. یعنی می‌گه کل جهان موجود یا پدیده‌های بیرونی...، ببین می‌گه کوچیک‌ترین ذرات هم هنوز معلوم نیست چیه.
+ آره همین دیگر؛ هیچ چیز در جهان قطعیت ندارد و نقش هامون را هم به همین تعبیر هزار جور دیگر می شد بازی کرد و به نتیجه رسید. بازیگری هیچ فرمول و هندسه خاصی ندارد، درست مثل کار خود مهرجویی که وقتی وارد هر لوکیشنی می شدیم، کمی می‌چرخید تا هندسه صحنه را در ذهنش پیدا کند. ما هم به طیع آن معماری بود که چگونگی و شکل حضورمان در صحنه را پیدا می کردیم.

- برای این نقش الگوی بیرونی مشخصی داشتید یا مهرجویی شخص خاصی را پیشنهاد کرده بود؟ چون این دقت در معادل‌های واقعی یک شخصیت هم جزو شیوه‌های کار مهرجویی با بازیگرانش است.
+ آن موقع سعی‌ام این بود که تا حد امکان به نگاه مهرجویی نزدیک شوم. کس خاصی را سراغ نداشتم که برای این نقش سراغش بروم، ولی می دانستم که این جور آدم‌ها همیشه در دایره‌ای سرگردان و گیج هستند و به انتها رسیده‌اند. همان حسی که این جمله فیلم از دلش درآمد که ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده کپک زده خودمون رو.

- نگاه شما و تصویر مهرجویی درباره شخصیت علی عابدینی به عنوان مرشد و مراد هامون چه‌گونه بود و خودتان چه تصوری از این شخصیت داشتید؟ او را موجودی زمینی و واقعی می دیدید که مثلا مهندس است و طلبکار هم دارد، یا ساخته ذهن هامون بود که همه جا حتی در کودکی حمید هم حضور دارد و آخر سر هم به شکلی نمادین منجی او می شود.
+ علی‌جونی در واقع دوست بچه‌گی هامون و تصویر بزرگ‌شده و تکامل یافته‌اش در ذهن او بود که هرچه تشویش‌هایش بیش‌تر می شد، بیش‌تر به او احساس نیاز می‌کرد. علی عابدینی در ذهن هامون هم معمولی و عینی بود و هم نبود. می توانست یک جور الگوی فکری باشد که ایده‌ال هامون بود و بهش نمی رسید. جالب است بدانید که بازیگر این نقش چه طور وارد فیلم شد؛ یک بار از مهرجویی پرسیدم این آدمی که قرار است هامون مرید و عاشقش باشد و ازش راه‌کار و روش زندگی بیاموزد، چه کسی است و نقشش را قرار است کی بازی کند؟ شنیده بودم که بازیگرهای مختلفی برای این نقش تست داده‌اند، اما هنوز خبری از علی عابدینی نبود. چند باری این را پرسیدم تا این‌که یک بار مهرجویی گفت صبر داشته باش، خودش می آید. گفتم پس کی؟ به خنده گفت باد می‌آوردش. روزی در دفتر منتظر بچه‌های گروه نشسته بودم که دیدم در باز شد و آقایی با ریش و موی بلند و کت پشمی آمد تو و تاری هم همراهش بود. نشست جلوی من و بی‌مقدمه گفت من همیشه در حال سفرم. بعد تعریف کرد که یک بار بلند شدم با سازم رفتم طرف جبهه تا برای رزمنده‌ها ساز بزنم و حالی بهشان داده باشم. گفت در مسیر رودخانه می رفتم که کنار آب چشمم افتاد به یک قطعه سنگ عجیب. نشستم و با سنگ کلی صحبت کردم، بعد سازم را درآوردم و گفتم آن‌قدر می‌زنم تا این تخته سنگ بترکد. آن‌قدر تار زدم و زدم وزدم که سنگ ترکید! بهش گفتم چند لحظه مرا ببخشید و پا شدم رفتم طرف تلفن و به مهرجویی گفتم یه آقایی آمده این‌جا حرف‌های عجیب غریب می زند و خالی بندی می‌کند. مهرجویی سریع پرسید ریشش بلند است؟ گفتم آره. بلند داد زد که مچش را بگیر، علی عابدینی است. بعد وقتی ازش پرسیدیم چه‌طور آمدی این‌جا؟ جواب داد دیشب لب ساحل نشسته بودم که موجی بهم گفت شماها با من کار دارید!

- شعری که هامون برای علی عابدینی می‌خواند در فیلمنامه نوشته شده بود؟
+ گمان کنم سر تدوین بود که مهرجویی خبرم کرد بروم استودیو و قرار بود بعضی از صداها را ترمیم کنیم. روی آن صحنه‌ها مهرجویی گفت تو این‌جا باید یه چیزهایی بگی. همان‌جا یواش یواش برای خودم چیزهایی نوشتم و نشانش دادم؛ خواند و گفت خوب است، ضبطش می‌‌کنیم.

- به نظر می رسد که ایده نجات هامون توسط علی عابدینی براساس فضا و شرایط ممیزی آن دوره به فیلم اضافه شده است. در فیلمنامه اولیه هم پایان فیلم همین طور بود؟
+ شاید این‌طور باشد، ولی این صحنه‌ها جزو فیلم بود و حتی بخش‌های داخل قایق را در دریاچه آزادی گرفتیم. آن دستی هم که از داخل قایق به طرف هامون دراز می شود و در فیلم متعلق به علی عابدینی است، در واقع دست خود مهرجویی بود.

- فیلم حدود پانزده دقیقه کوتاه شده و گویا این حذف‌ها باعش دلخوری انتظامی هم بوده است. یادتان هست که کدام صحنه‌ها در تدوین نهایی کنار گذاشته شد؟
+ زمان فیلم رفته بود بالا و به تشخیص مهرجویی باید چند دقیقه‌ای کوتاه می شد، اما به دلیل جذابیت صحنه‌ها همیشه تردید داشتیم که کوتاهش کنیم یا نه. آقای انتظامی هم تا حدودی حق داشت، چون موقع بازی در هامون مریض بود و کار برایش خیلی سخت بود.

- لنگ‌زدن دبیری هم انگار به دلیل همین بیماری انتظامی بوده ، اما خیلی به نقشش کمک کرده است.
+ چون می دانست وسط فیلمبرداری کارش به این‌جا می کشد، از همان اول قرار شد این شخصیت بلنگد تا بعد دچار اشکال نشویم. یکی از صحنه‌هایی که کلا از فیلم درآمد، سکانس حرف زدن دبیری با چند نفر در دفتر کارش است که هم صحنه خیلی سنگینی بود و درضمن به‌خاطرش مجبور می‌شد با کیف و بار زیاد از پله‌ها بالا برود. متاسفانه خیلی جزئیات صحنه‌های حذف شده را به یاد ندارم، بجز جایی که پسر هامون می‌گوید کلاج دوچرخه‌اش سوخته و او می‌خواهد دوچرخه را تعمیر کند که با یکی از طلبکارهایش روبه‌رو می شود. آقای حسندوست باید بهتر یادش باشد که کدام صحنه‌ها کوتاه شده است.

- رمان هرتسوک و زنگینامه کیرکه‌گور را به‌عنوان اصلی ترین منابع فیلمنامه هامون خوانده بودید یا مهرجویی درباره‌شان چیزی می‌گفت؟
+من اصلا کیر که‌گور را سر فیلم هامون شناختم، اما رمان سال بلو را نخوانده بودم و هنوز هم نخوانده‌ام.+

- کتاب‌های دیگری هم که در طول فیلم ردوبدل می شد طبعا از علایق و آثار محبوب مهرجویی بوده است. برای شناخت بیش‌تر شخصیت هامون نسبت به این کتاب‌ها کنجکاو بودید و بهشان رجوع می‌کردید؟
+ طبعا چون قرار بود مثلا بگویم این یه چیزیه پر از درد و راز و رنج و عشق، کنجکاو بودم بدانم چی‌چی هست. در فاصله بین پلان‌ها و پشت‌صحنه آن‌ها را ورق می زدم و چند خطی از هر کدام می‌خواندم. البته ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت را قبلا خوانده بودم و جزو کتاب‌های محبوبم بود که خیلی ایده‌اش را دوست داشتم...

- این همونیه که دچار مساله کیفیته و می‌گه از طریق پرداختن به موتورسیکلت می شه به عروج عرفانی رسید؟!
+ به قول علی عابدینی: بخونش، واسه مزاجت خوبه! داریوش شایگان و اسیا در برابر غرب را هم از همین طریق شناختم.

- شعرهایی که می خوانید چه‌طور؟ دو تکه از شاملو در فیلم هست که یکی مال همان کتاب ابراهیم در آتش است، اما آن یکی به نظر می رسد بداهه و در لحظه به فکرتان رسیده است؛ منم آری منم که از این‌گونه تلخ می‌گریم/ که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله...
+ مهرجویی می‌گفت دوست دارم داخل آسانسور که رسیدی شعر بخوانی. مرحوم حسین سرشار یک دوبیتی عجیب و پیچیده پیشنهاد کرد.

- آخ. خدابیامرز...
+ این دوبیتی را دوست نداشتم و همان‌جا این قطعه شاملو را گفتم، ولی مهرجویی گفت خوب نیست. بعد کلی پیشنهاد های مختلف دیگر مطرح شد و مهرجویی گفت حالا بگذارید کمی بگذرد، پیدایش می کنیم. قرار شد هر کس برود یک گوشه فکر کند. بعد از چند دقیقه مهرجویی آمد و گفت خسرو تو یه چیزی خوندی که توش چهل سالگی داشت؛ همون خیلی خوبه. دم آسانسور هم به‌صورت بداهه روی کارتن ضرب گرفته بودم که مهرجویی خوشش آمد، اما متاسفانه برداشت تکرار شد و دیگر آن ریتم بار اول را نتوانستم دربیاورم، چون کاغذها زیر دستم لیز می‌خورد و به دلم ننشست.

- اتفاقا این‌جوری به حال آشفته و درب و داغان هامون نزدیک‌تر است تا یک ریتم موزون. می خواهم اعتراف کنم که خیلی وقت ها موقع دیدن هامون صحنه‌های کابوسش را با دور تند دیده‌ام، در حالی که غیر از آن صحنه دعوای مرد عرب و سامورایی بقیه کابوس‌ها آدم را اذیت نمی‌کند. شما درباره این صحنه‌های کابوس چه نظری دارید؟
+ یک بار مهرجویی بی مقدمه پرسید خسرو تو خواب هم می بینی؟ من سال ها پیش خوابی دیده بودم که شبیه کابوس توی زیرزمین و جراحی هامون بود. برایش که تعریف کردم گفت چه جالب، من عین این خواب را در فیلمنامه نوشته‌ام. نکته جذاب این صحنه برای من در تکنیک اجرای آن است. مهرجویی برای این‌که حس گیجی و توهم کابوس را خلق کند، همه صحنه‌های راه رفتن من را عقب عقب گرفت و بعد برعکس چاپش کردند. این‌جوری بود که حالت دفرمه و گیج صورتم درست از کار درآمد.

- آقای شکیبیی، به نظر خودتان چرا تا مدت‌ها بعد از هامون خیلی‌ها معتقد بودند همه نقش هایتان و نوع بازی شما کماکان متاثر از هامون است و دارید به نوعی آن را تکرار می کنید؟ به نظرم به هرحال هر نقشی ویژگی‌های ظاهری بازیگرش را هم درخود دارد و مثلا صدای خاص شما این شباهت‌ها را تشدید می کند.
+ خودم هم خیلی به این قضیه فکر کرده‌ام و دست‌آخر به این نتیجه رسیدم که چون نقش هامون خیلی گل کرد و همه به فکرش بودند، با دیدن قیافه و صدای من ناخودآگاه یاد او می افتادند. به هرحال در آن سال‌ها چندتا نقش بازی کردم که شباهت‌های فیزیکی زیادی داشتند و گریم خاصی هم برایشان انجام نمی شد.

- کدام صحنه‌های فیلم را بیش تر دوست دارید و هنوز خیلی به دلتان می نشیند.
اگر این سوال را جواب بدهم یعنی دارم انتخاب می کنم و بین سکانس‌ها اولویت می‌گذارم. در مورد هامون دلم نمی اید این کار را بکنم. بازی در نقش هامون زندگی مرا عوض کرد و آرزو می کنم هر بازیگری فرصت کار با داریوش مهرجویی را پیدا کند. هنوز تک تک نماهای این فیلم را دوست دارم و گاهی که فیلم را نگاه می کنم یاد این می افتم که هر کس سر این صحنه کجا ایستاده بود و این حس خیلی لذت بخشی است؛ مثل لذت این گفت‌وگو که باعث شد بعد از سال‌ها خیلی از خاطره‌ها در ذهنم زنده ش

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن 

گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان

سینمای ما - ایمان بیات‌فر:

"پنج شنبه 27 تیر، ساعت 12 شب"


اون لحظه خیلی خوشحال بودم، به امیر قادری اس ام اس زدم:
رفقای قدیمی دلِ ما پیرمردها رو بدست آوردن [تو حال و هوای اساتید موسیقی که آلبوم دادن و تو این هفته بدستم رسید... از Ritchie Blackmore بگیر تا Def Leppard حالا Judas Priest به کنار حتی یادمه به داداشم هم گفتم زنده یاد کِرت هم خوشحالمون کرد، یه آلبوم جدید ازش بدستم رسیده در حدِ اجراهای استودیویی و ...] خلاصه که حال خوبی داشتم... .

"همون ساعت همون لحظه سعادت آباد، میدان کاج خیابان سرو شرقی بیمارستانِ پارسیان..."

یه ماشین با سرعت زیاد جلوی بیمارستان پارسیان توقف می کنه...
خسرو شکیبایی که حال خوبی نداره رو به بیمارستان منتقل می کنن...
ظاهراً کبد استاد عفونت شدید کرده...
...
هیچ کس از این موضوع خبر نداره، همه یا تو گیر و دار سفر هستن یا تعطیلات آخر هفته... شاید هم تو این بی برقی و....
چیزی که هست همه مون بی خبریم.

"جمعه 28 تیر، تقریباً ساعت 9"

تازه از خواب بیدار شدم... یکی دو ساعتی بیشتر نخوابیده بودم، تا خود صبح در گیر موسیقی و....
هنوز نمی دونستیم که یه مَرد، گوشه ای از این شهرِ شلوغِ پر دودِ روزِش تاریک، تو فاصله چند ساعت پیش داشته با مرگ دست و پنجه نرم می کرده...
به خودم می آم و می بینم یه جمله سؤالی رو یکی از بچه ها بِهم اس ام اس کرده:
- ایمان خسرو شکیبایی مُرد؟ امروز صبح؟
داداشم داشت کانال 6 اخبار گوش می داد، گفتم فک کنم خسرو شکیبایی هم رفت... گفت بی خیال، تلویزیون خبری نیست...
امیر قادری در دسترس نیست... گفته بود به‌ام داره میره سفر و احتمالاَ تو راه و... امیر پوریا رو می گیرم، می گم:
-خسرو مُرد؟
بِه‌ام می گه:
-آره مُرد... خاطره گویی بی همتا مُرد...
...
دیوونه شدم، دیگه خوب نبودم، اصلاً...
یاد "حمید هامون" می آد جلو چشم...
فیلم "خط قرمز" که یادمه یه سال با چه مکافاتی گیرِش آوردم و کادوی تولد دادم به داداشم هنوز رو کمد بود و چشم بهِش افتاد...
تلویزیون خبری نبود،
به هرکسی که تونِستم خبر دادم، مطمئن بودم تلویزیون هنوز خواب بود... اونا هیچ وقت اسطوره هاشون رو سرِ موقع دوست نداشتن....
موج اس ام اس و زنگ سرازیر شد....
یاد موقعی اُفتادم که "فرهاد" مُرد سال 81، تو یه تابستون داغ ... یا "سید بَرِت" –کسی که عاشق اش بودم- یا خیلی آدم های دیگه...
می دویدم تو خیابون و تا خودِ شب فقط راه می رفتم و فرداش تمام روزنامه ها رو از دکه سر کوچه می خریدم ...

"جمعه 28 تیر، ساعت 10"

به داداشم می گم پاشو بریم، دست و پا شکسته فهمیده بودم بیمارستان پارس یا پارسیان استاد رو برده بودن...
بیمارستان پارس، تو بلوار کشاورز بود...
-مامانم میگه کجا ؟
داداشم بهِش یه چیزایی میگه...
با احسان سوار یه اتوبوس می شیم، خیابون ولیعصر رو تو خطِ ویژه صاف می ریم بالا تا خودِ میدون ولیعصر...
بدو بدو می ریم طرفِ بیمارستان پارس...

"جمعه 28 تیر، ساعت حدوداً 10:30"


جلویِ بیمارستان پارس هستیم، خبری نیست، پرنده پر نمی زنه ...
خدا، یعنی می شه شایعه باشه؟
جلو می رم و از خدماتیِ بیمارستان [که خوِدش و لباس هاش پوسیده بودن و داشت سیگار می کشید و خسته بود] می پُرسم، یه بازیگر... خسرو شکیبایی رو نیاوردن اینجا؟
میگه:
-نه؛ نه آقا کسی رو نیاوردن اینجا.
گفتم همین یه ساختمونه این جا... گفت:
-آره، آقا خودم مسئولِ سرد خونه ام ... اگه کسی رو آورده بودن ما می فهمیدیم ... همین دیروز داداشِ ... رو آورده بودن این جا ... نه اگه کسی بیاد می پیچیه...
اومدم تو خودِ بلوار یکم فکر کردم... یعنی می تونِست هنوز یه شایعه باشه؟ یه دفعه بیمارستان پارسیان مثه بمب تو سَرم صدا کرد ...
...
یه ماشین گرفتیم و رفتیم سمت سعادت آباد... به احسان گفتم یه رفیق اونجا داشتی آمار بیمارستان رو بگیر و ...
پل مدیریت پیاده شدیم، آرمان دوستِ احسان منتظرِ ما بود سریع سوار شدیم و جَنگی میدونِ کاج و سروشرقی و بیمارستان ...

ِ "جمعه 28 تیر، ساعت 11 نشده بود"

اون جا هم خلوت بود، اصلاً کسی نبود ... "خشایار اعتمادی" داشت از پله ها پایین می رفت.
دیگه شکی نداشتم، با بچه ها رفتیم تو و قسمتِ پذیرش [جای شیکی بود همه کِراوات زده و اتو کشیده، درست عکسِ چیزی که تو بیمارستان پارس دیدم، معلوم بود اولین آدم های عادی بودیم که اومدیم خبر بگیریم، تو گوشِ هم پچ پچ می کردن...] می پرسم:
-خسرو شکیبایی رو اینجا آوردن ؟ مُرده ؟
خیلی آروم گفت :
بله، ایشون مرحوم شدند، دیشب ساعت 12 [همون موقعی که هیچکس خبر نداشت، مطمئن تر از همه اونایی که می‌دونم چند ساعت بعد اطلاعیه هاشون تلویزیون رو پُر می کنه...] آوردنشون... عفونت شدیدِ کبد داشتن... ساعتِ 7 صبح فوت شدن ...
[...]
اومدن بیرون، جلوم ساختمونِ بیمارستان بود... تمامِ نگاهم به اون بود...

خسرو، دیگه پیشِ ما نبود،
یادِ، مصاحبه شب یلدای سالِ پیش تو کانال یک افتادم که خیلی شکسته شده بود و مریض ... اما شیرین...
اختتامیه فجر 86 جلوی چشام میاد... اونجا بودم...
خسرو کنارِ دیوار وایساده بود تا خلوت بشه و بِره، سیگار می کشید ....
بچه هاش اومدن دنبالش، مردم بهِش می گفتن :
-خسرو حقِ ات رو خوردن ... حقِ تو بود....
استاد قبل از اینکه سوار بِشه، آروم و با اون لحن و صدای زیبای خودِش گفت :
- تا رادان هست که کسی به ما سیمرغ نمی ده...
....

"جمعه 28 تیر، دیگه گذشتِ زمان اهمیت نداره... "


تو اتوبان هستیم و آرمان برام یه شاهکار از جیم موریسون رو می ذاره که عاشق اش ام ...
انگار قرار نیست یاد بگیریم، و همیشه فراموش می کنیم...
یادِ این می افتم که خسرو هم چه مظلوم رفت...
باز می گم دمِ ما و خشایار اعتمادی گرم...
اومدم خونه، خسته ام ... کامپیوتر رو روشن می کنم و "مصاحبه ناصر تقوایی با شاملو" رو باز می کنم و این تیکه اش رو برای چندمین بار :
[...
خندید و آن چنان که تو گفتی من نیستم مخاطبِ او
گفت : می دانم... این جور وقت هاست که مرگ ذِلّه، در نهایتِ نفرت از پوچیِ وظیفه شرم آورش، ملال احساس می کند
...]
مادرم شعرِ فروغ رو برام می خونه :
[...
دیگر تمام شد...
همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد...
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
...]
زدم بیرون و "THE SEVERED GARDEN" شاهکارِ جیم موریسون تو گوشم ...
من بودم و خیابون و یادِ خسرو شکیبایی ... .

عکس شماره4




عکس ها همه از خودمِ امیر...
ایمان بیات فر


منبع خبر : سینمای ما

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

توضیحات رییس بیمارستان پارسیان درباره‌ی بیماری خسرو شکیبایی 

توضیحات رییس بیمارستان پارسیان درباره‌ی بیماری خسرو شکیبایی

رییس بیمارستان پارسیان گفت: خسرو شکیبایی پنج‌شنبه شب در حالت نیمه کما به بیمارستان منتقل شد.
دکتر محمدرضا نوروزی توضیح داد: این هنرمند دچار بیماری مزمن نارسایی کبد بود که این بیماری از مدتی قبل شروع شده بود و عملکرد کبد را دچار اختلال کرده بود که سرطان کبد را هم به دنبال داشت.
وی ادامه داد: ایشان صبح پنج‌شنبه دچار اختلال هوشیاری می‌شوند و شب به حالت نیمه‌کما به بیمارستان منتقل شدند و به سرعت با بستری در بخش آی‌.سی‌.یو اقدامات ویژه انجام شد، اما متاسفانه به‌دلیل اختلافات متابولیستی ، نارسایی کبدی و پیشرفت سرطان؛ صبح جمعه با ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند.
نوروزی خطاب به هنرمندان توصیه کرد: مشغله‌ی کاری باعث نشود از سلامتی غافل شوند و در طول سال چکاب‌های لازم را داشته باشند و سلامتی را موضوع مهمی بدانند.
او در عین حال به ایسنا گفت: اگر خسرو شکیبایی هم زودتر به پزشک مراجعه می‌کرد، کمک بیشتری اتفاق می‌افتد.
وی با بیان‌ این‌که در بیمارستان پارسیان از هنرمندان برجسته‌ هزینه‌ای دریافت نمی‌شود، ادامه داد: این قاعده‌ای است که ما دررابطه با هنرمندان سرشناس داریم و می‌توانند از امکانات ما به‌طور رایگان بهره‌مند شوند و امیدواریم بتوانیم شرایط لازم را برای سلامتی‌شان آنها فراهم کنیم.


منبع خبر : ایسنا

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

خسرو شکیبایی امروز در سن 64 سالگی درگذشت 




پایان آشفتگی‌های «حمید هامون» ؛
خسرو شکیبایی امروز در سن 64 سالگی درگذشت

خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. 
شکیبایی صبح امروز در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دومین جشن خود از مرحوم شکیبایی به عنوان یکی از بازیگران برتر 30 سال اخیر تجلیل کرد. 
سینمای ما ضایعه فقدان خسرو شکیبایی را به بازماندگان آن مرحوم، بازیگران و هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران و تمام دوستداران هنر وی تسلیت می‌گوید.
زمان مراسم تشییع پیکر شکیبایی هنوز مشخص نیست.
خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود.






LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

یادداشت امیر قادری درباره فرهنگ ستاره‌ای، گلزار و برانجلینا! 

با محمرضا گلزار به عنوان ستاره سینمای ایران، چه معامله‌ای می‌کنیم؟

با محمرضا گلزار به عنوان ستاره سینمای ایران، چه معامله‌ای می‌کنیم؟



سینمای ما - امیر قادری: به نظرم حالا صاحب یک ستاره هستیم و باید راه و روش کنار آمدن با این پدیده را یاد بگیریم. باید بفهمیم که ستاره یک چیز است و بازیگر مشهور یا اصطلاحا بچه معروف، یک چیز دیگر. صنعت سرگرمی ایران، در این راه هنوز بی‌تجربه است. نوپاست. و نه فقط صنعت سرگرمی ایران، که هواداران و تماشاگران این سینما. پیش از این بازیگر مشهور زیاد داشته‌ایم. هنرمندانی که کارشان را خوب بلد بوده‌اند و به عنوان یک بازیگر ماهر شناخته شده‌اند. یا هنرپیشه‌های دیگری که به هر حال در میان عموم تماشاگران سینما و تلویزیون شناخته شده بوده‌اند. عمدا یا سهوا هم اسم‌شان را می‌گذاریم ستاره. در حالی که این طور نیست. ستاره فرق می‌کند و با توجه به خصلت‌های تاریخی و اجتماعی‌مان، کم پیش آمده ستاره داشته باشیم، خیلی کم. همین است که می‌گویم بی‌تجربه‌ایم. یک ستاره، بازیگری است که حضورش بتواند فروش یک فیلم را تضمین کند. که برای هواداران‌اش حتی داستان و مثلا نورپردازی فیلمی که در آن بازی کرده، اهمیتی نداشته باشد. تماشاگرها می‌آیند تا ستاره‌شان را ببینند. تا تماشا کنند که این ستاره چطور نگاه می‌کند، چطور لبخند می‌زند، چطور فنجان چای‌اش را برمی‌دارد و چطور از خیابان عبور می‌کند. ستاره‌ها، حالا به هر دلیلی برای قشر عظیم هواداران‌شان آن قدر جذاب‌اند که صرف تماشای‌ آن‌ها برای تماشاگر کافی است. دلیل این جذابیت مقاومت‌ناپذیر، هر چه باشد نمی‌توان با آن مبارزه کرد. دوست‌ات دارند، همین و بس. این‌ها را نوشتم تا به این نکته برسم که محمدرضا گلزار حالا دیگر به ستاره‌ سینمای ایران تبدیل شده است. تنها ستاره‌ سینمایی که بازیگر معروف و شناخته شده و تحسین شده زیاد دارد، اما ستاره بودن چیز دیگری است. فروش چند فیلم اخیرش و تجربه حضور او در محافل مردمی، از جمله حضور اخیر گلزار در یک جشن خیریه و استقبال مردم از او، ادامه حضور چنین ستاره‌ای را به رخ می‌کشد و کم تجربگی ما در طی کردن چنین مسیری، در این شرایط معلوم می‌شود. در اوضاع و احوالی که فرهنگ ایرانی، بسیاری از پدیده‌های جهان مدرن و مقتضیات‌اش را برای اولین بار تجربه می‌کند، نوع مواجهه با ستاره و فرهنگ ستاره‌ای، با آزمون و خطاهای فراوانی رو به رو خواهد بود؛ مثلا ستاره را با معیارهای بی‌ربطی قضاوت می‌کنیم یا می‌کوشیم در چارچوب یک بازیگر معمولی محدودش کنیم و از همه مهم‌تر نوع استفاده از او در دل یک تشکیلات اقتصادی را بلد نیستیم. ستاره‌ای که می‌تواند به شکل یک منبع سودرسان برای تشکل‌های مهم فرهنگی و اقتصادی درآید، بیش‌تر در چارچوب بازیگری دیده می‌شود که باید نقش‌های ظاهرا مهم در فیلم‌های احتمالا مهم بازی کند، و کم کم کارکرد جذاب اقتصادی – اجتماعی ستاره‌منش‌اش را از دست می‌دهد و خنثی می‌شود. در دنیای سینما، ستاره‌ها جایگاه و مقام و منزلت خودشان را دارند. به عنوان پدیده‌های رسانه‌ای شناخته می‌شوند، ستاره‌ها از این رسانه‌ها تغذیه می‌کنند و رسانه‌ها از ستاره‌ها. این روزها در اخبار مربوط به تولد دوقلوهای براد پیت و آنجلینا جولی، عوض آوردن اسم کامل این دو نفر، می‌نویسند: "برانجلینا". ستاره‌ها این جوری هستند. حتی به دایره لغات روزمره مردم هم کلمه اضافه می‌کنند. می‌شود چنین فرهنگی را نقد کرد، اما اگر ستاره‌ می‌خواهیم، این‌ها همه ملزومات حضور ستاره‌ها هستند. کاری‌اش نمی‌شود کرد. حالا می‌توان به این نکته فکر کرد که از محمدرضا گلزار به عنوان تک ستاره‌ این روزهای سینمای کشور (تا جایی که یادم می‌آید، بعد از انقلاب فقط هدیه تهرانی بود که دو سه سال حوالی فیلم "شوکران"، در حد یک ستاره ظاهر شد که تازه شرایط فرهنگی و رسانه‌ای و اجتماعی آن دوران با این روزها خیلی فرق داشت) چه قدر بهره می‌بریم، چه قدر –گیرم برای رسیدن به نفع خودمان و چرخیدن چرخ‌های رسانه‌ها و سینمای کشور- از حضور او استفاده می‌کنیم و حتی در تقویت این حضور می‌کوشیم. تا این جای حرف، خطاب به دیگران و ما به عنوان مسئولان و منتقدان و صاحبان رسانه بود. اما از ان طرف خود محمدرضا گلزار هم هست. او باید بتواند از نیرو و نفوذ خودش در راه اهداف دیگر استفاده کند. این فرصتی است که همیشه در اختیار او نیست. گلزار باید سعی کند که از قدرت و نفوذ ستاره‌وارش در مسیرهای جانبی استفاده کند. از براد پیت و آنجلینا جولی مثال زدیم که چگونه محبوبیت و قدرت بی حد و حصرشان، کلمات تازه‌ای را به فرهنگ لغات رسانه‌ای اضافه کرده. حالا می‌شود چند قدم آن طرف‌تر را هم دید. این که مثلا چطور هر دوی این ستاره‌ها، از محبوبیت‌شان در مسیر کمک به فیلم‌های کوچک و مستقل استفاده می‌کنند. قدرت ستاره‌ای آن‌ها (و مثلا ستاره دیگری مثل بروس ویلیس) به آن‌ها کمک می‌کند تا با حضور در آثاری که به دلیل خاص و تجربی بودن، چندان قابل سودآوری نیستند، امکان ساخته شدن و نمایش به این فیلم‌های کوچک ببخشند. آن‌ها در فعالیت‌های خیریه در سراسر جهان حضور می‌یابند یا از افراد مورد قبول‌شان در مسیر پذیرفتن پست‌ها و فعالیت‌های اجتماعی حمایت می‌کنند. محبوبیت این روزهای محمدرضا گلزار، به ما به عنوان صاحبان رسانه و باقی کسانی که می‌توانند از نفوذ و قدرت او بهره ببرند، تلنگر می‌زند که تا چه حد از استعداد و مهارت‌مان در مسیر بهره بردن از ظرفیت‌های و قابلیت‌های این تنها ستاره سینمای ایران استفاده می‌کنیم یا این که (به قول افشین قطبی درباره خصلت ما ایرانی‌ها!) هوش و توان ذهنی‌مان را در مسیر عکس به جریان می‌اندازیم تا جلوی حرکت و پیشرفت‌اش را بگیریم

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

دکوراسیون منزل 

پرده

 

چگونه می توان با تزیین در و پنجره ها به خانه ی خود جلوه ببخشیم

بیشتر از هر عامل دیگری، پنجره ها در بیان معماری منازل موثر هستند. پنجره های یک خانه می توانند در اشکال مختلف باشند: بلند، باریک و وسیع و حتی یک آرک در بالا سر داشته باشند. یک تزئین مناسب برای پنجره ها می تواند زیبایی های یک اتاق را چند برابر افزایش دهد. یک پرده مناسب قادر است یک اتاق بی روح را به مکانی آرامش بخش و روح پرور تبدیل کند. همچنین عاملی برای کنترل گرما و سرما و نور باشد. پرده ها جذاب ترین نقطه دید در یک اتاق هستند. بعضی از پنجره ها به خودی خود بسیار زیبا بوده و بنابراین پرده ها و تزئینات آن باید مکمل این زیبائی باشند، نه پوشاننده آن! پنجره های شما چه معمولی، چه زیبا و یا کاربردی، عامل بسیار مهمی در بیان سلیقه و معماری هر ساختمان می باشند. هنگامی که کسی برای بار اول وارد اتاقی می شود چشمانش بی اراده به سمت پنجره ها کشیده می شوند، صرف نظر از اینکه پوشش پنجره ها از پرده سنتی، کرکره ، پارچه ای و یا حتی گیاهان زنده باشند. در اینجا اولین کاری که باید کرد نگاه دقیق به پنجره های خالی و پیدا کردن نقاط ضعف و قوت آن است. صرف نظر از شکل و اندازه ، یک پنجره باید به بهترین وجه ممکن تزئین و دکور شود. اندازه و مقیاس پنجره های ناهنجار را می توان با استفاده از چوب پرده های بزرگ تر از عرض پنجره، یا پرده های پهن تر و بلندتر، البته با در نظر گرفتن اندازه های یک اتاق تناسب داد. در برخی اتاقها رادیاتور یا فنکوئل در زیر پنجره قرار گرفته است. در این مواقع استفاه از تور یا حریر عملی ترین و مناسب ترین کار است. مواردی دیگر مثل اینکه آیا پنجره به داخل گشوده می شود و یا به خارج، یا اینکه پنجره بالا رونده است و یا بطور افقی باز می شود نیز باید در طراحی پرده در نظر گرفته شود. در ابراز سلیقه خود آزاد باشید و از اینکه گوشه ای از شخصیت خود را در طرح پرده نمودار کنید واهمه ای نداشته باشید. اما در نظر داشته باشید که این پرده ها هستند که حالت و احساس اتاق را بیان می کنند. پرده های کلاسیکی که والان و کناره طراحی شده دارند صحبت از رسمی بودن می کنند. بالاروهای پفکی و والان های لَخت و ملایم ، فضایی رمانتیک برای مبلمان شما به وجود می آورند.

برای خواندن کامل مطلب و دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ|موضوع: دکوراسیون منزل نظرات ()

اطلاعات لطفآ 


وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم ..ا

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد ..ا

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم ..ا

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ ..ا

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات ..ا

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد ..ا

پرسید مامانت خانه نیست ؟

گفتم که هیچکس خانه نیست .ا

پرسید خونریزی داری ؟

جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم ..ا

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم ..ا

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم ..ا

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات ..ا

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم ..ا

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم ..ا

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد ..ا

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم ..ا

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات ..ا

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده ..ا
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا

گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم ..ا

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات ..ا

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا

پرسید : دوستش هستید ؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ..ا

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت ..ا
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ..ا

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد ..ا

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ|موضوع: داستان کوتاه نظرات ()

یک رقص زیبا بر روی دسکتاپ 

یک نرم افزار Dancer زیبا و جالب که هنگام پخش هر نوع موزیک در کامپیوتر به صورت کاملآ هوشمند و هماهنگ با هر نوع موزیک شخصیت های مجازی این نرم افزار شروع به رقصیدن می کنند.





دانلود | Download | نرم افزار (لینک مستقیم)
حجم : 3MB

پسورد فایل زیپ : www.taksoft.com

تذکر اول: به کوچک نوشته شدن تمام حروف رمز توجه کنید.
تذکر دوم: برای دریافت برنامه بر روی لینک دانلود راست کیلک کرده و گزینه Save target as را انتخاب کنید.
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود نرم افزار (کامپیوتر) نظرات ()

مجموعه ای از 97 والپیپر فوق العاده زیبا 

مجموعه ای از 97 والپیپرهای دسکتاپ , 3بعدی فوق العاده زیبا ...

دانلود | Download | والپیپر (لینک مستقیم)
حجم : 12.5MB

پسورد فایل زیپ : www.taksoft.com

تذکر اول: به کوچک نوشته شدن تمام حروف رمز توجه کنید.
تذکر دوم: برای دریافت برنامه بر روی لینک دانلود راست کیلک کرده و گزینه Save target as را انتخاب کنید.
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ|موضوع: والپیپر(کاغذ دیواری)دسکتاپ نظرات ()

286 والپیپر بسیار زیبای موبایل 

دانلود 286 والپیپر بسیار زیبا برای انواع گوشی های موبایل با سایز های 320×240 و 160×128 و 220×176 با موضوعات طبیعت افکت Love نقاشی گرافیکی حیوانات پیشهاد میکنم دانلود کنید!


دانلود 286 والپیپر (لینک مستقیم)
حجم : 8.5MB

پسورد فایل زیپ : www.taksoft.com

تذکر اول: به کوچک نوشته شدن تمام حروف رمز توجه کنید.
تذکر دوم: برای دریافت برنامه بر روی لینک دانلود راست کیلک کرده و گزینه Save target as را انتخاب کنید.
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ|موضوع: پس زمینه موبایل نظرات ()

افتتاح آبنمای موزیکال پارک ملت 

 

 

کوچولو، بزرگترین سایت عاشقانه و تفریحی ایران

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای داغ روز نظرات ()

تصاویر مجری آمریکایی از ایران 

برنامه استیوز با عنوان «Rick Steves’ Europe» که حاصل سفرهای وی به شهرهای مختلف دنیاست از جمله برنامه های پرطرفدار در شبکه PBS محسوب می شود. 
ریک استیوز مجری شبکه تلویزیونی PBS آمریکا اسفندماه سال گذشته جهت تهیه یک مستند گردشگری برای شبکه متبوع خود به ایران سفر کرد.

 استیوز یکی از قسمت های سری جدید برنامه جهانگردی خود با عنوان « Rick Steves’ Europe» را به ایران و آشنایی با مردم این کشور اختصاص داده است.

استیوز به همین منظور به مدت 10 روز در ایران اقامت گزید و در این مدت ضمن مصاحبه با عامه مردم به تهیه عکس و فیلم از نقاط دیدنی و گردشگری ایران پرداخت.

این مجری آمریکایی می گوید: " ایران، شگفت انگیزترین و جذاب ترین کشوری بوده که تاکنون از آن دیدن کرده ام."

براساس این گزارش قرار است قسمت مربوط به معرفی ایران و جاذبه های گردشگری این کشور در ماه ژانویه از شبکه PBS پخش شود.

برنامه استیوز با عنوان «Rick Steves’ Europe» که حاصل سفرهای وی به شهرهای مختلف دنیاست از جمله برنامه های پرطرفدار در شبکه PBS محسوب می شود.

گزیده ای از تصاویر مربوط به سفر این مجری آمریکایی به ایران که از سایت شخصی وی و مجله Yes!Magazine استخراج شده است را می‌بینید

برای دیدن کامل عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای داغ روز نظرات ()

زیبا ترین زن دنیا در سال 2008 




LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای داغ روز نظرات ()

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای سیاوش قمیشی با نام رگبار با کیفیت اورجینال 

دانلود با 3  کیفیت متفاوت به همراه دانلود کل آلبوم به صورت زیپ


(حتما دانلود کنید !)

برای دانلود به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ|موضوع: آلبوم های جدید خوانندگان ایرانی نظرات ()

120 آهنگ برتر بهار 87 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آهنگ جدید محسن چاوشی - دل کندن 

MP3~128

Download

WMA~32

Download

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

سالروز ولادت باسعادت امیر مؤمنان مبارک با 

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و... بسیار سخت است

پدرم روزت مبارک


**************
میلاد مسعود اولین کوکب رخشان سپهر ولایت وامامت

بر عاشقان و شیفتگان حضرتش مبارک.

**************


اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی

عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی

منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا

لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی

منبع مهــر ومحبت ، صــاحب لطف و کرم

افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی

میلاد نور بر شما مبارک

**************

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه¬گر شــد

فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد

کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود

آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد

عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه¬ پیچید

تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد

مـژده میـــلاد مـولا ، می¬کنــــد از غم رهـــــــایم

زین بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شـد

**************

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد. و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک

**************

آن شهنشاهی که بحر لا فتی را گوهر است

شحنه دشت نجف شاه ولایت، حیدر است

ذات پاک مرتضی را با کسی نسبت مکن

زانکه این آب حیات از چشمه سار دیگر است

معنی قول علی بابها آسان مدان

کاین سخن را صدجهان معنی به هر باکی در است

سرسبحانی که پنهانست در نادعلی

هم به معنی مظهرش او هم به معنی مظهر است

**************

وز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست ...

روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته ...

و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه ...

روز موجودی با محبت به نام پدر ..

پدر عزیزم روزت مبارک

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

**************


به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد

سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد

لبی که زمزمه درد می کند شب و روز

به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد

پدر مهربونم روزت مبارک

**************

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه وفرا رسیدن روز پدر را خدمت شما دوستان تبریک و تهنیت عرض میکنم

**************

 می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه؟
روز مادر طلا فروشی ها شلوغه، روز پدر جوراب فروشی ها!
ولی شباهتشون اینه که پول هردو از جیب بابا می ره

**************

اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی

روز مرد مبارک

حیف که خیلی نامردی.

.

.

.

وگرنه روز مردو بهت تبریک میگفتم

**************
روز پدر در رشت یوم الشک اعلام شد

**************
روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم (هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم)


**************
سخت ترین کار برای یه رشــــ.تی تو روز پدر چیست؟

پیدا کردن دستگاه پدریاب تو بازار سیاه


**************
می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟

روز مادر طلا فروشی ها شلوغ می شه

اما روز پدر جوراب فروشی ها ..

می دونی شباهشتون چیه ؟

پول هر دو از جیب بابا می ره

**************


روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم

روزت مبارک
 

**************

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ|موضوع: مطالب مناسبت های ویژه و جوک و اس ام اس(sms) نظرات ()

افزایش تعداد پسران مجرد در ایران 

تعداد پسران در سن ازدواج
سه میلیون نفر بیشتر از دختران در سن ازدواج است 

 

هفته نامه ی امید جوان در شماره 583 مورخ 8 تیر 1387 نوشت:


ایران 23.5 میلیون مجرد دارد!

سازمان ملی جوانان در گزارشی اعلام کرد, میانگین سن ازدواج دختران در سال 85, 20 تا 24 سال و پسران بین 20 تا 29 سال بوده است.

بر این اساس کل جمعیت هرگز ازدواج نکرده 23 میلیون و 500 هزار و 836 نفر به تفکیک مرد و زن هستند و از این تعداد 13 میلیون و 130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 میلیون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکیل می دهند.

آخرین آمار شفاهى مرکز آمار ایران نشان از تنفس ۷۰ میلیون و ۶۰۰ هزار انسان ایرانى در کشور دارد.
دکتر «محمد میرزایى»، رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران افزایش سن ازدواج و آگاهى هاى بهداشتى را داراى ابعاد مثبت و منفى مى داند :« ازدواج دیرهنگام بیمارى هاى اجتماعى را جدى تر مى کند.
مبالغه کمبود پسر
برخى مى گویند جمعیت ایران در حال حاضر، پسر کم دارد و دختر، زیاد! آیا مى توان در عمل به چنین ارقامى رسید؟ رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران کم شدن تعداد پسران و افزایش دختران دم بخت را مبالغه آمیز مى داند: «تغییرات ساختمان جمعیت فقط ممکن است موجب ازدواج دیرهنگام دختران شود .
وى ۵۰ سالگى را سن تجرد قطعى (سنى که مطمئناً افراد دیگر تن به ازدواج نخواهند داد) مى داند. «حدود ۲ درصد زنان ومردان ایرانى اصلاً ازدواج نمى کنند و این رقم تاکنون در مورد زنان کمتر بوده است.
اثبات حقایق
اما حکایت پیش بینى هرم سنى آینده ایران از نگاه دکتر «شهلا کاظمى پور» استاد دانشگاه تهران حکایتى طلایى و امیدوارکننده است.
«با روند رشد جمعیتى فعلى، ایران هرگز با کمبود نیروى انسانى روبرو نخواهد شد و باید بدانیم که از گذشته تاکنون در تمام سال هاى سرشمارى تعداد مردان بیش از زنان ایرانى و میزان دختران ازدواج نکرده کمتر از مردان این گروه سنى برآورد شده است.

سازمان ملی جوانان سن به هنگام ازدواج دختران و پسران را اعلام کرد
 

اجتماعی: به گزارش خبرگزاری شبستان، دکتر اسحاقی، معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان در نشست مطبوعاتی که پیرامون وضعیت ازدواج جوانان صبح امروز برگزار شد، گفت: موضوع جوان پژوهی در جهان به لحاظ اهمیت دوران جوانی بسیار گسترده است، به همین دلیل مراکز، رشته های دانشگاهی، مجلات و نیروی انسانی به عنوان کارشناس پیرامون مسایل جوانان به وجود آمده است.

به گفته معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان جمعیت 29-15 سال ازدواج نکرده در سال 85، 15 میلیون و 768 هزار و 197 نفر (9 میلیون و 200 هزار مرد و 6 میلیون و 598 هزار زن) و جمعیت 42-15 سال ازدواج نکرده در این سال 16 میلیون و 824 هزار و 883 نفر (9 میلیون و 704 هزار و 568 مرد و 7 میلیون و 120 هزار و 297 نفر زن) بودند.

مدیر مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان سن ازدواج برای دختران و پسران را به سه بخش زودهنگام، بهنگام و دیرهنگام تقسیم کرد و گفت: محدوده سن بهنگام برای دختران 27-15 و برای پسران 30-18 و محدوده سن دیرهنگام برای دختران بالای 27 سال و برای پسران بالای 30 سال است.

/افزایش ‌٨/١ درصدی جمعیت پسران نسبت به دختران/
رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره:
شایعه افزایش جمعیت دختران نسبت به پسران ناشی از کم‌سوادی افراد جامعه است

سرویس: اجتماعی
1386/03/22
06-12-2007
12:46:25
8603-12175: کد خبر

Archive.gif
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: اجتماعی

رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور ریشه پریشانی‌ها، ناامنی‌ها و تعارضات روانی را در نگرش‌های اجتماعی به مسایل ارزیابی کرد و گفت: فقر انگیزش و برخوردار نبودن از احساس خود ارزشمندی از دلایل اصلی ناامنی‌های روانی و عاطفی در دنیا و کشور است...

به گزارش سرویس «شهری» ایسنا، دکتر افروز در اولین همایش سراسری حوزه مشاوره شاهد و ایثارگر که امروز برگزار شد با بیان این که روانشناسی و مشاوره همزاد زندگی شهرنشینی است، افزود: هر چه فرایندهای اجتماعی پیچیده‌تر می‌شوند نیاز به خدمات روانشناختی نیز افزایش می‌یابد بنابراین می‌توان گفت یکی از پیامدهای زندگی شهرنشینی تعارضات روانی است.

وی ادامه داد: آمارهای حاکی از آن است که میانگین جمعیت شهرنشینی در دنیا 47 درصد و در ایران 70 درصد است بنابراین با توجه به جمعیت شهرنشینی کشور شاهد بحران‌های روانی بیشتری در کشور هستیم.

افروز ریشه اصلی آسیب‌های شخصیتی در دنیا را خلاهای عاطفی، نگرش‌های منفی و بازدارنده نسبت به پدیده‌های اجتماعی معرفی و اظهار کرد: پدیده شومی به نام بی‌اشتهایی روانی در کشور حاکم است و این پدیده را باید تبیین و راهبردهای جدی در رفع آن ارائه کرد به عنوان مثال امروزه شاهد بی‌اشتهایی تحصیلی در میان پسران هستیم به طوری که 70 درصد شرکت‌کنندگان کنکور را دختران تشکیل می‌دهند، چنین مباحثی جز مسایل مهم روانی و اجتماعی هستند نه مسایل علمی.

وی افزود: با تحلیل ناامنی‌های شغلی، بحران‌های اقتصادی، تلاطم‌های سیاسی، شرایط خانوادگی و غیره دسترسی با ضرایب حاصل از این عوامل می‌توان کار درمانی و روانشناختی را آغاز کرد.

افروز یکی دیگر از عوامل بی‌اشتهایی روانی بالاخص در میان دانش‌آموزان را اعتیاد الکترونیکی خواند و عنوان کرد: این ناهنجاری اجتماعی در میان پسران نسبت به دختران شایع‌تر است. به طوری که اگر دختر و یا پسری بیش از 120 دقیقه در روز از وسایل الکترونیکی همچون موبایل، ماهواره و پلی‌استیشن و اینترنت استفاده کنند دچار اعتیاد الکترونیکی شده‌ است.

رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با اشاره به برخی شایعات درباره افزایش جمعیت دختران نسبت به پسران اذعان کرد: پراکندگی چنین شایعاتی ناشی از کم سوادی افراد جامعه است چرا که طبق آمار ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال حاکی از افزایش 8/1 درصد جمعیت پسران نسبت به دختران است به طوری که در گستره سنی 20 تا 30 سال برای هر یک‌هزار نفر دختر یک‌هزار و 81 پسر وجود دارد.

وی بهترین راهکار در این زمینه را تقویت خودارزشمندی و انگیزه مشارکت اجتماعی عنوان و اظهار کرد: باید گام‌های موثری همراه با توصیه‌های راهبردی در راستای بهداشت روانی و تقویت سلامت روانی مراجعان و افراد برداشته شود.

انتهای پیام

کد خبر: 8603-12175


افزایش نرخ تولد نوزاد پسر در کشور

رییس سازمان ثبت احوال کشور در خصوص نرخ ولادت در کشور طی سال جاری تا کنون نیز به ایسنا گفت: در این مدت 615 هزار و 6 فقره ولادت در کشور ثبت شده است که نسبت به رقم 584 هزار و 970 فقره ولادت سال 83، رشد 13/5 درصدی نشان می‌دهد.

رییس سازمان ثبت احوال کشور خاطرنشان کرد: از مجموع کل آمار ولادت در نیمه نخست سال جاری در کشور 314 هزار و 903 تولد نوزاد پسر و 300 هزار و 103 فقره تولد نوزاد دختر گزارش شده است که تولد مردان نسبت به مدت مشابه سال گذشته که 298 هزار و 898 مورد بوده، 35/5 درصد و تولد زنان نسبت به 286 هزار و 72 فقره در سال گذشته معادل 9/4 درصد افزایش یافته است.

معاون وزیر کشور تصریح کرد: بر این اساس، در نیمه نخست سال جاری تولد نوزدان پسر 14 هزار و 800 فقره بیش از نوزاد دختر بوده است.

 
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

ایرباس آ-۳۸۰ 

ایرباس آ-۳۸۰ A380 یک هواپیمای مسافربری پهن‌پیکر، چهار موتوره و دوطبقه ساخته شرکت ایرباس است. این هواپیما بزرگترین هواپیمای مسافربری جهان است. ساخت ایرباس آ-۳۸۰ از سال ۱۹۹۶ با عنوان A3XX آغاز شد و از سال ۱۹۹۸ با عنوان کنونی شناسانده شد. نخستین بار در ۲۷ آوریل ۲۰۰۵ به صورت آزمایشی از تولوز فرانسه به پرواز در آمد و دو سال بعد در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۷ نخستین پرواز تجاری آن برای شرکت هواپیمایی سنگاپور انجام شد. این پرواز از سنگاپور به مقصد سیدنی انجام شد.

ایرباس آ-۳۸۰ توانایی جابجایی تعداد زیادی مسافر دارد و کاربرد آن در سفرهای بین‌المللی و مسافت‌های طولانی است. تعداد صندلی آن در مدل استاندارد با سه کلاس مسافربری بالغ بر ۵۲۵ نفر است. این ظرفیت در یک مدل کاملا اکونومی تا ۸۵۳ نفر قابل گسترش است.

برای دیدن عکسهای دیدنی داخل هواپیما به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) و مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

تست روانشناسی طرح شده توسط فروی 

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1- تلفن زنگ میزنه
2- بچه تان گریه میکنه.
3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و بارون میگیره .
5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

زیگموند فروید

ایران-ایران

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.

هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست

****************************

زنگ تلفن، نشانه شغل و کار شماست
گریه بچه، نشان دهنده خانواده است
زنگ در خونه ، نشان دهنده دوستان شماست
لباس ها، نشان دهنده پول هستن
بستن شیر آب، نشان دهنده میل جنسی است

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ|موضوع: تست شخصیت شناسی نظرات ()

40نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی 

1.     Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.

1-     روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

  **********

2.     Sit in silence for at least 10 minutes each day.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید  

 3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

  **********

 4. When you wake up in the morning complete the following statement,   "My purpose is to__________ _ today."

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

  **********

  5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--

 Faith, Family, Friends.

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

  **********

بقیه در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی و مقاله پزشکی و بهداشت روان نظرات ()

رفتارهای مردانه مورد علاقه خانوم ها 

هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید. یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.

2- نه گفتن

شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند. حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این کار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتکار خانگی دست آموز تبدیل کنید.

3-داشتن شهوت جنسی شدید

کاملاً روشن است که اگر یک رابطه، تنها به برقراری روابط جنسی محدود شود، طرف مقابل احساس می کند که مورد سوء استفاده قرار می گیرد؛ اما از سوی دیگر باید این امر را نیز در نظر گرفت که یک خانم زمانیکه می بیند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست میدهد و ابزار علاقه می کند انگار دنیا را به وی داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از یک روز سخت کاری و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه می بینید هیچ چیز جز معاشقه نمی تواند او را خوشحال کند؛ این امر سبب می شود که او خودش را در راس تمام شادی های جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشی دارد و در سمت مهمی قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسی باشید. این امر به او اجازه می دهد که با خیال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.

5-حسود بودن

حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

6-آسیب پذیری گاه به گاه

هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید. شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

7-پنهان کردن احساسات

شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند. شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد. در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.

8-سرتاپای او را وارسی کنید

خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت میکند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد. اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند. خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند.

همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید

هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد. این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده و ازدواج نظرات ()

گفت و گو با فرزاد حسنی 

زنگ زدند گفتند از امشب نیایید

شهروند-گفت و گو با فرزاد حسنی کار سختی نیست. به اندازه کافی اطلاعات دارد و بیش از آن عشق و علاقه‌ای که هر گفت و کننده‌ای را به وجد می‌آورد. او کارش را جدی می‌گیرد و مثل هر حرفه‌ای دیگری می‌کوشد، توجه آدم‌های اطراف‌اش را به حرفه‌ای که به آن عشق می‌ورزد، جلب کند. با او درباره قسمت‌های مختلف کوله‌پشتی و فوق‌العاده حرف زدیم، دو برنامه‌ای که نقطه عطف اصلی کارنامه‌اش به حساب می‌آیند. 

 

البته معمولا پیگیری‌های مردم جواب می‌دهد. و جواب‌هایشان را، حتی سریعتر از رسانه‌ها، پیدا می‌کنند و این شاید یکی از مشکلات رسانه‌های ما باشد، چه مکتوب و چه غیر مکتوب که مردم جواب‌هایشان را سریع‌تر و از طریق دیگر پیدا می‌کنند. باید بگوییم که چند وقت است رسانه‌ها از مردم عقب افتاده‌اند.

برای خواندن مصاحبه به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

جوک 

یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

از طرف می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه من امتحان کردم..... پیاده خیلی راهه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به ترکه میگن: چرا قبض آب و برقو دوست داری، میگه: چون روش نوشته: مش ترک گرامی

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر کاری میکردم هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا امام حسین

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

 تست فیزیک کنکور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نیست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبی؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه نفر یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده، سگه رو می گذاشته توی فرغون و دنبال دزده می‌دویده

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

اخیرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ی دختر های ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پراید ) ( خرد ) کنند.  ( پاسپورت ) بگیرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

تست هوش :  به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... میگن نیم کیلو و نیم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

بر اساس جدیدترین تحقیقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقی همگی زن دارند

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه نکته جدی : ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم - مارلون براندو

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

شرمنده ، بی ادبیه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ایرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی میخواهید بخورید

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

آیا میدانستید که بزبزه قندی اولین بز دیابتی تاریخ است !

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر...وقتی برمیگرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به یه نفر گفتن چه وقتی خیلی ضایع شدی گفت : یه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بیا خونه خالیه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم دیدم کسی نیست! دختر خالم گفت: من میرم تو اتاق تو هم 5 دقیقه دیگه بیا تو!! منم 5 دقیقه بعد رفتم تو دیدم همه میگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف میگن خب چه ربطی داشت! میگه: اخه لخت رفته بودم تو

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

توصیه دخترانه : اگه یه موقع مورد حمله یک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پایین دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اینجوری تو میتونی بدوی ولی اون نمیتونه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

چند نفر اکیپی میرن کوه نوردی شب خواب بودن دیدن یکی داد می زنه جرج جرج... میگن: ما اینجا جرج نداریم که! خلاصه می خوابن صبح پا می شن میبینن ترکه رو گرگ خورده

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به ملانصرالدین میگن جوان ها شراب میخورن قمار میکنن تریاک میکشن دختر بازی میکنن ... حکم چیه ؟ میگه : گیشنیز

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

سرهنگه داشته امتحان رانندگی می‌گرفته. از یارو می‌پرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ طرف میگه: برف پاک کن جناب سرهنگ! سرهنگه کف می‌کنه می‌پرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه روز یه پسره رو میبرن کلانتری ، میگه چرا منو آوردین اینجا ؟؟ میگن واسه عرق خوری .. میگه پس چرا نمیارین بخوریم؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پسر خوب چگونه پسری است ؟ پسری که اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه...... چون دوست دختر بنای اولیه منحرف شدن این گل پاک و معصوم است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

معلم از شاگردش می پرسه: 5 + 5 چند میشه؟شاگردش یه کم فکر میکنه میگه 11 معلم میگه: احمق دستتو از جیب شلوارت در بیار ، دوباره با انگشت بشمار!

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

میدونی به یه دختر خوشگل که لباس خواب پوشیده چی میگن؟............ .. میگن : شب بخیر

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند / دیو هستند ولی مثل پری می‌پوشند / گرگ‌هایی که لباس پدری می‌پوشند / آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند / عشق‌ را همه با دور کمر می‌سنجند / خب طبیعی ست که یک روزه به پایان برسد / عشق‌هایی که سر پیچ خیابان برسد

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

دختره تو جلسه خواستگاری یه باد صدا دار ازش در میره ، داماد از بس میخنده می افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسیمی آمد و گلی بر باد رفت

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پسره تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل  میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم!

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

طرف عروسی میکنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر ، میگه: اقای دکتر ما بچه دار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ طرف میگه: یک هفته است!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این زنه ، مایکرووِیو که نیست

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ، گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم ، یادمان باشد سر سجاده عشق ، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ، یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام میدن یا نه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

غضنفر میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر کار میگه: غذای امروز «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه : «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پسره ، دختر محلشون را نشون میکنه ، رفیقاش میان با سنگ میزنن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، میگن انگل داری

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به دختره می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق میدزدیدن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

دیگه از چشم افتادی . می فهمی؟ ............ ..صاف افتادی تو قلبم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

شیرفرهاد میره تو صف نونوایی، شاطر نونوائی میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی‌رسه، بقیه برن. ترکه میگه: ببخشید اگه میشه جمع‌تر وایسین نون به ما هم برسه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

عربه بلال می خوره تا صبح اذان می گه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یارو میره حرم داد می‌ زنه : آقایون شلوغ نکنید! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه ‏داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی ‏باش که دوستت داشته باشه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

پیروزی افتخار آمیز دانشمندان ایرانی در عرصه انرژی هسته ای و دستیابی آن عزیزان به اورانیوم غنی شده رو ولش کن "خودت چه طوری؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه برره ای به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ یارو می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یک گاو نر دنبال یک گاو ماده می افته گاو ماده هی فرار می کرده دست آخر به یک کوچه می رسه که بن بست بوده برمی گرده و با حالت درماندگی می گوید آخه چی از جون من می خوایی گاو نر می گه مااااااااااااااااااااااچ

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

گوش بده ببین چی میگم . اگه یکی بهت پی ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمی شناسمش. این یارو شماعی زاده فکر می کنه گیتارش دست منه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه پسره  به دختره میگه بوس میدی؟  میگه نه ! پسره میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است  و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه دفعه یه پسره داشته راه میرفته میخوره زمین هواااااااااا میره نمیدونی تا کجاااااااا میره

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه روز یه بابائی سوار تاکسی میشه ، به راننده میگه آقا لطفا من را دو نفر حساب کنین ، راننده برمیگرده میگه من تو رو پشم ...... حساب نمیکنم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه بچه خوشگله ریش بزی میذاره ، گرگه میاد میخورتش

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده .... سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ،  سینه میزنه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

دختر و پسره داشتن با هم قایم باشک  بازی میکردند ، دختره به پسره میگه تو چشم بگذار اونوقت من میرم قایم میشم ، اگه تونستی منو پیدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پیدا کنی من زیر راه پله قایم شدم !

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه ، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

زن خوب برای ازدواج باید سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............ .... 5 - البته در حد متعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

به آسمون نگاه میکنم تو رو میبینم ... به دریا نگاه میکنم تو رو میبینم  ... به دشت های سبز نگاه میکنم تو رو میبینم و حتی وقتی به قلبم نگاه میکنم تو رو میبینم ... بابا بیا برو اونطرف بگذار یه چیز بهتر ببینیم

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ------

این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر یه روز تیک میگیری  ،  لباسهای شیک میگیری  ،  بابات را میکنی کچل  ،  تا بینی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ میزنی  ،  عینک رنگ رنگ میزنی  ،  این دل و اون دل میزنی  ،  هی به موهات ژل میزنی  ،  جنس لباسات تریکو  ،  موزیک فقط از انریکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  میشینی پشت موتوری  ،  تو خیالت خیلی تکی  ،  فکر میکنی با نمکی  ،  خوشی با این تیپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------

از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------

از یه بچه مشنگه میپرسن پس جواب خون شهدا را کی باید بده  ، میگه خب معلومه آزمایشگاه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -

از یه لره میپرسن تو شما آدم مشهور هم هست میگه آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تای لُر ، لُر و هاردی .... یه ماده شیمیائی هم هست که اختراع خودمونه بهش میگن کلُر

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -

یه بار یه بچه از باباش میپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی میرفتین ماه عسل من هم بودم ، بابائه میگه آره عزیزم تو هم  بودی ... رفتنی پیش من بودی ، برگشتنی پیش مامانت

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -

آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره ، ضامن نداشته منفجر میشه

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -

یه دفعه یه آبادانیه تو بیابون گم میشه ، و داشته از تشنگی میمرده .... خلاصه هی میگفته آب آب آآآآآ آب .... یه دفعه میرسه به یه چشمه دستاشو میزنه تو آب میکشه به موهاش میگه آخیــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود  داشتم میمردما

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -

آقا ماشاا... را میبرن بهشت ، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است )

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ|موضوع: جوک و اس ام اس(sms) نظرات ()

عکس هایی از یانگوم 

بقیه در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای منتخب یانگوم نظرات ()

نرم‌افزار پیامک فارسی برای دانلود 

ارائه شده از شرکت مخابرات ایران

 

با استفاده از نرم‌افزار پیام‌رسان فارسی شما می‌توانید پیامک‌های فارسی با حجم حدود 200 کاراکتر را ارسال نمائید. این در حالی است که در حالت عادی  و بدون استفاده از این نرم افزار، پیامک های فارسی با حجم بیش از 70 کاراکتر به چندین پیامک شکسته می شوند و این مساله هزینه مضاعفی را برای کاربر تحمیل می کند. بنابراین، استفاده از این نرم افزار نه تنها امکانات فارسی را برای ارسال پیامک های شما فراهم می سازد ، بلکه باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه های شما خواهد شد.

لازم به ذکر است که  این  نرم افزار امکان ارسال پیامک های فارسی در دو حالت فشرده و غیر فشرده را دارد. در حالت فشرده  گوشی تلفن همراه گیرنده باید نرم افزار پیام رسان فارسی را داشته باشد تا پیامک دریافتی قابل خواندن باشد، ولی درحالت غیر فشرده، پیامک ارسالی بر روی گوشی هایی  که  این نرم افزار را ندارند نیز قابل خواندن می باشد. نحوه استفاده از این دو حالت در راهنمای نرم افزار آمده است. توصیه می شود قبل از استفاده از این نرم افزار راهنما را به دقت مطالعه نمائید.

 راهنمای کامل برنامه (نسخه جاوا)

نرم افزار پیام‌رسان ابزاری برای ارسال پیامک های فارسی است. این برنامه بر روی تمامی گوشی‌ها و PDA‌های دارای جاوا با امکانات زیر قابل اجرا می‌باشد:

  •  
    •  
      •  
        •  
          •  
            • MIDP 2.0

            • CLDC 1.0

            • JSR 120

            • 100 KB free memory

تقریبا حدود هفتاد درصد گوشی‌های مشترکان دارای این ویژگی‌ها می‌باشند.
 

با استفاده از نرم‌افزار پیام‌رسان می‌توانید پیامک‌های فارسی را با حجم حدود 200 کاراکتر ارسال کنید. پیامک‌های ارسالی توسط این برنامه، توسط نرم افزار پیام‌رسان دیگری که بر روی تلفن همراه مقصد نصب شده است، قابل دریافت و مطالعه می‌باشد.  توسط پیام‌رسان می‌توان برای افرادی که این نرم افزار را ندارند، نیز پیامک فارسی ارسال کرد، که شرح داده خواهد شد.

 پیش از آغاز مطالعه این راهنما به این نکات توجه کنید:

در این راهنما، «گزینه» به انتخاب‌هایی در برنامه گفته می‌شود که از منوی اصلی یا منوهای پایین افتادنی (مانند شکل‌های زیر) انتخاب شوند:

 

همچنین منظور از «کلید» همان کلید‌هایی است که بر روی صفحه کلید گوشی وجود دارند. کلید‌های «نرم راست» و «نرم چپ» نیز، دو کلید عملیاتی هستند که معمولا در بالای صفحه کلید و در دو گوشه‌ سمت راست و چپ واقع هستند (بسته به نوع گوشی، محل و شکل آنها ممکن است متفاوت باشد). از طریق این کلیدها معمولا انتخاب، بازگشت، منو و دیگر عملیات‌های برنامه در اختیار شما قرار می‌گیرد. «دکمه» نیز به انتخاب‌هایی گفته می‌شود که از طریق فشردن کلید‌های نرم راست و چپ انجام می‌پذیرد (مانند دکمه‌های «انتخاب»، «خروج» و «لغو» در شکل‌های بالا). گزینه‌ی «بازگشت» در کلیه‌ی فهرست‌ها به صفحه قبلی بازگشته و دکمه‌ی «لغو» منوی درخواست شده را لغو می‌کند.

 

شرح منوی اصلی
در تصویر روبرو منوی اصلی برنامه نشان داده شده است. عملکرد هر یک از گزینه‌های این منو به شرح زیر می‌باشد:

  • گزینه «پیام جدید» برای ارسال پیامک جدید مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  • پیامک‌های دریافت شده در «دریافتی‌ها» نگهداری می‌شوند.

  • پیامک‌های ارسالی در «ارسالی‌ها» نگهداری می‌شوند.

  • پیامک‌های موقت شما در « پیش‌نویس‌ها» ذخیره می‌شوند.

  • برای دسترسی به پیام‌های از پیش آماده شده، به «الگوها» مراجعه نمایید.

  • برای تنظیم کردن امکانات برنامه شامل تغییر قلم نمایشی و چیدمان صفحه کلید و یا اطلاع از وضعیت حافظه، از گزینه‌ی «تنظیمات» استفاده نمایید.
    در «راهنما» می‌توانید جزییات بیشتری از طریقه کار با پیام‌رسان را مشاهده کنید.

  • گزینه «درباره» توضیحاتی در مورد پدیدآورندگان نرم‌افزار را نشان می‌دهد.

ارسال پیام جدید
جهت ارسال پیامک می‌توانید از گزینه‌ی «پیام جدید» استفاده نمایید. با انتخاب این گزینه وارد صفحه پیامک جدید می‌شوید. در این صفحه پیام خود را تایپ کنید. در پایین صفحه دو عدد برای شما نمایش داده می‌شوند که میزان کاراکترهای باقیمانده از پیامک را نشان می‌دهند. مثلا ۲۰۵-۱ یعنی اینکه پیام شما در یک پیامک قابل ارسال است و از این یک پیامک هنوز ۲۰۵ کاراکتر باقی‌ است. یا ۷۶-۲ یعنی اینکه پیام شما تا کنون برای ارسال، نیازمند ۲ پیامک است که از این دو پیامک هنوز ۷۶ کاراکتر باقی است. با ارسال هر کاراکتری که تایپ کنید، این عدد یک واحد کم می‌شود؛ به استثنای تعداد بسیار محدودی از کاراکترهای کم کاربرد، که به ازای آنها ۲ واحد از این عدد کم خواهد شد (به طور متوسط در یک پیامک شما می‌توانید حدود ۱۹۵ تا ۲۰۰ کاراکتر را ارسال کنید).


علاوه بر متن معمولی در این قسمت از امکانات زیر نیز می توانید بهره‌مند شوید:

  • تغییر زبان با کلید‌های ستاره یا مربع (بسته به نوع گوشی) انجام می‌شود: در این نسخه برای زبان سه حالت «فا»، «En» و «fa» در نظر گرفته شده است. «فا» برای تایپ فارسی بصورت معمولی، همانند فارسی‌نویسی در نرم‌افزار خود گوشی‌ها بکار می‌رود. با تغییر زبان به «En» می‌توانید می‌توانید پیام خود را به صورت انگلیسی تایپ نمایید. «fa» حالت ویژه‌ای است که برای کسانی در نظر گرفته شده است که موقعیت حروف فارسی را روی صفحه کلید گوشی‌شان حفظ نیستند یا عادت به فینگلیشی نویسی دارند. در این حالت کاراکترهای فارسی قرار گرفته بر روی دکمه‌ها، با کاراکترهای انگلیسی قرار گرفته بر روی کلید در تناظر هستند. مثلا حرف «ج» بر روی دکمه "J" قرار دارد، حرف «م» بر روی دکمه "M" و به همین صورت تا آخر. بر روی برخی از دکمه‌ها ممکن است چند حرف فارسی قرار داشته باشد. مثلا بر روی دکمه "T" حروف «ت» و «ط» قرار دارند. در این صورت با دکمه‌های چپ و راست می‌توانید بر روی حرف مورد نظر خود رفته و کلید انتخاب (کلید [[[select]]] گوشی) را فشار دهید. برای هر دکمه حروف پر مصرف در ابتدا قرار گرفته‌اند تا کمترین میزان چپ و راست رفتن‌ها مورد نیاز باشد.

  • برای تغییر وضعیت درج، از حروف به عدد و برعکس، از کلید نرم سمت راست استفاده نمایید.

  • برای اضافه نمودن نشانه‌های خاص، از گزینه‌ی «درج نشانه» استفاده نمایید.
    از گزینه‌ی «درج الگو» برای اضافه نمودن پیام‌هایی که از قبل نوشته‌اید، استفاده نمایید.

  • گزینه «پاک کردن» برای پاک کردن کاراکترهای پیام بکار می‌رود و همان کار دکمه C گوشی را انجام می‌دهد.

  • گزینه‌ی «پاک‌کردن کل صفحه» همان‌گونه که پیداست، همه‌ی متن نوشته شده را پاک می‌کند.

  • اگر قصد ذخیره‌ی پیامک در حال نوشتن را به صورت موقت دارید، گزینه‌ی «ذخیره در پیش‌نویس‌ها» به شما کمک می‌نماید.

بعد از اتمام آماده‌سازی پیامک، برای ارسال آن، گزینه‌ی «ارسال» را از منو انتخاب نمائید. در صفحه‌ی ارسال شماره موبایل مقصد را وارد نمائید.

سپس دکمه «ارسال» را بزنید. با این کار پیامک شما بصورت فشرده به مقصد ارسال خواهد شد. اگر گیرنده مورد نظر شما نرم‌افزار پیام‌رسان را نصب نکرده باشد، شما باز هم قادر خواهید بود که از طریق این برنامه، برای وی پیامک ارسال نمائید. برای این منظور کافی است که از منوی این صفحه گزینه «ارسال غیر فشرده» را انتخاب نمائید تا پیامک بصورت معمولی برای وی ارسال شود. ممکن است هنگام ارسال پیامک، گوشی از شما بپرسد که آیا به برنامه اجازه ارسال پیامک را می‌دهید؟ که شما باید به این پرسش جواب Yes بدهید تا پیغام‌تان ارسال شود.

برای ارسال پیامک به چند نفر کافی شماره‌های آنها را با درج «,» در بین هر دو شماره، در قسمت «ورود شماره» وارد نمایید. برای درج «,» در این بخش از کلید * یا # استفاده نمائید.

در وارد کردن شماره گیرنده دقت نمائید که برنامه فقط به کاربران همراه اول سرویس می‌دهد. برای ارسال پیامک به کاربران غیر همراه اول از گزینه «ارسال غیرفشرده» استفاده نمائید. در این صورت پیامک ارسالی به آنها در نرم‌افزار استاندارد گوشی‌شان قابل مشاهده خواهد بود. همچنین اگر کاربر استفاده کننده از برنامه مشترک همراه اول نباشد، پیامک وی در مقصد قابل نمایش نخواهد بود.

جعبه‌های پیام‌

در پیام رسان چهار جعبه پیام داریم که پیام‌های کاربران در آنها (بسته به نوعشان) نگهداری می‌شوند: «دریافتی‌ها»، «ارسالی‌ها»، «پیش‌نویس‌ها» و «الگوها». پیام‌های ارسالی و دریافتی در دو جعبه اول قرار می‌گیرند. پیام‌های نوشته شده و فعلا ارسال نشده در جعبه مربوط به پیش‌نویس‌ها ذخیره می‌شوند و پیام‌های از قبل آماده شده نیز در الگوها نگهداری می‌شوند.

 

در هر کدام از این جعبه‌ها با انتخاب دکمه «انتخاب» می‌توانید متن پیام را مشاهده کنید. با انتخاب این دکمه در دریافتی‌ها/ارسالی‌ها، علاوه بر مشاهده متن، فرستنده/گیرنده را نیز می‌توانید مشاهده کنید.

با دکمه «منو» نیز بسته به اینکه در کدام جعبه باشید، امکانات مختلفی در اختیار شما قرار می‌گیرد:

  • گزینه‌ی «ارسال مجدد» برای فرستادن دوباره‌ی یک پیامک ارسالی.

  • جهت ارسال پیامک به شخصی دیگر، گزینه‌ی «ارسال به دیگری».

  • «حذف» برای پاک کردن پیام انتخاب شده از گوشی.

  • «حذف همه» برای پاک کردن تمامی پیام‌ها.

  • «برقراری تماس» جهت تماس گرفتن با فرستنده‌ی پیامک.

  • « پاسخ‌گویی»، برای پاسخ‌گویی به پیامک دریافتی.

تنظیمات
در این نسخه از برنامه، تنظیمات مربوط به موارد زیر در اختیار شما قرار دارند:

  • انتخاب قلم: با انتخاب این گزینه به شما اجازه می‌شود تا اندازه‌ی قلم بکار رفته در نوشته‌های نرم‌افزار را تنظیم کنید. 

  • انتخاب صفحه کلید: با توجه به این که استاندارد جایگیری حروف فارسی در گوشی‌های مختلف متفاوت می‌باشند، این گزینه در اختیار شما قرار داده شده است تا با استفاده از آن بتوانید نوع صفحه کلید مورد نظر خود را انتخاب نمائید.

  • وضعیت حافظه: با انتخاب این گزینه از وضعیت میزان حافظه در حال استفاده جعبه‌ها اطلاع پیدا خواهید کرد. در این نسخه از برنامه ظرفیت در نظر گرفته شده برای دریافتی‌ها، ۲۰ پیامک و بای ارسالی‌ها، پیش‌نویس‌ها و الگوها هر کدام ۱۰ پیامک می‌باشد. این تعداد برای پیامک‌های با اندازه نرمال بوده و اگر پیامک‌های طولانی‌تری داشته باشد، ظرفیت جعبه ممکن است کمتر از تعداد ذکر شده شود. به همین دلیل در قسمت وضعیت حافظه نیز به جای ذکر تعداد، به صورت درصدی به شما اعلام می‌شود که چه میزان از این ظرفیت اختصاص داده شده را مصرف کرده‌اید.

توجه: در صورتی که جعبه پیام‌های دریافتی شما پر باشد و پیامک جدیدی به شما برسد، به طور اتوماتیک قدیمی‌ترین پیامک پاک شده و پیامک جدید جایگزین آن خواهد شد.

راهنما و درباره

در قسمت «راهنما»، بصورت مختصر نحوه استفاده از برنامه توضیح داده شده است و «درباره» نیز حاوی اطلاعاتی در مورد برنامه می‌باشد.

  •  

دریافت نرم افزار پیام رسان فارسی : نسخه جاوا - 0.91

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود برنامه موبایل نظرات ()

جدیدترین مدل از لباس های راحتی 

گروه اینترنتی پرشین  استار | www.Persian-Star.org

بقیه در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ|موضوع: مدل لباس زنانه نظرات ()

آهنگ جدید مهدی مقدم و محسن(دیوونه ترین) 

Mehdi Moghaddam ft. Mohsen -- Divoonetarin

Click For Download

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٤ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آهنگ جدید 7th Arena Band 

7th Arena Band -- New Track -- Hanjar Borideh

Click For Download

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٤ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آهنگ جدید دنبال خودت نگرد از سیاوش قمیشی 

Sivash Ghomeishi -- New Track -- Donbale khodet nagard
 

Click For Download

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٤ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آهنگ عشق اول از نیما 

Nima -- New Track -- Eshghe Avval
 

Click For Download

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٤ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

فیلم جدید Made Of Honor 2008 با کیفیت عالی DVDrip و لینک مستقیم برای دانلود 

خلاصه داستان : داستان فیلم: در مورد مردی به نام تام هست که یه جوان خوش قیافه , پولدار و با موقعیت شغلی عالیه و همه ی دخترها به سمتش میان و اون هیچ چیزی رو کم نداره ! اما یه دوست صمیمی به اسم هانا داره که همیشه و همه جا در کنار اون بوده و همیشه به عنوان یکی از صمیمی ترین کسایی که در زندگی تام وجود داشته اون رو راهنمایی کرده تام به شدت به هانا علاقه داره اما هیچ وقت نتونسته با اون یک رابطه عاطفی برقرار کنه چون فکر نمیکرده که هانا رو اونقدر دوست داره که میتونه با اون ارتباط برقرار کنه.اون ها دو تا دوست ساده هستند اما بعد از یه اتفاق عجیب همه چیز تغییر میکنه. هانا برای یک سفر شش هفته ای کاری به اسکاتلند میره و تام باورش نمیشه که دلتنگ هانا شده. تام متوجه میشه که به شدت دلبسته ی هاناست و میخواد که اون همسر آیندش باشه و تصمیم میگیره که وقتی هانا از مسافرت برگشت به اون پیشنهاد ازدواج بده اما روزی که به استقبال هانا میره متوجه میشه که هانا با پسری به اسم کوین نامزد کرده. این مسئله تام رو اذیت میکنه و وقتی اوضاع بدتر میشه که هانا از تام میخواد تا در عروسیش نقش ساقدوش رو داشته باشه …

بازیگران : پاتریک دمپسی، بیو گرت، میشل موناگهان، سیدنی پولاک

کارگران : پائول ویلند

نویسندگان : آدام تیکل، دوبرا کپلان

تهیه کنندگان : تانیا لاندا، آرون کپلان، شان پرون

ژانر : کمدی - رمانتیک

تاریخ اکران : 2 می 2008

کمپانی : Sony Pictures Releasing

سایت دانلودها تماشای این فیلم را به شما پیشنهاد می دهد.

:..: نسخه اوریجینال بهمراه تیزر تبلیغاتی و لینک مستقیم

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٤ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ|موضوع: دانلود فیلم نظرات ()

مجموعه قطعات عاشقانه 

سرنوشت را نمی توان از سر  نوشت

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا.
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

پروانه نمی میردتاگل به بغل دارد.
این سینه نمی میردتاعشق تورا دارد..
 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ای نگاهت رونق فردای من در تومعنا می شود دنیای من،...ای کلامت بمترین اثبات عشق باتو ماندن آرزوی رویای من..

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

در چند هزار سال میشود عاشق بود
شیفتگی ات را از یاد نمی برم
تاج گلی بر شانه هایم بگذار
کبوترانم
هر صبح نامت را پرواز میدهند
گوش کن
کلمه ها را به سوی تو میفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانه ترین فریاد
فراموش نکن
در یک چهار راه خاکستری
بی انتظار نشسته ام
و به تو نگاه میکنم.

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بی تو ای عشق در این آتش هجرا چه کنم؟
شب هجرا تو را چاره و درمان چه کنم؟
شمع گشتم که بسوزم به سحر در دل شب
چون سحر باز نیایی من بی جان چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل من زنده به دیدارت مانده است هنوز
در وصالت نشوم واله و حیران چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

حرفی نمیزنی حالا که میروی؟
تنها نمیشوی حالا که میروی؟
یک لحظه گوش کن تنها بهانه ی من
یادم نمیروی حالا که میروی.
 

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

همه میگذرند و میگویند ((چقدر عجیب عاشق شدی))!و من بی توجه به گفته ها دامن چین چین آرزو میپوشم و پولک شادی به سر میزنم تا تو بیایی..با طنین فراموشی نبودن ها..ولی کم کم پولک ها شل شدند و افتادند و تیک تاک ثانیه های انتظار به من فهماند..که چقدر دیر است!!!
دیدم که تو هرگز نمی آیی نمیخواهم باور کنم که حالا میان اصوات خاموش اشک همه می گذرند و می گویند:
چقدر ساده فراموش شدی!!!!!
 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بین حقیقت و رویا یک دنیا فاصله است
حقیقت پیش چشمام و رویا دست نیافتنی
حقیقت زندگی من، تلخ و رویاش شیرین
به حقیقت تلخ، نزدیکم و از واقعیت رویا، دور
ای شیرین‌ترین رویا، هرگز دست نیافتنی نباش
آفتاب نماینده‌ی حقیقت، و شب نماینده‌ی رویاست
پس بیا با هم آفتابی بشیم تا حقیقت روشن شود

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم
هر وقت زیادمان دلی می شکند
بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم
من عاشق و تو هر که در این عصر غریب
بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

من خودِ تو را دوست می دارم. مردان دیگر در تو آن زیبایی را می بینند که پیش از پایان عمر خود آنها، زایل می شود. اما من در تو آن زیبایی را می بینم که زایل نمی شود، و در خزان عمرت، آن زیبایی از اینکه در آیینه خود را بنگرد، شرمنده نیست و احساساتش جریحه دار نمی شود.
تنها منم که در تو آن نادیده را دوست می دارم.

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

زندگی بدون عشق به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه. عشق بدون زیبایی به گلهایی می ماند بدون رایحه و به میوه هایی که هسته ندارند... زندگی، عشق، و زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می شوند و نه تغییر می کنند.

 

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ|موضوع: قطعات عاشقانه و اس ام اس عاشقانه نظرات ()

.:: زنگ موبایل ::. 

10 آهنگ کوتاه و زیبا با فرمت MP3
 

Agham

Cengiz

Dele Divooneh

Fereydoon

Ghafa

Insurgence

Kenan

Tecno Ring-1

Tecno Ring-2

Untitled 98

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ|موضوع: رینگتون(زنگ)موبایل نظرات ()

.:: 6 تم جدید - نوکیا سری 60 ::. 

 


قابل نصب بر روی گوشی های نوکیا:
N90 | 7650 | 7610 | 6682 | 6681 | 6680 | 6670 | 6630 | 6620 | 6600
N70 | N72 | 6260 | 6230 | 3660 | 3650 | 3620 | 3600 | 3230

دانلود - 1.98 مگابایت

پسورد فایل : www.mob4u.ir

 
   
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ|موضوع: تم موبایل نظرات ()

.:: مجموعه 6 تم در سایز 240x320برای سونی اریکسون ::. 



قابل نصب بر روی گوشی های:
w900 | w888 | w880 | w850
k810 | k800 | k790
s710 | s700 | s500

دانلود - 1.74 مگابایت

پسورد فایل : www.mob4u.ir

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ|موضوع: تم موبایل نظرات ()

.:: مجموعه 6 بازی زیبا برای سونی اریکسون ::. 



قابل نصب بر روی گوشی های سونی اریکسون:
w810 | w800 | w710 | w700 | w660 | w610 | w600 | w550
k750 | k618 | k610 | k550
z710 | z610 | z550

و سایر گوشی های دارای صفحه نمایش 176x220 پیکسل

دانلود - 2.16 مگابایت

پسورد فایل : www.mob4u.ir

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ|موضوع: دانلود بازی موبایل (جاوا) نظرات ()

(مدل های لباس برای بچه ها)Dress Models For Baby 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ|موضوع: مدل لباس کودکان نظرات ()

پشت پرده کنکور به روایت مسئولان حراست سازمان سنجش 

طراح کنکور چه کسانی هستند؟ آیا این افراد ماهها در قرنطینه می مانند؟ آیا امکان دارد معلم دبیرستان ما طراح کنکور باشد؟ دفترچه کنکور کجاست و عاقبت پاسخنامه چه می شود؟
مسئولان حراست سازمان سنجش در گفتگویی ویژه به تمامی پشت پرده های کنکور پاسخ داده اند.


چگونگی طراحی سوالات کنکور
یکی از مسئولان حراست و حفاظت آزمونهای سراسری در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد آزمون سازی کنکور گفت : برخلاف آنچه بسیاری تصور می کنند کنکور سراسری طراح خاصی ندارد که مدتها در قرنطینه بماند و تحت موارد امنیتی باشد. سوالات کنکور در طول سالیان مختلف در استانهای مختلف توسط اساتید و دبیران آموزش و پرورش که مورد تایید سازمان سنجش هستند و متعهد شده اند به هیچ وجه اعلام نکنند که سوال برای سازمان سنجش طرح می کنند و یا در کلاسهای کنکور مشارکت داشته باشند، طرح می شود.

سوالات در بانکی در یک رایانه با مراقبتهای شدید امنیتی نگهداری می شوند. در زمان برگزاری کنکور چندین دسته سوال از بانک استخراج می شود و پس از تطبیق با کتب درسی سال جاری در اختیار کمیته ای در سازمان سنجش قرار می گیرد. برای برقراری امنیت و افزایش ضریب امنیت چندین بسته از هر درس سوال تهیه می شود که به صورت رندم و تصادفی بسته ای انتخاب می شود. در واقع هیچ فردی نمی داند که سوالات کنکور چیست.

چاپ سوالات کنکور
مسئولی دیگر نیز در مورد چاپ سوالات افزود: محل چاپخانه که برای چاپ سئوالات کنکور در نظر گرفته شده است به صورت مجتمعی از چند بلوک است. زیرزمین مربع شکلی که حدود 1600 مترمربع مساحت دارد مکان قرار گیری چاپخانه و قرنطیه است. دستگاههای چاپ ویژه ای که به هیچ عنوان از فواصل مختلف توسط وسایل الکتریکی قابل دسترسی نیستند در این محل قرار داده شده اند.

وی اضافه کرد: محل چاپخانه و دستگاههای چاپ در محل قرنطینه توسط 20 تا 26 دوربین به طور کامل حفاظت می شوند ضمن اینکه چندین لایه نیروهای امنیتی در محیط اطراف چاپخانه امنیت را تامین می کنند. موبایل نیز در این اطراف شناسایی و تخلیه باتری می شوند. افرادی که در این چاپخانه فعالیت می کنند بیش از یک ماه تا پایان برگزاری کنکور بدون هیچ ارتباطی با محیط بیرون در قرنطینه باقی خواهند ماند.

نحوه ارسال سوالات کنکور
این مسئول اضافه کرد: محیطی مورب که از آن به عنوان Ramp یاد می شود نقطه ای حساس است که در این محل سوالات کنکور از محلی که برزخ می نامیم و آخرین لایه قرنطینه است توسط رل های متحرکی به درون کانتینرهای مسقف هدایت می شوند تا به استانهای مختلف ارسال شوند. در مسیر مذکور هیچ نیرویی جز نیروهای امنیتی حضور ندارند.

این مسئول حراست و حفظات از کنکور تاکید کرد: بسته های سئوالات که پس از چاپ در پلاستیکهایی پلمپ شده اند و سپس در بسته های آبی رنگ قرار داده شده اند و مجددا پلمپ شده اند از برزخ با رعایت تمامی نکات امنیتی وارد کانتیتر می شوند. برای انتقال سئوال از ماشینهای حامل کانتینر مسقف استفاده می شود. این کانتینرها مسقف بوده و هیچ دریچه ای به بیرون ندارند. اگر موردی یافته شود که روزنه ای از کانتینر به بیرون وجود دارد آن ماشین پذیرش نمی شود.

وی امنیت حمل سوالات کنکورتوسط کانتینر را نیز تشریح کرد و گفت: برای حفاظت از این کانتینرها از نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی استفاده می شود. در واقع پس از اینکه سوالات وارد کانتینر شد، کانتینر پلمپ می شود و یک یگان ویژه در کنار راننده تا مقصد می نشیند برای داشتن فضای مانور در صورت بروز هرگونه حادثه اجازه داده نمی شود شخص دیگری سوار این اتومبیل شود. کانتینرهای حمل سئوالات کنکور توسط خودروی مناسب و از نظر فنی کاملاً سالم اسکورت می شوند. در این اتومبیل نیز یک نیروی یگان ویژه و یک نماینده آموزش دیده سازمان قرار دارند. کانتینرها به فاصله زمانی مشخصی سوالات را بارگیری کرده و حرکت می کنند.

این مسئول اضافه کرد: بر اساس هماهنگی های انجام شده با معاونت های مرتبط نیروی انتظامی این مسئله به صورت شفاف اعلام شده است که هر گونه همکاری با یگان های ویژه همراه کانتینر صورت گیرد تا سوالات بدون مشکل به استان مورد نظر حمل شود. البته اگر هرگونه مشکلی برای ماشین حامل سوالات پیش آید به هیچ عنوان یگان ویژه اجازه باز کردن پلمپ را نخواهند داد و باید با شماره تلفنهایی که به آنها داده شده تماس بگیرند و مراتب را اطلاع دهند تا مشکل رفع شود. زمان لازم برای هرگونه مشکلات احتمالی دیده شده تا در زمان مناسب سوالات به مقصد برسد. تحویل گیرنده های سئوالات در هر استان توجیه شده اند و در همان استان حضور دارند. به محض تخلیه بار در استانها سوالات به سمت مخزن برده می شوند.

وی در مورد شهرهایی که سوالات به صورت هوایی به آنجا ارسال می شود، گفت: سئوالات کنکور به جز چند شهر که توسط هواپیما فرستاده می شود، در بقیه کشور به صورت زمینی ارسال می شود. 30 کانتینر به فواصل حرکت می کنند. بسته های سئوالاتی که باید به فرودگاه بروند نیز به همین منوال در کانتینر پلمپ می شوند تا در فرودگاه تحویل شوند. با همکاری خوبی که با حراست فرودگاه به عمل آمده است این بسته ها به هیچ عنوان در فرودگاه باز نمی شوند و تنها وزن شده و هزینه آن محاسبه می شود.

تحویل سوالات در استانها
وی در مورد تحویل سوالات در استانها نیز گفت: در این استانها سربازان یگان ویژه به محض اینکه سوالات را تحویل نمایندگان مورد نظر دادند و سوالات با حفاظت کامل وارد مخزن شد، ماموریت خود را تمام یافته می بینند. البته سربازانی که برخی استانها اعزام می شوند باید تا پایان آزمون منتظر بمانند تا پاسخنامه ها را پس از پلمپ شدن به همین منوال به قرنطینه خدمات ماشینی در تهران تحویل دهند.

نحوه بازگشت پاسخنامه ها به قرنطینه سازمان سنجش
این مقام مسئول در مورد امنیت پاسخنامه داوطلبان نیز ادامه داد: پاسخنامه ها پس از برگزاری کنکور تحویل گرفته شده و به صورت بسته های پلمپ شده به قرنطینه بازگردانده می شوند. به جز چند استان سایر پاسخنامه ها در استانهای مختلف با هواپیما به تهران بازگردانده می شود. پاسخنامه ها در بسته های پلمپ شده به قرنطینه بازگردانده می شوند و پس از برگزاری کنکور به مسئولان اجرایی تحویل می شوند.

وی تاکید کرد: در تمامی مراحلی که ذکر شد، علاوه بر کنترلهای ذکر شده، مراقبتها و کنترلهای نامحسوس نیز صورت می گیرد تا امنیت هر چه بیشتر آزمون فراهم شود .

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

خطای دید 

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

فیلم : "بی پولی" 

با شرکت : " بهرام رادان " و " لیلا حاتمی "

بی پولی " یک  فیلم اجتماعی با درون مایه طنز است و زندگی یک زوج جوان را روایت میکند

که به علت بیکاری ، دچار مشکلات جدیدی میشوند ..

باهم به تصاویری از این فیلم در حال اکران نگاه میکنیم :

 

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>کوچولو، بزرگترین سایت عاشقانه و تفریحی ایران


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم عکس فیلمهای ایرانی نظرات ()

گزارش تصویری از فیلم سینمایی امشـب شــب مهتــابه 

فیلم سینمایی « امشب شب مهتابه » دومین ساخته محمد هادی کریمی پس از فیلم پر فروش «غیر منتظره» است که از اوایل خرداد ماه در تهران کلید خورده بود و فیلمبرداری آن پس از ۳۰ جلسه فیلمبرداری روز نهم تیرماه در حافظیه شیراز با حضور دانیال عبادی و مهناز افشار به عنوان زوج اصلی داستان پایان یافت . به گفته دکتر محمد هادی کریمی (نویسنده و کارگردان) ۶۰ درصد از فیلم در تهران و حدود ۳۰ در صد از آن در شیراز می گذرد. بخش هایی از « امشب شب مهتابه » نیز در جاده می گذرد . احسان خواجه امیری ساخت موسیقی « امشب شب مهتابه » را بر عهده دارد و تا کنون بیش از ۸۰ درصد از ساخت آن را به پایان رسانده است . دو قطعه از آهنگ های فیلم قبل از شروع فیلمبرداری توسط خواجه امیری خوانده شده بود و دانیال عبادی در فیلم بجای خواجه امیری لب می زند . عبادی در این فیلم در نقش یک ستاره موسیقی ظاهر می شود که بدلیل بیماری سختی که دارد آخرین روزهای عمر خود را سپری می کند و در انتظار متولد شدن نخستین فرزندش است . « امشب شب مهتابه » داستان یک سفر است.

سفری که به ظاهر در نقشه از یک نقطه به نقطه دیگر است اما این سفر یک سفر درونی است و مرور خواسته ها و خاطرات و گذشته ها . « امشب شب مهتابه » به اختلاف دید سه نسل می پردازد و قصه آهنگسازی را روایت می کند که تا کنون موفق به خلق اثر جاودانی نشده است و در حالی که با بیماری سختی دست و پنجه نرم می کند ٬ تنها آرزویش خلق اثری ماندگار است . چطور آهنگ « امشب شب مهتابه » علی اکبر خان شیدا پس از گذشت یک قرن ماندگار است ؟ امیر حسین آرمان ٬ ایمان حضرتی ٬ مهوش افشار پناه ٬ آرش تاج و شیوا خنیاگر دیگر بازیگرانی هستند که در کنار دانیال عبادی و مهناز افشار به ایفای نقش می پردازند.

عوامل تولید "امشب شب مهتابه" عبارتند از نویسنده و کارگردان : محمد هادی کریمی، آهنگساز و خواننده ترانه ها : احسان خواجه امیری ٬ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری، مدیر تولید: محمد شایسته، صدابردار: آرش برومند، طراح صحنه و لباس: سارا سمیعی، طراح گریم: امیر ترابی، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: بهمن گودرزی و تهیه‌کننده: مرتضی شایسته. . « امشب شب مهتابه » محصول موسسه هدایت فیلم است.

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢۳ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم عکس فیلمهای ایرانی نظرات ()

پویا بیاتی -من خط فاصله تو 

Www.Aria2Music.Net || Www.Yazd-Music.Net

 
من خط فاصله تو
سرور1 سرور2
کیفیت MP3/128
Download Download
کیفیت WMA/64
Download Download
کیفیت OGG/56
Download Download

منبع:http://music2dj.blogfa.com

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آلبوم جدید محسن یگانه - نفسهای بی هدف 

 .:. برای بزرگنمایی عکس ها بر روی آنها کلیک کنید .:.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم های جدید خوانندگان ایرانی نظرات ()

آلبوم جدید مهرشاد - چشمک(با 3 کیفیت) 

Aria2Music || Yazd-Music

 

MP3 192

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare    Direct Link

Havato Daram

Ashegho Mashoogh

Masalan

Mano Del Divoone

Joone Ammat

Shekar Khanoom

Shak Nakon

Naze Negat

Cheshmak

Mano Del Divoone - Remix

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare    Direct Link

Havato Daram

Ashegho Mashoogh

Masalan

Mano Del Divoone

Joone Ammat

Shekar Khanoom

Shak Nakon

Naze Negat

Cheshmak

Mano Del Divoone - Remix

OGG 64

Havato Daram

Ashegho Mashoogh

Masalan

Mano Del Divoone

Joone Ammat

Shekar Khanoom

Shak Nakon

Naze Negat

Cheshmak

Mano Del Divoone - Remix

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم های جدید خوانندگان ایرانی نظرات ()

آهنگ جدید و بسیار زیبای علی لهراسبی به نام هویت 

آهنگ جدید و بسیار زیبای علی لهراسبی به نام هویت

دانلود با دو کیفیت متفاوت به همراه فرمت Ogg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

برای دفاع از نام خلیج فارس تنها 170 هزار امضا کم داریم ! 

این در حالی است که کشورهای عربی برای ترویج نام های جعلی پیرامون نماد های ملی و تاریخی و سرزمینی ایران میلیاردها دلار هزینه می کنند و جای بسی تاسف و تعجب است که برخی برای مقابله با این تهدیدها حتی از یک امضا که کمتر از 2 دقیقه وقت کاربران را می گیرد، دریغ می کنند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بعد از اقدام جستجو گر گوگل در استفاده از یک عنوان جعلی به جای نام تاریخی خلیج فارس اقدامات خودجوشی برای اعتراض به این اقدام گوگل آغاز شد.

 در پی این جعل تاریخی، تعدادی از ایرانیان طرح جمع آوری یک میلیون امضا را در اعتراض به تحریف نام خلیج فارس در گوگل عملیاتی کردند تا ضمن دفاع از هویت تاریخی ایران ، مسوولان گوگل را با واقعیت های موجود در افکار عمومی ایران آشنا کنند و اصلاح دائمی چنین روندهایی را خواستار شوند.
 
باوجود گذشت چند ماه از این فراخوان متاسفانه هنوز امضا ها به نصاب یک میلیون ، نرسیده واین در حالی است که کشورهای عربی برای جعل عناوین و نقشه ها و ترویج نام های جعلی پیرامون نماد های ملی و تاریخی و سرزمینی ایران میلیاردها دلار هزینه می کنند و جای بسی تاسف و تعجب است که برخی برای مقابله با این تهدید ها حتی از یک امضا دریغ می کنند!
 
این امضای اینترنتی کمتر از 1 دقیقه وقت کاربران را می گیرد و در حال حاضر حدود 830 هزار نفر درخواست مربوطه را امضا کرده اند بنابراین همچنان به کمتر از دویست هزار امضا نیاز است.
 
لازم به توضیح است برای امضای این متن اعتراضی تنها به درج آدرس پست الکترونیکی و نام نیاز است و افراد در تعدد امضا محدودیتی ندارند .

بی گمان افزون بودن هر چه بیشتر امضاها ، فراتر از اثرگذاری در مجموعه گوگل ، می تواند پیام واضحی از میهن دوستی ایرانیان را به همه جهان به ویژه برخی همسایگان ناباب جنوبی برساند.

برای امضای این بیانیه بر روی لینک زیر کلیک کنید :

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

1- نام و نام خانوادگی

2- آدرس ایمیل معتبر

3- یکی از عبارت های زیر را به دلخواه کپی و در محل مربوطه وارد نمایید
 

PERSIAN GULF IS AND WILL BE PERSIAN GULF FOR EVER AND EVER

PLEASE CHANGE ARABIAN GULF TO PERSIAN GULF IMMEDIATLY

PERSIAN GULF IS ALWAYS REMAIN PERSIAN GULF

ONLY PERSIAN GULF

برای زدودن نام خلیج عرب و برگرداندن نام خلیج فارس به گیتی نگاره ماهواره ای و آنلاین گوگل نیاز به یک میلیون امضاء داریم که در حال حاضر تنها 170 هزار امضاء کم داریم ...

نگذاریم گوگل نام خلیج فارس را از گیتی نگاره ماهواره ای خود برای همیشه محو کند!

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

شباهت ازدواج کردن و سربازی رفتن !! 

 

سرباز

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ...

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

 

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه می باشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )

بله ، درست شنیدید . شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !

 

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

 

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد !  البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر  ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف :   دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !

 

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

 

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه !

 

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد و از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام  تمام کارهای شخصی اش  و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !

 

۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

 

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )

زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ|موضوع: طنز نظرات ()

برخورد پلیس با آتلیه‌های عکاسی متخلف در تهران 

برخورد پلیس با آتلیه‌های عکاسی متخلف در تهران


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای داغ روز نظرات ()

میکس تکنولوژی جدید و قدیمی 


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

شما فکر می کنید پیام این زیر سیگاری چیه؟ 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

مدل های لباس راحتی برای خانم ها 

  لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را انتخاب کنید
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ|موضوع: مدل لباس زنانه نظرات ()

فال امروز 

 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ|موضوع: فال روزانه نظرات ()

تبلیغ جالبی درباره خواص شیر 

شیر ماده ای است بسیار مفید که توصیه می شود روزی ۳ لیوان خورده شود. در این کلیپ مادر به فرزندان خود توصیه می کند که شیر بنوشند تا از خواص آن بهره ببرند ولی فرزندان حرف مادر را باور ندارن که در همین حین صحنه جالبی را می بینند که با ولع تمام شیر را می نوشند!

برای دانلود در این مکان کلیک کنی

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ|موضوع: کلیپ موبایل نظرات ()

عشق گمشده 

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, لباسهام رو عوض کردم و بعد بهش گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم. خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره. مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره. جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که اثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن, زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم. اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.....

 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ|موضوع: داستان کوتاه نظرات ()

طالع بینی نیمکره های مغز ! 

طالع بینی نیمکره های مغز ! [ April 16, 2008 ]

( چپ مغز )

کسانی که نیمکره چپ مغزشون فعالتر است !

- منطق گرا هستید.
- وسواسی و منظم هستید و جزییات کار براتون مهمتر از نتیجه و چشم انداز است.
- واقع گرا و علمی می اندیشید.
- کلمات و زبان طرف مقابل براتون مهمترند تا معنای حرفهاش.

- همش به امروز و گذشته فکر می کنید.
- تحلیلی و علمگرا هستید.

- درک و فهم حرفها و کلمات دیگران براتون مهمتر از منظور و اصل مطلب است.
- تحقیق و علم براتون مهمتر از دگماتیسم ،اعتقادات و خرافات است.

- مسایل جدید را می پذیرید.
- دنبال علل مادی،واقعی قضایا هستید، نه تحلیل های متافیزیکی و خیالی.

- ظاهر پسند هستید.
- واقع گرا.

-استراتژیست (برنامه ریز) هستید.
-کارها و برنامه ریزی هاتون حساب شده ، عملگرا و واقع بینانه و دقیق است.
- محافظه کار هستید.

--------------------------------------------------------------------------------

(راست مغز)
کسانی که نیمکره راست مغزشون فعالتر است !

- احساساتی هستید.
"- نتیجه گرا و معنا گرا. (تو مو می بینی و من پیچش مو)

- خیال پرداز و رویایی هستید.
- دنبال معناهای پنهان شده در پشت حرفها و استعاره ها هستید.

- امروز و آینده براتون مهمتره، تا گذشته.
- فیلسوف و مذهب گرا هستید.

- منظور طرف و اصل موضوع را رو هوا می زنید/مهم نیست چجوری یا چی داره میگه.
- به یه سری چیزایی مفروض - معیارها و سنتهایی- معتقدید

- مسایل را می فهمید .
- به متافیزیک و دنیای معنوی معتقدید.

- عملگرا هستید و دنبال اصل قضیه (نه ظاهرش).
- خیال پرداز هستید.

- فقط احتمالات را مطرح می کنید،ولی طرح و برنامه دقیق نمی دهید.
- بیشتر کارهای احساساتی و بدون تعمق انجام میدهید.

- از ریسک کردن نمی هراسید.

----------------------------------------------------------
حالا شما نیمکره راست مغزتان فعال تر است و یا نیمکره چپ مغزتان؟!!!


LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ|موضوع: طالع بینی نیمکره های مغز نظرات ()

گفتگوی ویژه 

حرف های شیلا خداداد پیرامون سفرش به امریکا در گفتگویی خواندنی

 



 شیلا خداداد در 14 آبان ماه سال 1359 در بیمارستان سجاد تهران به دنیا آمد. او با حضور در سریال مسافری از هند و با بازی خوب و روانی که از خود ارائه داد توانست در این عرصه جای پایش را محکم کند هر چند که که خروجش از کشور مدتی او را از فعالیتهای هنری باز داشت، اما با حضور در سریال پیامک از دیار باقی دوباره جلوه کرد.
خداداد در سال 78 با فیلم اعتراض مسعود کیمیایی قدم در عرصه سینما گذاشت و پس از آن در فیلمهای سینمایی سوغات فرنگ ، آکواریم ، ازدواج به سبک ایرا نی، عیسی می آید و ..... نقش آفرینی کرده است.
در نقش آدمهای آرام حضور پیدا می کردم.. اما در این سریال نقش دختری شیطان را ایفا کرده ام. در ضمن به دلیل طنز بودن سریال و حضور بازیگران خوب این کار را قبول کردم.


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

مقالات کامپیوتری 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ|موضوع: مقالات کامپیوتر نظرات ()

معرفی سایت هفته: 

عکس سه بعدی - انتزاعی - حیوانات - هنری - موتور - ماشین - کارتون - کامپیوتر

بازی - تفریحگاه - موزیک - فیلم - طبیعت - منظره - ویستا - xp-  مهمات و ..

همه در سایت www.100Aks.com

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ|موضوع: معرفی سایت نظرات ()

10 عادت خوب برای زنان 

پذیرفتن ریسک های کوچک زندگی مانند نظر دادن در شغل، یا به تنهایی به سینما یا به سفر رفتن میتواند شجاعت شما را زیاد کند. تمرین چنین کارهای ترس شما را میکاهد و اعتماد به نفس و شادیتان را می افزاید.

 

1- برای خودتان سرمایه گذاری کنید!

زنان در وقت گذاشتن برای دیگران و تلاش برای برطرف کردن نیاز آنها تلاش بسیاری میکنند، اما صرف وقت یا پول برای خودشان شاید نوعی خوشگذرانی به چشم بیاید. اما سرمایه گذاشتن برای خود احساس سلامتی را در شما افزایش می دهد، ظاهر و درون شما را زیباتر می کند. چرا در کلاسهایی که برای شغل شما مفید است یا به شما در کشف علایقتان کمک میکند ثبت نام نمی کنید؟ این سرمایه گذاری حتی میتواند بسادگی خریدن یک دسته گل در هفته برای خودتان باشد.
 


2- مغز خود را انعطاف پذیر تر کنید

نئوروبیک به تمریناتی گفته می شود که ارتباطات جدیدی را در مغز شما فعال می کند و با تاثیرات روانی افزایش سن مبارزه می کند. نئوروبیک حواس 5 گانه شما را در راه های پیش بینی نشده به کار می گیرد که باعث تقویت اعصاب می شود و کمک میکند تا سلولهای مغز جوان و قوی بمانند. عادت کنید که در تاریکی لباس بپوشید یا حمام کنید. چیزهایی را که در یک سمت عادت به پوشیدنشان داشتید، در سمت دیگر بپوشید. مثلا ساعتتان را در دست دیگر ببندید. هر صبح عطر جدیدی را استشمام کنید یا غذاهایی را که تابحال نچشیده اید بپزید.



3- شجاعت ریسک را داشته باشید

در کتاب "زن و پول" آمده است: « ترس اغلب چیزی است که بین ما و شجاعتمان می ایستد. ما می ترسیم که قایق را به حرکت درآوریم. از مواجهه شدن می ترسیم. می ترسیم کسی را ناراحت کنیم یا شغلمان را از دست بدهیم. می ترسیم همسرمان از ما جدا شود. می ترسیم کودکانمان دوستمان نداشته باشند. می ترسیم از آنچه که دیگران ممکن است راجع به ما فکر کنند. »
پذیرفتن ریسک های کوچک زندگی مانند نظر دادن در شغل، یا به تنهایی به سینما یا به سفر رفتن میتواند شجاعت شما را زیاد کند. تمرین چنین کارهای ترس شما را میکاهد و اعتماد به نفس و شادیتان را می افزاید.



4- با احساسات منفی خود کنار بیایید!

بسیاری از زنان از اینکه در خانه می مانند و مادری میکنند ناراضی اند. برای "بله" و "نه" های مداومی که باید بگویند احساس گناه می کنند. یک روانشناس می گوید: به احساسات مثبت و منفی خود مجال بروز دهید و سعی کنید آنها را بشناسید. اینکار بهتر از مقابله با انهاست و به شما کمک میکند تا سریعتر آرام شوید و تمرکز بگیرید.



5- تمرینات ورزشی مناسب خود را بیابید

استرس ناشی از تمریناتی که انتخاب شما نبوده است، مهمتر از مزایای آن ورزش است. اگر شما مجبور باشید بدوید، دوچرخه سواری یا شنا کنید، زیرا همسر شما چنین ورزشهایی می کند، ضرر آن برای بدنتان بیشتر از مزیت آن است. تمرینات مورد علاقه خود را پیدا و دنبال کنید و جزو 60 درصد کسانی که در طول شش ماه آغاز ورزش آن را رها می کنند نباشید. تصورات خود را کنار بگذارید و به سراغ تمریناتی که برایتان جذاب تر است بروید.

 


6- بخندید!

تاثیر خنده و ورزش بسیار مانند هم است. در هنگام فعالیتهای عادی خود بخندید. خنده کالری می سوزاند، اندروفین مفید را افزایش میدهد. استرس را کاهش و ایمنی بدن را افزایش میدهد. قهقهه حتی رضایت شغلی شما را زیادتر و اعتماد به نفس را بیشتر می کند و به شما کمک کند از موانع رد شوید. عادت کنید هر دو ساعت یکبار بخندید و سلامت شما را مانند خوردن یک سیب در روز تضمین خواهد کرد.



7- استفاده از عطر لیمو

رایحه مرکبات فعالیت مغزی شما را بهتر و ایمنی بدن را بهبود می بخشد. روغن لیمو با تغییر مقدار سروتونین مغز به شما احساس مثبتی میدهد. عطر لیمو را در کنار عطرهای مورد استفاده خود، شمعها، روغن مخصوص حمام یا در لباسهایتان استفاده کنید.



8- یاد بگیرید که شغل خود را دوست داشته باشید

بر اساس یک تحقیقات، 84 درصد از آمریکاییها از شغل خود ناراضی اند. اگر شما هم اینگونه اید سعی کنید دلیلش را بفهمید. آیا از حقوق خود ناراضی هستید؟ شغلتان با دانشتان بی ربط است؟ از شما قدردانی نمی شود یا کار زیادی از شما خواسته می شود؟ در کنار گشتن به دنبال شغل جدید، یاد بگیرید که "نه" بگویید. مسایل را شخصی نکنید و مهارت های جدیدی کسب کنید. راه حل دیگر اندیشیدن به مزایای شغل و اهداف بلند مدت است.



9- در اجتماع حضور داشته باشید.

فقط ده دقیقه فعالیت اجتماعی در روز میتواند قابلیت تفکر را به اندازه حل کردن جدول افزایش دهد. ریسک تنهایی مانند سیگار کشنده است. اما فعالیتهای اجتماعی می توانند از تنهایی و انزوا (که از عوامل مهم پیری زودرس، فشار خون و اضطراب هستند) جلوگیری کند.



10- کنترل دخل و خرج

ما باید با پولمان رابطه خوبی داشته باشیم. زیرا برخورد هر کس با درآمدش، مانند برخورد با خودش است. یاد بگیرید که دخل و خرج خود را کنترل کنید: بیمه بازنشستگی، کارت های اعتباری، بیمه عمر و بودجه خانواده. این قدرت کنترل را در خود افزایش دهید و در کنار آن سرمایه گذاری را نیز فراموش نکنید.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی نظرات ()

چگونه با نوشتن وبلاگ روشن شویم!! 

 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ|موضوع: کاریکاتور و طنز نظرات ()

لیست کشورهایی که با پاسپورت کشورمان میتوانید بدون ویزا با آن سفر کنید 


بقیه در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱۸ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

یک داستان کوتاه 

صبح زود بود. توریست آمریکایی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از
صید برگشته بود. یک ماهی بزرگ در قایقش بود. به او گفت: با این
سرعتی که داری چرا ماهی های بیشتری نمی گیری؟؟؟
ماهیگیر گفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را در می آورد...
توریست گفت: بقیه ی روز را چه کار می کنی؟؟؟
گفت: با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، از مناظر اینجا لذت
می برم، گیتار می زنم و با دوست هایم در دهکده نوشیدنی می نوشم...
توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی
چند قایق دیگر بخری. بعد از آن می توان بدون واسطه جنس هایت را
بفروشی. بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه ی کنسرو سازی
همین اطراف بزنی...
ماهیگیر گفت: بعد چی؟؟؟
* بعد می توانی به نیویورک بروی در بورس سرمایه گذاری کنی.
ماهیگیر گفت: بعد چی؟
* بعد دیگر وقت خوشگذرانی است، سهام ات را در موقع مناسب
می فروشی.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
*بعد با میلیون ها دلار پول ات می توانی یک کلبه همین اطراف بخری.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
*** بعد می توانی با بچه هایت بازی کنی، کتاب بخوانی، از مناظر
اینجا لذت ببری، گیتار بزنی و با دوست هایت در دهکده نوشیدنی
بنوشی...

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ|موضوع: داستان کوتاه نظرات ()

عکس:مراسم ازدواج یک زوج در توالت عمومی 

عکس:مراسم ازدواج یک زوج در توالت عمومی [ December 23, 2007 ]

برگزاری مراسم ازدواج یک زوج آمریکایی در توالت عمومی نیویورک

جنیفر کنون و دوی نیکلاس مراسم عروسی خود را در یک توالت عمومی در مرکز شهر نیویورک برگزار کرده اند. لباس عروس نیز از ۷ رول دستمال توالت بافته شده است.

 

aroosi-datshoee (1).jpg

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

مجموعه 10 رینگتون و زنگ برای موبایل با کیفیت عالی 

مجموعه زنگ و رینگتون موبایل : این مجموعه شامل 10 زنگ زیبا برای گوشی های موبایل میباشد , تمام رینگتون های موبایل در قالب Mp3 و دارای کیفیت مطلوب میباشند .

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ|موضوع: رینگتون(زنگ)موبایل نظرات ()

بازی فوق العاده Maggot Attack Pinball برای پاکت پی سی 

نسخه دوم بازی Maggot Attack Pinball : یکی از معروفترین بازی های پاکت پی سی بازی Maggot Attack Pinball میباشد که توسط شرکت Pdamill به تازگی تولید شده و دارای گرافیک بسیار خوبی میباشد و بازی سرگرم کنننده ای است .

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود بازی موبایل (پاکت پی سی) نظرات ()

بازی Guns, Wheels & Madheads 2 تحت فرمت جاوا 

بازی بسیار زیبای Guns, Wheels & Madheads 2 به صورت جاوا که این بازی برای گوشی های نوکیا سری 60 ویرایش 3 تولید شده است .

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود بازی موبایل (جاوا) نظرات ()

گزارش تصویری :خشک شدن زاینده رود 

وقتی این عکس ها رو می دیدم خیلی دلم گرفت اصفهان شهری است که هر سال به خاطر دیدن فامیل های مادری ام به آن شهر سفر میکنم الان میدانم روحیه مردم شهر اصفهان با نبود آب چقدر خراب میشود چون مردم اصفهان اکثریت قریب به اتفاق آنها این رودخانه همیشه وسیله ای بود برای گرفتن اکسیژن و آرامش آنها .ای کاش میتوانستند با حداقل آب این رودخانه را پر آب نگه دارند.

 

کاهش چشمگیر آب در رودخانه زاینده رود

 

کاهش چشمگیر آب در رودخانه زاینده رود

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

بیوگرافی بهنوش بختیاری به همراه عکسهایش 

بهنوش بختیاری بازیگری که در اکثر ساخته‌های مهران مدیری حضور داشته و با نقش‌های متفاوت بر محبوبیت خود در بین سریال‌های تلویزیون افزوده است.
بهنوش بختیاری متولد 29/2/1354 در بیمارستان اقبال تهران و ساکن شهرک ژاندارمری است.
پدرش بختیاری و مادرش تهرانی است. بهنوش عضو آخر یک خانواده 6 نفری است. یک خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خود دارد که هر سه متاهلند.
در رشته مترجمی زبان لیسانس گرفته و با توجه به علاقه فراوانی که به این رشته دارد به محض این‌که فرصتی پیدا کند، به سراغ این رشته و ترجمه متون می‌رود.
با توجه به شایعات فراوانی که در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شاید اصلا ازدواج نکند.

با مجموعه هوای تازه ساخته محمد رحمانیان پا به عرصه بازیگری گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌های وکیل محله، خانه قدیمی، سایه‌ها و معجزه وکیل هم بازی کرد.
قبل از بازیگری به عنوان منشی صحنه فعالیت می‌کرد که این کار او را بسیار مسئولیت‌پذیر و منظم بار آورد که پایه‌گذار موفقیت‌های او در بازیگری بود.
سال 75 به مدت یک سال زیرنظر خانم مهتاب نصیرپور در مدرسه رسام هنر دوره یک ساله تئاتر را گذراند که به واسطه آن با ادبیات بازیگری آشنا شد.
به موسیقی علاقه فراوانی دارد، پدرش هم در این وادی کار می‌کند و یکی از دو برادرش هم در زمینه موسیقی فعال است.

در مجموعه زیر آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستیار کارگردان در کنار مهران غفوریان حضور داشت.
علاقه زیادی به فوتبال ندارد اما فوتبال‌های ملی رادنبال می‌کند در صورتی که فرصت پیدا کند به ورزش بدنسازی می‌پردازد.
علاقه‌ای به بیزینس ندارد. به قول خودش هر کسی جلوی او از پول و حساب و کتاب حرف بزند احساس می‌کند او سرگرم صحبت به زبان اسپانیایی است.
عاشق خطاطی است و خیلی دلش می‌خواهد این هنر را به صورت حرفه‌ای دنبال کند.
با توجه به مشغله کاری فراوان زیاد به کارهای خانه‌داری و آشپزی نمی‌رسد اما بسیار منظم و خوش‌سلیقه است. چلوکباب از غذاهای مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختیاری پدرش است اما خودش به لهجه بختیاری صحبت نمی‌کند.
علاقه فراوانی به مسافرت دارد. آخرین مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعین اردبیل به یادماندنی‌ترین نقطه‌ای بود که به مسافرت رفته است.

علاقه فراوانی به مطالعه دارد و تا فرصتی به دست آورد به مطالعه می‌پردازد. او عاشق مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی و رمان است. آخرین کتابی که مطالعه کرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران کودکی برخلاف بسیاری از بچه‌ها که خیلی شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتنی بوده.
به موسیقی کلاسیک علاقه فراوانی دارد و از بین خوانندگان پاپ به صدای رضا صادقی، مرحوم ناصر عبداللهی و مازیار علاقه فراوانی دارد.
در صورتی که وقت کند به سینما می‌رود. او سعی می‌کند همه فیلم‌های روز را ببیند. آخرین فیلمی که در سینما دیده �وقتی همه خواب بودن� است.
علاقه فراوانی به مهمانداری هواپیما دارد. او پذیرایی در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت می‌برد، اما اصلا نمی‌تواند شعر بگوید و یا شعر حفظ کند ولی بسیار روحیه رمانتیکی دارد.
آخرین کارهایش مستند ایرانگردی و کار 90 دقیقه‌ای �یک روزی زنجیرش رو پاره می‌کنم� ساخته آقای عباسی است که هنوز پخش نشده.
به بازی خانم‌ها ثریا قاسمی، مریلا زارعی، گوهر خیراندیش، لیلا حاتمی، سحر ولدبیگی و شقایق دهقان علاقه فراوانی دارد.
تا به حال در اکثر کارهای مهران مدیری به ایفای نقش پرداخته و در اکثر نقش‌هایش موفق ظاهر شده است، به هیچ عنوان از بازی کسی ایراد نمی‌گیرد و اهل بدگویی نیست.
برای بازی چندین پیشنهاد دارد که به خاطر بازی در مجموعه باغ مظفر به پیشنهادهایش جواب نه داده. او شرط بازی در کارهای روتین را متن و کارگردان و عوامل خوب عنوان می‌کند

 

 

عکس های بهنوش بختیاری

The image “http://tinypic.info/files/rtk28w5a6krgq3vvmmvq.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>> 


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ|موضوع: بیوگرافی هنرمندان و آلبوم عکس بازیگران زن ایرانی نظرات ()

خنداندن، سخت‌تر از خندیدن 

خانواده سبز-خنداندن، کاری بسیار دشوارتر از خندیدن است. آنقدر منتقد و ناظر داریم که گاه تعدادشان حتی از تولیدکنندگان و مخاطبان هم افزون‌تر می‌شود. پس شهامت می‌خواهد و جسارت که بخواهید چنین مردمی را بخندانید.

در این شرایط 3در4 تنها مجموعه تلویزیونی است که با بضاعت محدود خود تلاش می‌کند، در انتهای یک روز کاری، درست در زمانی که پدرهای خانواده روی کاناپه‌ی خانه لم می‌دهند و بچه‌ها شب‌های پس از امتحان را تجربه می‌کنند، تلاش می‌کند، تا آنها را بخنداند، شب‌های آغازین تابستان امسال با 3در4 کمی رنگ و بوی متفاوتی دارد که چرا که اگر برق داشته باشید احتمالا می‌توانید حال و روز خودتان را با یکی از بازیگران این مجموعه همانندسازی کنید.راستی چرا به هم لبخند نمی‌زنیم؟ چرا از شادبودن و نشاط دیگران لذت نمی‌بریم؟ چه برسر ما آمده که بخش بیشتر انرژی‌مان را صرف تخریب دیگران می کنیم؟ از درون خراب هستیم و همیشه به دنبال مچ‌گیری از این وآن هستیم! کمی برای خندیدن برنامه‌ریزی کنیم. دمی برای شادنمودن قلبی کوچک بیندیشیم. به زندگی لبخند بزنیم، به یکدیگر لبخند بزنیم وسرانجام اینکه حداقل اجازه ندهیم خندیدن‌مان سهمیه‌بندی شود!

همیشه شروع خیلی سخته، مثل صفحه سفیدی که تا قبل از خط خطی شدن وحشتناک به نظر می‌‌رسه اما کافیه شروع کنی و کلمه اول روش حک بشه، دیگه اگه خیلی طالب باشی و البته کاربلد، تا آخرین سطر صفحه آخر ادامه می‌‌دهی. مثل همه کارای دیگه. شاید اولین کلمه خیلی مهم و فلسفی و زیبا نباشه اما مطمئنا صفحه‌های بعدی حرف‌های زیادی برای گفتن خواهند داشت.

4×3 هم صفحه دوم از کارگردانی مجید صالحی است. صفحه اول کارگردانی‌اش با مجموعه‌ای به نام «آشتی‌کنان» پر شد؛ مجموعه‌ای سفارشی با مضمون پزشکی و پیام‌های بهداشتی. حرف‌های زیادی زد. از حق نگذریم خیلی بدخط و نازیبا هم نبود اما مهم این‌که از صفحه اول بتونی چیزی یاد بگیری و در صفحات بعدی به کار بگیری.

اگر مجموعه 4×3 طرفدار زیادی پیدا کرده، مطمئنا تجربه قبلی صالحی بی‌تاثیر نیست هرچند عده‌ای دوست دارن و عادت کردن به ساز مخالف زدن و مدام نام‌های بزرگی که در تیتراژ می‌‌بینن رو عاملی اصلی می‌‌شمرن... نام‌هایی مثل بهرام بهرامیان، رضا عطاران، محمدحسین لطیفی و... این نام‌ها هم بودن و هم نبودن... در جای خود به عنوان مشاور بودن و همه نقش‌هایی که اون دسته خاص بهشون نسبت می‌‌دن، نبودن. برای کسانی مثل ما که از کمی اون‌طرف‌تر همراه و همگام ساخت 4×3 بودیم، واضح و مبرهن است که سیدمجید صالحی بیش از آنچه که در شرح وظایفش مطرح شد، کار کرد و مایه گذاشت.

در هر حال از نظر مخاطبان تلویزیون دومین برگ از دفتر کارگردانی این جوان 33 ساله خوب پر شد.

برای خواندن کامل مطلب و دیدن عکسهای پشت صحنه به ادامه مطلب یروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ|موضوع: گزارش پشت صحنه فیلمها و سریالها نظرات ()

گزارش تصویری: فیلم سینمایی پسرتهرونی 

پسر تهرونی داستان  سروش تهرانی پسری است که از آمریکا برگشته و پنج بار در عشق شکست خورده او عشق

 را دم دستــی می داند و به نوعی از آن زده شده، اما پدر(محمد رضا شریفی‌نیا) اصرار دارد که او ازدواج کند،

 سروش هر کاری می کند تا بتواند از این دام پدر رهایی یابد اما با دختری (طناز طباطبایی) آشنا می‌شود که عشق

 را فلسفی می‌داند و نوع نگاهش به زندگی تغییر می‌کند.

محمدرضا شریفی نیا، امین حیایی، سارا خوئینی ها، طناز طباطبایی، فلامک جنیدی، محمدرضا امیر صادقی،

 یوسف صیادی، نادر سلیمانی، امیر نوری، سید جواد هاشمی و داوود موثقی بازیگران «پسر تهرانی» هستند

.این اولین پروژه سینمایی امین حیایی در سال جدید است

عوامل دیگر فیلم :

نویسنده: حمید‌رضا محسنی، بازنویسی فیلمنامه و کارگردانی: کاظم راست‌گفتار، مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری، صدابردار: محمود خرسند، دستیار فیلمبردار: مجید غفاری، دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز: علیرضا شمس، طراح صحنه و لباس: مرجان شیرمحمدی، طراح چهره‌پردازی: ایمان امیدواری، مجریان چهره‌پردازی:‌ امید گل‌زاده، سوزان حبیبی، مدیر تولید: امیر شروین امیرصادقی، مدیر تدارکات: علی محمودی، دستیاران تدارکات: عباس امینیان، حسین احدی، منشی صحنه: بهناز تاجیک، دستیار دوم کارگردان: حامد شریفی‌نیا، عکاس: احمدرضا شجاعی، انتخاب بازیگران و مجری طرح: محمد‌رضا شریفی‌نیا، تهیه‌کننده: خسرو امیر‌صادقی

 

بقیه در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ|موضوع: آلبوم عکس فیلمهای ایرانی نظرات ()

بارداری آنجلینا جولی 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ|موضوع: عکسها و خبرهای داغ هالیوود نظرات ()

مقاله رسول منتجب نیا در روزنامه اعتماد ملی در تاریخ 11 تیرماه 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

Sudoku 

درجه سختی : آسان

 
اعداد 1 الی 9 را در خانه های 9 تایی طوری بچینید که تمامی سطرها و ستون ها عدد تکراری وجود نداشته باشد
 
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ|موضوع: جدول سودوکو(sudoku) نظرات ()

تست گریم جمشید هاشم پور برای بازی..... 



تست گریم جمشید هاشم پور برای بازی در نقش امام خمینی
البته این نقش سرانجام به عبدالرضا اکبری رسید.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

شخصیت شناسی با استفاده از رنگ چشم 

شخصیت خود را با استفاده از رنگ چشم بشناسیم

پایگاه خبری تقریب-سرویس اجتماعی: اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک های فراوانی به ما خواهد کرد.

معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.

شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.


رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.


رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.


رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.


رنگ چشم قهوه ای

چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.


رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.


رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ|موضوع: شخصیت شناسی و خود شناسی نظرات ()

خانواده های سینمایی 

در حال‌ حاضر در سینمای‌ ایران‌ بسیاری‌ از بازیگران‌ با یکدیگر قوم‌ و خویش‌ هستند. مثلا شما خوانندگان‌عزیز ممکن‌ است‌ در تیتراژ یک‌ فیلم‌ چندین‌ بار یک‌ اسم‌ خانوادگی‌ را ببینید. در این‌ قسمت‌ می‌خواهیم‌ به‌معرفی‌ بعضی‌ از خانواده‌های‌ سینمایی‌ بپردازیم‌.


خانواده‌ داوود نژاد

در راس‌ هرم‌ این‌ خانواده‌ علیرضا داوودنژاد قرار دارد (سازنده‌ فیلم‌های‌ عاشقانه‌، نیاز، مصائب‌ شیرین‌،بچه‌های‌ بد، بهشت‌ ازآن‌ تو و ملاقات‌ با طوطی‌). پسر او رضا داوودنژاد نیز در زمینه‌ دستیار کارگردانی‌ وبازیگری‌ فعالیت‌ دارد. رضا به‌ تازگی‌ در اپیزود «شوخی‌های‌ خدا» از فیلم‌ «روایت‌ سه‌گانه‌» بازی‌ کرده‌ که‌آماده‌ پخش‌ است‌ و همچنین‌ مجموعه‌ تلویزیونی‌ «باغچه‌ مینو» را نیز تا چندی‌ پیش‌ روی‌ آنتن‌ داشت‌.خواهر او زهرا داوودنژاد است‌ که‌ در فیلم‌ «بچه‌های‌ بد» و مجموعه‌ «باغچه‌ مینو» با برادرش‌ همبازی‌ بود ودر فیلم‌ «دختری‌ در قفس‌» نیز به‌ عنوان‌ دستیار کارگردان‌ حضور داشت‌. دختر عموی‌ زهرا، موناداوودنژاد می‌باشد که‌ در فیلم‌ «مصائب‌ شیرین‌» با پسر عمویش‌ رضا همبازی‌ شده‌ بود. در حقیقت‌ مونا درفیلم‌ عمویش‌ نقش‌آفرینی‌ کرد.
اما معروف‌ترین‌ بازیگر این‌ خانواده‌ محمدرضا داوودنژاد است‌ که‌ برادر علیرضا داوودنژاد محسوب‌می‌شود. وی‌ در بسیاری‌ از سریال‌ها و فیلمهای‌ سینمایی‌ بازی‌ کرده‌ و آخرین‌ کار او «دختری‌ در قفس‌»(قدرت‌ ا... صلح‌ میرزایی‌) است‌. وی‌ در «ملاقات‌ با طوطی‌» نیز نقش‌ متفاوتی‌ را از خود ارائه‌ داده‌ است‌،اما به‌ تازگی‌ احترام‌السادات‌ حبیبیان‌ که‌ مادر علیرضا و محمدرضا داوودنژاد و مادر بزرگ‌ رضا، زهرا وموناست‌ نیز، به‌ جمع‌ بازیگران‌ سینما پیوسته‌ و در فیلم‌ «دختری‌ در قفس‌» بازی‌ زیبایی‌ از خود ارائه‌ داده‌است‌.


خانواده‌ فراهانی‌

بهزاد فراهانی‌، هم‌ اسمش‌ و هم‌ چهره‌اش‌ برای‌ بیشتر بینندگان‌ تلویزیون‌ آشناست‌. وی‌ که‌ در سریال‌ امام‌علی‌(ع‌) نقش‌ معاویه‌ را بازی‌ می‌کرد، چیزی‌ قریب‌ به‌ 40 سال‌ است‌ که‌ در عرصه‌ هنر فعالیت‌ می‌کند. همسراو فهیمه‌ رحیم‌نیا که‌ مادر شقایق‌ و گلشیفته‌ فراهانی‌ است‌، در زمینه‌ تئاتر مشغول‌ به‌ کار است‌ و معمولا هر سال‌یک‌ یا دو نمایش‌ را با بازی‌ او در تئاتر شهر می‌بینیم‌. دختر بزرگ‌ بهزاد خان‌، شقایق‌ فراهانی‌ است‌ که‌ با فیلم‌«لیلا» (داریوش‌ مهرجویی‌) وارد سینما و با فیلم‌ «طوطیا» (ایرج‌ قادری‌) محبوب‌ تماشاگران‌ شد. وی‌ تاچندی‌ دیگر فیلم‌ «پروانه‌ای‌ در باد» (عباس‌ رافعی‌) را روی‌ پرده‌ خواهد داشت‌. خواهر او گلشیفته‌ نیز بافیلم‌ «درخت‌ گلابی‌» (داریوش‌ مهرجویی‌) وارد سینما شد و امسال‌ با فیلم‌های‌ «اشک‌ سرما» و «بوتیک‌»در جشنواره‌ فیلم‌ فجر تحسین‌ همگان‌ را برانگیخت‌ که‌ به‌ گمان‌ همه‌ منتقدین‌، سیمرغ‌ بلورین‌ حق‌ او بود.گلشیفته‌ فراهانی‌ یکی‌ از بازیگران‌ پر کار سینمای‌ ایران‌ در سال‌ 82 بود و هم‌ اکنون‌ نیز در فیلم‌ «بهار خزر»(دکتر علی‌ رفیعی‌) در بندر انزلی‌ مشغول‌ بازی‌ می‌باشد. خانواده‌ فراهانی‌ دارای‌ یک‌ فرزند دیگر نیزمی‌باشند که‌ نام‌ او «آذرخش‌» است‌. تنها پسر بهزاد فراهانی‌ در زمینه‌ نقاشی‌ و گرافیک‌ فعالیت‌ دارد. نکته‌قابل‌ ذکر این‌ است‌ که‌ بهزادخان‌ دارای‌ نوه‌ای‌ به‌ نام‌ «سام‌» است‌ که‌ 10 سال‌ دارد و با دخترش‌ یعنی‌شقایق‌ فراهانی‌ زندگی‌ می‌کند.


خانواده‌ ارجمند

داریوش‌ ارجمند، بزرگ‌ خانواده‌ ارجمند که‌معرف‌ حضور همگان‌ است‌، با سابقه‌ بازیگری‌فراوان‌ در سینما، تئاتر و تلویزیون‌ پیشکسوت‌ این‌عرصه‌ محسوب‌ می‌شود. انوشیروان‌ نیز برادراوست‌ و در بسیاری‌ از فیلم‌ها و سریالهای‌ تاریخی‌به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخته‌ است‌.
اما پسر انوشیروان‌ ارجمند، برزو نیز در عرصه‌تلویزیون‌ فعال‌ است‌. برزو ارجمند که‌ برادرزاده‌داریوش‌خان‌ می‌باشد، بیشتر در زمینه‌ طنز کارمی‌کند. بازی‌ او در سریال‌ «پشت‌ کنکوریها» بااستقبال‌ فراوانی‌ روبه‌رو شد. امیریل‌ ارجمند هم‌پسر داریوش‌ ارجمند است‌ که‌ در عرصه‌ موسیقی‌فعالیت‌ می‌کند و چندی‌ پیش‌ اولین‌ کاست‌ خود راروانه‌ بازار کرد.


خانواده‌ شریفی‌نیا

محمدرضا شریفی‌نیا را همه‌ می‌شناسند. او که‌ بانقش‌ «ولید» در سریال‌ «امام‌ علی‌»(ع‌) معروف‌شد، در حقیقت‌ آچار فرانسه‌ سینمای‌ ایران‌ است‌.او در همه‌ زمینه‌های‌ سینما فعالیت‌ دارد. کمی‌ به‌نقش‌های‌ او توجه‌ کنید: بازیگر، برنامه‌ریز، عکاس‌،دستیار کارگردان‌، مدیر تولید، مجری‌ طرح‌،انتخاب‌کننده‌ بازیگر، بازیگردان‌ و خیلی‌ چیزهای‌دیگر که‌ شاید ما نمی‌دانیم‌. او که‌ هر ساله‌ چندبازیگر جوان‌ و خوش‌ چهره‌ را به‌ سینما معرفی‌می‌کند، اخیرا دختر خود، ملیکا شریفی‌نیا را نیز به‌سینمای‌ ایران‌ معرفی‌ کرده‌ است‌. ملیکا در«میهمان‌ مامان‌» به‌ کارگردانی‌ داریوش‌ مهرجویی‌بازی‌ خوبی‌ از خود ارائه‌ داده‌ است‌. همسرشریفی‌نیا، آزیتا حاجیان‌ می‌باشد که‌ او را نیز بیشترآنهایی‌ که‌ تلویزیون‌ و سینما را دنبال‌ می‌کنندمی‌شناسند. حاجیان‌ تابستان‌ امسال‌ فیلم‌ «شمعی‌در باد» را روی‌ پرده‌ خواهد داشت‌.
اما دختر دیگر شریفی‌ نیا و حاجیان‌، مهراوه‌است‌ که‌ وی‌ نیز در دو سال‌ اخیر فعالیتش‌ را درسینما بیشتر کرده‌ است‌.

خانواده‌ هاشمی‌

مهدی‌ هاشمی‌ بازیگر طنز سینما که‌ در دهه‌شصت‌ با سریال‌ «سلطان‌ و شبان‌» بر سرزبانها افتاد،با افت‌ سینمای‌ کمدی‌ در آن‌ سالها کم‌ کار شد، امادر اواسط و اواخر دهه‌ هفتاد، با حضور دوباره‌شایستگی‌ اش‌ را به‌ اثبات‌ رساند. از کارهای‌شاخص‌ او می‌توان‌ به‌ فیلم‌های‌ زرد قناری‌، خارج‌از محدوده‌، بهترین‌ بابای‌ دنیا، سریال‌ چراغ‌ جادوو مجموعه‌ هزاران‌ چشم‌ اشاره‌ کرد. وی‌ در حال‌حاضر در سریال‌ «روزگار قریب‌» در نقش‌ دوران‌میانسالی‌ دکتر قریب‌ حضور دارد و به‌ زودی‌ فیلم‌«روز کارنامه‌» را در حال‌ پخش‌ خواهد داشت‌.همسر او گلاب‌ آدینه‌ که‌ به‌ تازگی‌ بازیگردانی‌ را نیزدر بعضی‌ از فیلم‌ها عهده‌دار شده‌ است‌، در بیشترفیلم‌های‌ رخشان‌ بنی‌اعتماد بازی‌ کرده‌ ومهم‌ترین‌ و معروفترین‌ فیلم‌ او «زیر پوست‌ شهر»است‌ که‌ بازی‌ بسیار زیبایی‌ در آن‌ ارئه‌ داده‌. امادختر این‌ دو «نورا هاشمی‌» هم‌ به‌ تازگی‌ به‌ جمع‌بازیگران‌ سینما پیوسته‌ و در فیلم‌ «عروس‌ افغان‌»بازی‌ کرده‌ که‌ به‌ زودی‌ روانه‌ سینماها خواهد شد،و برادر مهدی‌ خان‌، ناصر هاشمی‌ است‌ که‌ درسریال‌ «پدر سالار» نقش‌ پسر کوچک‌ محمد علی‌کشاورز را بازی‌ می‌کرد. ناصر هاشمی‌ به‌ تازگی‌ به‌کارگردانی‌ روی‌ آورده‌ و به‌ همراه‌ برادرش‌فیلمی‌ به‌ نام‌ «بالهای‌ سپیده‌» را ساخته‌ است‌.


خانواده‌ زارعی‌

مریلا زارعی‌ که‌ با فیلم‌ «دوزن‌» (تهمینه‌میلانی‌) به‌ سینمای‌ ایران‌ معرفی‌ شد، در جشنواره‌فیلم‌ فجر بالاخره‌ به‌ حقش‌ رسید و سیمرغ‌ بلورین‌بهترین‌ بازیگر نقش‌ دوم‌ زن‌ را از آن‌ خود کرد.وی‌ با بازی‌ در فیلم‌ «سربازان‌ جمعه‌» (مسعودکیمیایی‌) نشان‌ داد که‌ در آینده‌ بیشتر شاهددرخشش‌های‌ او خواهیم‌ بود. زارعی‌ درلحظه‌ای‌ که‌ سیمرغ‌ در دستانش‌ بود گفت‌: «این‌جایزه‌ از دو جهت‌ برایم‌ اهمیت‌ دارد; یکی‌ اینکه‌این‌ جایزه‌ را به‌ خاطر بازی‌ در فیلم‌ مسعودکیمیایی‌ گرفتم‌ و دیگر اینکه‌ جایزه‌ از دست‌ استادم‌علی‌ نصیریان‌ به‌ من‌ داده‌ شد».
مریلا زارعی‌ اخیرا بازی‌ در «زن‌ زیادی‌» به‌کارگردانی‌ تهمینه‌ میلانی‌ را به‌ پایان‌ برده‌ و معلوم‌است‌ که‌ رابطه‌اش‌ با میلانی‌ بسیار خوب‌ است‌;چون‌ بعد از «دو زن‌» در همه‌ فیلم‌های‌ او حضورداشته‌ است‌.
و اما خواهر او ملیکا زارعی‌ نیز به‌ تازگی‌ درسریالی‌ بازی‌ کرده‌ و احتمالا وی‌ نیز به‌ زودی‌ستاره‌ خواهد شد; چون‌ هم‌ چهره‌اش‌ خوب‌است‌ و هم‌ بازی‌اش‌. همچنین‌ شاید به‌ زودی‌شاهد حضور یکی‌ دیگر از اعضای‌ خانواده‌ زارعی‌نیز در عرصه‌ سینما باشیم‌، پس‌ منتظر بمانید.


خانواده‌ مشایخی‌

جمشید مشایخی‌ برای‌ همه‌ چهره‌ای‌ آشناست‌.این‌ بازیگر دوست‌ داشتنی‌ که‌ این‌ روزها اگر او رادر صفحه‌ تلویزیون‌ یا پرده‌ سینماها نمی‌بینیم‌،حداقل‌ در بیلبوردهای‌ یک‌ شرکت‌ تجاری‌می‌بینیم‌، به‌ تازگی‌ دوباره‌ پر کار شده‌ است‌. او هم‌اکنون‌ در سریال‌ «مردان‌ کوچک‌» (اکبر منصورفلاح‌) مشغول‌ بازی‌ است‌ و فیلم‌ «بانوی‌ من‌» را نیزچندی‌ پیش‌ روی‌ پرده‌ داشت‌. وی‌ یکی‌ ازکاندیداهای‌ اصلی‌ در فیلم‌ جدید بهمن‌ فرمان‌آراست‌ که‌ نام‌ آن‌ «یک‌ بوسه‌ کوچولو» می‌باشد ودر اردیبهشت‌ 1383 کلید خواهد خورد. پسرجمشد خان‌، سام‌ مشایخی‌ نیز در یکی‌ دو سریال‌بازی‌ کرده‌ است‌. مشایخی‌ اخیرا فعالیتهای‌ خود رادر تلویزیون‌ متمرکزتر نموده‌ و تا چندی‌ دیگرشاهد حضور دوباره‌ وی‌ در صفحه‌ جادویی‌تلویزیون‌ خواهیم‌ بود.


خانواده‌ کیمیایی‌

کمتر کسی‌ است‌ که‌ مسعود کیمیایی‌ را نشناسد.خالق‌ اثرهایی‌ چون‌ «قیصر» و «گوزن‌ها» که‌ بادستیاری‌ در کنار «ساموئل‌ خاچیکیان‌» کارش‌ راآغاز کرد، چهارمین‌ دهه‌ از حضور خود را درسینما پشت‌ سرگذاشته‌ است‌. خیلی‌ها فیلم‌«ضیافت‌» او را پس‌ از انقلاب‌ بهترین‌ اثرش‌می‌دانند. بعضی‌ها نیز به‌ «سلطان‌» و «اعتراض‌»اشاره‌ می‌کنند، اما مهم‌ این‌ است‌ که‌ او چهره‌های‌زیادی‌ را به‌ سینما معرفی‌ کرده‌; به‌ این‌ اسامی‌توجه‌ کنید: هدیه‌ تهرانی‌، محمدرضا فروتن‌،فریبرز عرب‌نیا، پارسا پیروزفر، مرجان‌ شیرمحمدی‌، فریبا کوثری‌، رامبد شکرابی‌، شیلاخداداد و خیلی‌های‌ دیگر.
کیمیایی‌ امسال‌ با «سربازان‌ جمعه‌» طلسم‌ چندسال‌ فیلم‌ نساختن‌ خود را شکست‌، اما باید دید که‌آیا این‌ فیلم‌ در گیشه‌ موفق‌ خواهد بود یا نه‌. تنهاپسر مسعود خان‌، پولاد کیمیایی‌ است‌ که‌ بعد ازفیلم‌ «تجارت‌» و بازی‌ در کشور آلمان‌ در بیشترفیلم‌های‌ پدرش‌ حضور مستمر داشته‌ است‌. اما آیاپولاد می‌تواند به‌ حضورش‌ در سینما ادامه‌ دهد یااینکه‌ فقط در فیلم‌های‌ پدرش‌ بازی‌ خواهد کرد؟این‌ سوالی‌ است‌ که‌ خیلی‌ها منتظر پاسخ‌ آن‌هستند. ما به‌ آنها می‌گوییم‌ پس‌ از اکران‌ «سربازان‌جمعه‌» جواب‌ خود را خواهند گرفت‌; چون‌ بازی‌پولاد نسبت‌ به‌ گذشته‌ پخته‌تر و با تجربه‌تر شده‌است‌.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

عکس و گفتگو ایرج نوذری و دخترانش 

به قول سهراب سپهری «بزرگ بود و از اهالی امروز» آری او بزرگ بود و گویا با تمام افق‌های باز نسبت داشت، صدایش ماندگار می‌ماند در گوش ما که روزی و روزگاری یاد گرفتیم که بخندیم. او خنده را برایمان به ارمغان می‌آورد. برای ملتی که سال‌های غبارآلود تلاش برای تغییر رژیم از طاغوت به انقلاب اسلامی و سالیان جنگ تحمیلی رمقی برایش نگذاشته بود که بر لبانش خنده بروید. او ملتی را دوست داشت، که دوست داشتن برتر از عشق است. در سال‌هایی که غم و درد، قلب مردمان ایران را تنگ در آغوش گرفته بود، مردی یک تنه، شادی و لبخند را میهمان آنان می‌کرد و ما اینک در دومین سالگرد او یادش را گرامی می‌داریم. صحبت از «منوچهر نوذری» است، مردی که چهره‌اش و صدایش در یادها به یادگار مانده و خواهد ماند. روزهای بی‌او بودن به گواهی تاریخ و زمان دو ساله شد، دومین سالگرد منوچهر نوذری و نیز فرا رسیدن شب یلدا، بهانه‌ای بود تا یلدای امسال را در کنار خانواده ایرج نوذری باشیم تا با صدای پسر و ذکر خاطرات از زبان او خاطرات منوچهر خان نوذری را زنده کنیم. پسری که از پدر آموخت عشق را، وفاداری و مردم‌داری را. در این شب‌نشینی، خاطرات نوذری پدر را مرور کردیم در مراسم شب یلدا. از تفال زدن‌ها به لسان‌الغیب حافظ شیرازی و تلاش برای انجام این مراسم سنتی. به واقع که یلدای خانواده‌ نوذری بوی پدر می‌دهد. یادش را گرامی می‌داریم نه با چشمی به اشک نشسته، بل با لبی خندان که او چنین می‌خواست و بیش از نیم قرن برای باز کردن لب‌ها به خنده تلاش کرد. یادش را گرامی می‌داریم با به یاد آوردن هنرش که مسئولانه بود و صادقانه و امید آنکه روحش در الطاف و رحمات خداوندی آرام باشد و آسوده، چنان که آرامش و آسایش را برای ملتش آرزو داشت. آنچه پیش روی شما قرار دارد، گپ و گفتی است با ایرج نوذری که در مکتب پدرش آنچه را که باید می‌آموخت، آموخت و حقا که پسر خلف اوست، او آموخته، هنرش را تقدیم به مردم کشورش نماید و همواره در پیشگاه آنان با ادبی در خور خاندان نوذری ظاهر می‌شود، او آموخته که پر تلاش باشد و فعال و در خدمت به مردمان این دیار از هیچ کوششی فروگذار نکند، او نیز هنرمند است مثل پدر، اگر چه که رسیدن به جایگاه پدر دست نیافتنی است و هرچند خط و سبکی جدا دارد، ولی آموخته که:
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
m-192-1-42.jpg
پیش از این‌که پرسش‌هایمان را از او آغاز کنیم می‌گوید:
«گذشته برایم خیلی پررنگ است، با خاطرات گذشته زندگی می‌کنم هر چند بشر با خاطرات، زنده است اما این امر برای من از شدت بیشتری برخوردار بوده تا حدی که زمان حال را برایم کمرنگ می‌کند و این تا حدی خطرناک است… شاید اگر در زمان حال خانواد‌ه‌ای نداشتم دو سال پیش با بابا رفته بودم»

با این حساب در گذشته خیلی باید به شما خوش گذشته باشد... نوذری: البته گذشته سختی هم داشتیم، تا این حد که دوبار زندگیمان را جمع کرده و به خارج از کشور رفتیم، اما همان لحظات شیرین چه کم،‌ چه زیاد برایم بسیار ارزشمند است. از این‌رو تنها و تنها چیزی که مرا می‌ترساند آلزایمر است یعنی قشنگترین بخش زندگی را که خاطره است از دست خواهی داد. من با آن خاطرات زیبا زندگی می‌کنم.

برای خواندن کامل مصاحبه به ادامه مطلب بروید>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

آلبوم جدید و بسیار زیبای شهاب با نام عشق من با 2 کیفیت 




MP3 128
Dele Koochooloo
Kashki Mishod
Mikham Ashegh Bemoonam
Eshghe Man
Tamoome Donyami
OGG
Dele Koochooloo
Kashki Mishod
Mikham Ashegh Bemoonam
Eshghe Man
Tamoome Donyami

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم های جدید خوانندگان ایرانی نظرات ()

آلبوم جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Arrab Kaman 



آهنگ با کیفیت 128 MP3

01 Matwaseneesh


02 Dayeb


03 Bekelma Netsaleh


04 Arrab Kaman


05 Eskoti


06 Eftekerli


07 Ya Ta'ebny


08 Alby Elly Habbak

09 Esma We Naseeb

10 Ba'eed 'An 'Einny

11 Heya Di

12 Ayam Zaman


13 Rooh Alby


14 As'aab Ehsas

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ|موضوع: آهنگهای عربی نظرات ()

یک قطعه انگلیسی 

Three sons left home, went out on their own and prospered. Getting back together, they discussed the gifts they were able to give their elderly mother. The first brother, Donald, said, "I built a big house for our mother." The second brother, Robert, said, "I sent her a Mercedes with a driver." The third brother, Joseph, said, "You remember how mom enjoys reading Shakespeare. She can't see very well, so I sent her a remarkable parrot that can recite the complete works of Shakespeare. It took trainers 12 years to teach him - he's one of a kind. Mama just has to name a poem or a play and the parrot recites it." Soon thereafter, Mom sent out her letters of thanks. "Donald," she said, "the house you built is so big. I live only in one room, but I have to clean the whole house." To her second son, she wrote, "Robert, I am too old to travel. I stay most of the time at home so I rarely use the Mercedes. And that driver is so rude! He's so much trouble!" Finally, to her third son, she wrote, "My dearest Joseph," she said, "the chicken was delicious

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ|موضوع: قطعه انگلیسی نظرات ()

مجموعه قطعات عاشقانه 

یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

همیشه در زندگی لحظاتی هست که در عین روشنایی  ؛ آمیخته با شب  ؛سیاهی وظلمت است.در هنگام غم ودرد و آه لحظاتی آمیخته با زیبایی ولبخند است ودر هنگام سکوت لحظاتی سرشار از هیجان و التهاب و در ناامیدی بسی امید است.

   

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

این دیوار های سردغرور؛هیچ گاه فرصت نداد که"زمرمه های دلتنگی ام"به سوی تو پر گیرند. کاش بیایی همراه نسیم عشق؛از پشت پنجره نیمه باز رو به قلبم..

   

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 عشق تو چشمای هم نگاه کردن نیست با چشمای هم به زندگی نگاه کردنه

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 برای زیستن دوقلب لازم هست. قلبی که دوست بدارد . قلبی که دوستش بدارند. قلبی که هدیه کند . قلبی که بپذیرد.

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+- 

وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،وقتی نا امید شدیبه یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور......... اما هر وقت گونه هایم خیس میشه می فهمم نه ضعیفم نه یک کودکم بلکه پر از احساسم

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 تو دریایی و من موجی اسیرم...که می خواهم در آغوشت بمیرم... بیا دریای من آغوش بر کش...نمی خواهم جدا از تو بمیرم

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد .وسعت تنهائیم را حس نکرد .در میان خنده های تلخ من .گریه پنهانیم را حس نکرد .در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پایانیم را حس نکرد

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

یادته بهم گفتی دوسم داری؟ یادته گفتی عاشق منی؟ یادته گفتم آخر تنها میشم؟ یادته گفتی تنهات نمیذارم؟ یادته گفتی همیشه با منی؟ یادته گفتم ازیاد آخر میرم؟ یادته گفتی دلت پیش منه؟ یادته گفتم اینا حرفه همه؟ یادته گفتی من دوستت دارم؟ یادته گفتم که باور ندارم؟ یادته گفتم این عشق تا کجاست؟ یادته گفتی تا نفس با ماست؟ یادته گفتم که باور ندارم؟ یادته گفتی که آره حق دارم؟ حالا دیدی که همش حرف بودفقط؟ حالا فهمیدی همش ادعا بود؟ 

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بوی نفسات هنوز مستم میکنه کنارم نیستی ولی با نفسهات گرم میشم زیبایی چشمانت هنوز افسونم میکنه کنارم نیستی ولی چشمانت در چشمانم نقش بسته صدایت هنوز از خود بی خودم میکنه کنارم نیستی ولی جز صدات نمیشنوم تو کنارم نیستی اما من چیزی جز تو ندارم

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بعضی عشق ها آتشین اما کم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم – عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم-دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم – دل هیچ کس از سنگ نیست ما سنگش میکنیم

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نیستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولی وقتی به تنهایی گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم ، موندو همدمو مونسم شد

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

به پایان فکر نکن .. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند .. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

برای دیدن،آرشیو کامل قطعات عاشقانه اینجا کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ|موضوع: قطعات عاشقانه نظرات ()

عکسی متفاوت از یکتا ناصر و همسرش 

06.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

معرفی سایت هفته: 

عکس ماشین های - BMW - فراری - مزدا - پورشه - جگوار - جیپ - سوبارو - ولوو -

تویوتا - هوندا - فورد و ...

همه در سایت www.Iran4Charkh.com

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ|موضوع: معرفی سایت نظرات ()

چند تا چهره تو این درخت میبینید؟ 

Легкая иллюзия - иллюзия, картинки, красиво

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

تصاویر مراسم جشن تولد 108 سالگی مامان بزرگ 

именинница - жизнь, люди

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

گزارش تصویری: فیلم سینمایی انعکاس 

انعکاس” روایت زوجی جوان است که هر کدام بی اراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می‌گیرند. آنها تنها دو را پیش رو دارند و انتخاب نهایی هر کدام انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد. کامبیز دیرباز، شهره قمر و بیتا سحرخیز از دیگر بازیگران این فیلم هستند.
“انعکاس” بر اساس فیلمنامه محمدهادی کریمی به تهیه‌کنندگی سعید حاجی میری ساخته شده و آزیتا موگویی مدیر تولید، فرج حیدری مدیر فیلمبرداری، اصغر شاهوردی صداگذار، سیامک احصایی طراح صحنه و لباس و مهرداد کیانی طراح چهره‌پردازی این پروژه سینمایی هستند

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ|موضوع: آلبوم عکس فیلمهای ایرانی نظرات ()

باریکترین ماشین های دنیا 

کار حدید مبتکران خودرو سازی رو با هم میبینیم . کوتاه ترین ماشین دنیا .این جوری تو ترافیک هم نمیمونیم نه؟
 
امیدوارم شما هم بپسندید

 



بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>

ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

جدید ترین جک ها 

 www.loo3.com الو ... خودتی ---- -----قربون شما کجا رو گرفتین ------من زنمو گرفتم. ------اشتباه گرفتین ------باشه میرم طلاقش میدم

 www.loo3.com عابر شهر چشاتم دل من اهل ریا نیست ، اونی که مثل تو باشه حتی توی قصه ها نیست .

 www.loo3.com بی تو نه بین زمین واسمون جنگ میشه نه کوه اب میشه نه اب سنگ میشه فقط این دل منه که برات تنگ میشه دوستت دارم

 www.loo3.com فال حافظ ، نیت کن! ... ... ... ... به جهنم گر غمت پایان ندارد به درک گر سرت سامان ندارد بخندم من به این دنیای فانی که ضایع تر از این امکان ندارد ... حافظ میخواد بگه تو خوشبخت میشی ، یکم عصبانیه ! منظوری نداره

 www.loo3.com شاید یکی هست که شبا واسه این که خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه شاید یکی هست که وقتی تو را میبینه دستاش یخ میکنه و تپش قلبش هر لحظه بیشتر میشه شاید یکی هست که به خاطر تو شبا تو دریایی از اشک میخوابه ولی تو اونو نمیبینی شایدم هیچوقت نبینی

 www.loo3.com میدونی دوست یعنی چی؟ د:داشتن و:اونی که س:ستایش کردنش ت: تمومی نداره

 www.loo3.com اگه توی اسمون هیچ ستاره ای نداشت من حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا تک ستاره ی شبات باشم

 www.loo3.com به اندازه صداقت پینوکیو و رفاقت تام و جری و هوش و ذکاوت پت و مت دوستت دارم.

 www.loo3.com گفتی تو دلم اول و اخر خودتی از هرچه که دارم بهترینش خودتی خندیدم و زیر لب مکرر گفتم شاهزاده ی قصه های من خر خودتی!!! سخته کی بهت بگه ستاره شو بچینمت... بعد از یه عمر بهت بگه... دیگه نیا ببینمت...!!!!

 www.loo3.com نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ|موضوع: جوک و اس ام اس(sms) نظرات ()

فال امروز 

 



LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ|موضوع: فال روزانه نظرات ()

اصرار دختر جوان برای دریافت مهریه پیش از عروسی 

زوج جوانی که از پنج سال قبل به عقد هم درآمده بودند به خاطر اصرار زن برای دریافت مهریه 1358 سکه یی اش قبل از مراسم عروسی در آستانه جدایی قرار گرفتند.به گزارش خبرنگار ما چندی پیش مرد جوانی به مجتمع قضایی خانواده مراجعه کرد و گفت چون همسرش از او تمکین نمی کند خواهان دریافت مجوز برای ازدواج مجدد است. وی که حمید نام دارد به قاضی شعبه 271 گفت؛ پنج سال است که مریم به عقد من درآمده و تاکنون چندین مرتبه نیز قول و قرار برگزاری مراسم عروسی گذاشته شده اما هر بار به دلیل مخالفت همسرم مراسم به تعویق افتاده است.حمید ادامه داد؛ همسرم متولد سال 1358 است و هنگامی که به خواستگاری او رفتم از سوی خانواده اش 1358 عدد سکه بهار آزادی به عنوان مهریه اعلام شد. من هم به خاطر علاقه یی که به او داشتم تعداد سکه ها را پذیرفتم و به این ترتیب به عقد هم درآمدیم اما وقتی که قرار گذاشتیم مراسم عروسی را برگزار کنیم، مریم گفت تا من همه سکه ها را به او ندهم حاضر به حضور در مراسم عروسی و تمکین از من نیست. هر چه در این باره با او صحبت کردم و با خواهش از وی خواستم از خواسته اش صرف نظر کند قبول نکرد و گفت تنها راه برگزاری مراسم عروسی، پرداخت سکه ها است.این مرد در ادامه به قاضی گفت؛ من هنوز هم علاقه زیادی به مریم دارم اما چون پنج سال از عقدمان می گذرد و در بلاتکلیفی به سر می برم و از سویی توانایی پرداخت سکه ها را ندارم قصد دارم با کسب اجازه ازدواج مجدد از دادگاه با دختر دیگری ازدواج کنم.پس از اظهارات حمید مریم به دادگاه احضار شد و به قاضی پرونده گفت؛ طبق قانون دختر می تواند تا زمانی که مهریه اش را دریافت نکرده از شوهرش تمکین نکند. من هم چون مهریه را حق قانونی و شرعی خودم می دانم طبق قانون از حق خودم دفاع کردم و ابتدا 1358 عدد سکه را از شوهرم دریافت می کنم سپس به خانه او می روم.پس از اظهارات این زوج قاضی رسیدگی کننده به پرونده هر دو را به خویشتنداری دعوت کرد و از آنان خواست با مصالحه به بلاتکلیفی پنج ساله شان پایان دهند و زندگی زناشویی شان را آغاز کنند اما چون با پافشاری دختر جوان روبه رو شد، با اعلام ختم جلسه رسیدگی به پرونده را به جلسه دیگر موکول کرد.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ|موضوع: حوادث نظرات ()

خودشناسی مقدمه بازیگری / آرزو دارم به یک شخصیت کارتونی تبدیل شوم 

رضا کیانیان در نشست با هنرمندان حاضر در هفتمین جشنواره تئاتر بانوان یکی از آرزوهای خود را در عرصه بازیگری تبدیل شدن به شخصیتی کارتونی و بازیگر خوب را کسی دانست که به خودشناسی برسد و راه خودشناسی را به مخاطب بیاموزد.

به گزارش خبرنگار مهر، کیانیان در ابتدای این نشست که شامگاه جمعه هفتم تیرماه در هتل مرمر برگزار شد درباره چگونگی ورود خود به عرصه بازیگری تئاتر و سینما توضیح داد و سپس در پاسخ به سئوالی درباره داشتن الگویی برای بازیگری اظهار داشت: الگو داشتن در بازیگری درست نیست، زیرا بازیگر را تبدیل به فردی مقلد می‌کند و خلاقیت را از او می‌گیرد.

وی ادامه داد: انسان باید به خود نگاه و خودشناسی را خویشن آغاز کند و دنبال ناشناخته‌های وجودش باشد. وجود الگو باعث می‌شود فرد از مسیر خود منحرف شود. در حالی که هدف بازیگر این است که در ابتدا به خودشناسی برسد و به تماشاگر نیز خودشناسی را بیاموزد.

این بازیگر باسابقه تئاتر و سینما با اشاره به اینکه الگو باعث می‌شود بازیگر به مکاشفه ناشناخته‌ها نپردازد گفت: خودشناسی باعث یافتن ابعادی در وجود آدمی شده و وی را برای یافتن پاسخ آنها ترغیب می‌کند. اگر بازیگری مطرح و مشهور می‌شود دلیلش رسیدن به خودشناسی است.

کیانیان در ادامه سخنان خود اظهار داشت: بازیگر خوب تئاتر و سینما کسی است که مخاطب لحظاتی از نقش‌آفرینی وی را سال‌ها به خاطر داشته باشد. زیرا به این طریق بازیگر لحظه‌ای را خلق کرده که شبیه هیچکس دیگری در جهان نبوده است.

وی در پاسخ به این سئوال که در بازی‌های خود از تکنیک یا غریزه استفاده می‌کند گفت: من بازیگری هستم که درباره بازیگری کتاب می‌نویسم و بعد از مدتی بازی‌های خود را تحلیل می‌کنم تا ایرادهای بازی خودم را بشناسم. هر بازیگر و هنرمندی وقتی به خلق اثری می‌پردازد نباید به تکنیک فکر کند، زیرا باعث می‌شود خلاقیت خود را از دست بدهد.

بازیگر "آژانس شیشه‌ای" هنرمند را هنگام خلق اثر به فردی دیوانه تشبیه کرد که به فکر تکنیک نیست و توضیح داد: ما دو ستاد فرماندهی خودآگاه و ناخودآگاه در بدن داریم. بازیگر در زمان تمرین با خودآگاه خود عمل و همه موارد را وارد ناخودآگاه می‌کند. اما روی صحنه این ناخودآگاه بازیگر است که عمل می‌کند و خودآگاه وظیفه کنترل آن را بر عهده دارد.

وی بازیگری را با رانندگی مقایسه کرد و گفت: ما ابتدا برای آموختن رانندگی با مشکل مواجهیم. ولی وقتی آن را آموختیم دیگر به راحتی رانندگی می‌کنیم. فقط زمانی که خودرو دچار نقص شود به صورت خودآگاه آن را برطرف می‌کنیم. بازیگر خوب کسی است که ناخودآگاه خود را آموزش بدهد. چون هر چه ناخودآگاه آموزش‌دیده‌تر باشد روی صحنه بازیگر را بهتر یاری خواهد کرد.

اینکه یک هنرمند تا چه حد از حرف‌های دیگران در خصوص بازی خود می‌تواند به خودشناسی برسد پرسشی بود که مطرح شد و کیانیان در پاسخ به آن با اشاره به صادق بودن بازیگر با خود به عنوان لازمه بازی خوب، خود را از بازیگرانی معرفی کرد که پیش از اینکه دیگران آنها را نقد کنند، خود اقدام به تحلیل و بررسی نقش‌هایشان می‌کنند.

در ادامه نشست وقتی خواسته شد کیانیان الگوی مورد علاقه خود را معرفی کند، وی تبدیل شدن به شخصیت‌های کارتونی را از خواسته‌ها و آرزوهای تمامی دوران زندگی‌اش عنوان کرد و گفت: من هنوز هم به تماشای فیلم‌های کارتونی می‌نشینم زیرا تخیل موجود در آنها را دوست دارم و آرزو می‌کنم روزی برسد که تبدیل به یکی از شخصیت‌های کارتونی بشوم.

کیانیان در پاسخ به تعجب حاضرین در خصوص این مطلب و پافشاری برای گرفتن پاسخی عقلانی‌تر تصریح کرد: ما همواره دوست داریم انسان‌های دیگر نیز مانند ما فکر و هر آنچه ما مد نظرمان است مطرح کنند. این یکی از دلایلی است که باعث از بین رفتن دیالوگ و به وجود آمدن مونولوگ در روابط میان انسان‌ها می‌شود.

وی در بخش دیگر سخنان خود در پاسخ به نقدی درباره نقش‌هایی که ایفا کرده گفت: همه ما پیشفرض‌هایی در جهان داریم و بازیگر می‌تواند روی صحنه پیشفرض‌های تماشاگر را حفظ کند یا به هم بریزد. در جهان هنر قانون ثابت وجود ندارد بلکه قواعد کلی باعث فراهم شدن فضای لازم برای رشد می‌شود. در صورتی که قانون تثبیت‌شده در هنر محدودیت ایجاد می‌کند.

این بازیگر سینما درباره چگونگی تداوم حس در مقابل دوربین اظهار داشت: تنها راهی که برای تداوم حس مقابل دوربین وجود دارد تجربه کردن مستمر و حضور مداوم در مقابل دوربین است. یکی از راههای قابل دسترس برای این تجربه ساخت فیلم با دوربین‌های خانگی و تکرار و بررسی آن است.

در پایان این نشست وقتی از کیانیان پرسیده شد هدفش از بازیگری چیست پاسخ داد: هدف من از بازیگری لذت بردن شخصی است. من از آن دسته بازیگرانی نیستم که معتقدند برای مردم و هدفی متعالی بازی می‌کنند و فقط برای لذت شخصی بازی می‌کنم. زیرا معتقدم وقتی لذت شخصی در خلق اثر هنری موجود باشد این لذت به دیگران نیز منتقل می‌شود.

نشست‌های صمیمانه هنرمندان شهرستانی حاضر در هفتمین جشنواره سراسری تئاتر بانوان با حضور بازیگران حرفه‌ای سینما و تئاتر برگزار می‌شود که فاطمه معتمدآریا اولین میهمان این نشست‌ها بود.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

دلایل مدیر شبکه تهران برای اتمام «مثلث شیشه‌ای» 

«مجید رجبی معمار» مدیر شبکه تهران، رویکرد برنامه‌های تابستانی شبکه تهران و علل اتمام برنامه مثلث شیشه‌ای را تشریح کرد.

به گزارش فارس به نقل از روابط عمومی شبکه تهران، رجبی معمار با اشاره به شروع فصل تابستان و شروع برنامه‌های تابستانی شبکه تهران، به ضرورت ایجاد تنوع در برنامه‌ها و افزایش جذابیت در برنامه‌ها اشاره کرد و افزود: شبکه تهران در نظر دارد از ساعات پرمخاطب اوایل شب جهت پر نمودن اوقات فراغت بینندگان و به ویژه خانواده‌ها استفاده نماید و بدین منظور یک سری برنامه سرگرم‌کننده از جمله مسابقات تلویزیونی را برای این ساعات در نظر گرفته است.


وی در ادامه جایگزینی برنامه مثلث شیشه‌ای با برنامه‌های دیگر را امری طبیعی دانسته و افزود: همواره تلاش داشته‌ایم برنامه‌های گفتار محور را در اوج میزان بیننده به اتمام رسانده و فرصت را به سایر برنامه‌ها بدهیم این روال در سال گذشته و در برنامه شب شیشه‌ای نیز وجود داشت.


رجبی معمار در ادامه ضمن تقدیر از تمامی بینندگان و علاقمندان این برنامه که با اظهارنظر و حتی انتقاد از برنامه مثلث شیشه‌ای استقبال نمودند اظهار امیدواری کرد: شبکه تهران همچون گذشته با تهیه و پخش برنامه‌های اجتماعی و گفتار محور زمینه طرح مسایل و موضوعات مورد علاقه مخاطبان را فراهم نماید.


وی همچنین از تلاش‌های دست‌اندرکاران و سازندگان این برنامه نیز تقدیر و تشکر کرد.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۱٠ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ|موضوع: اطلاعات و اخبار روز نظرات ()

جمله هفته 

افلاطون : " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ|موضوع: سخن بزرگان نظرات ()

فوتبال زنان در پرو 

دیگه اینجوریشو ندیده بودیم
 

بقیه عکسها در ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

مقالات تجارت الکترونیک 

مقالات تجارت الکترونیک

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ|موضوع: مقالات تجارت الکترونیک(e-bissinese) نظرات ()

ضرب المثل های ازدواج در دنیا 

 

١-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

 

٢ - مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

 

۴- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی )

 

۵- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

٩- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

 

١٠ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

 

١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

 

١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

 

١۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

 

١۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

 

١۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

 

١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

 

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

 

٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

 

٢١- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

 

٢٢- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

 

٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

 

٢۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)

 

٢۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

 

٢۶- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

 

٢٧- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

 

٢٨- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " کر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

 

٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین )

 

٣٠- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

 

خوب حالا می تونید ازدواج کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ|موضوع: ازدواج نظرات ()

بحران بی شوهری! 

درراستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
1- روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

2- روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .

3- روش سوسکی: بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

4- روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵�ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

6- روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

7- روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸�ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین.

۹�ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

لبانتون خندون
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ|موضوع: طنز نظرات ()

آهنگ جدید و شاد حسین تهی و امیر شهریار و اشکین (0098) 


با کیفیتMP3 128

با کیفیت OGG

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

دیکشنری قدرتمند SlovoED - نوکیا ویرایش سوم 

یکشنری قدرتمند با نام SlovoED که بسیار کارآمد است.

امکانات دیکشنری :
1- جستجوی تو در تو که یکی از خواص اصلی این دیکشنری است .
مثال :کلمه انگلیسی book رو تایپ کنید که معنی اش می شود : کتب – دفتر .
حالا شما می توانید روی کلمه دفتر کلیک کرده و معادل انگلیسی دفتر رو پیدا کنید و به همین صورت ...
2- کوئیز یا امتحان گرفتن یک خاصیت دیگه ی برنامه است که میتوانید با انتخاب کلمه ها از خودتان امتحان بگیرید که برنامه غلط ها و درست ها رو به درصد برایتان نشان داده شود .
3 - یادگیری روزمرئه – از اصلی ترین خواص Slovoed
4- داشتن تلفظ کامل .

قابل نصب بر روی گوشی های نوکیا:

N96 | N95 | N93 | N92 | N91 | N82 | N81 | N80 | N78 | N77 | N76 | N75 | N73 | N71
E90 | E70 | E65 | E62 | E61 | E60 | E51 | E50 | 6290
6220 | 6121 | 6110 | 5700 | 5500 | 3250

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود برنامه موبایل و دیکشنری نظرات ()

بازی Rally Master Pro تحت فرمت جاوا 

بازی بسیار زیبا و جدید Rally Master Pro به صورت جاوا برای گوشی های 320×240 پیکسل و 220×176 پیکسل تولید شده است . این بازی بسیار زیبا که دارای مراحل متنوعی می باشد دارای گرافیک بسیار خوبی می باشد .

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود بازی موبایل (جاوا) نظرات ()

بازی جاوا Fort Boyard محصول 2008 شرکت Gameloft 

بازی Fort Boyard : بازی بسیار جذاب و سرگرم کننده Fort Boyard که به تازگی توسط شرکت Gameloft تولید شده و محصول سال 2008 آن میباشد به صورت جاوا تولید شده و در 3 سایز محتلف تولید شده و دارای گرافیک خوبی میباشد و در موضوعات مختلف فکری فنی و ... میباشد .

نکته : این بازی برای سایز های 128x160, 176x208, 240x320 تولید شده است !

برای دانلود در این مکان کلیک کنید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ|موضوع: دانلود بازی موبایل (جاوا) نظرات ()

فیلم اجرای ترانه مهران مدیری در دهمین جشن دنیای تصویر 


منبع

«شب شیرین» منتشر شد؛
فیلم اجرای ترانه مهران مدیری در دهمین جشن دنیای تصویر

 

سینمای ما - «شب شیرین»، فیلم دهمین جشن سینمایی/تلویزیونی دنیای تصویر، توسط موسسه رسانه‌های تصویری به بازار آمد. در این سی دی که «یگانه جشنواره بزرگ سینمایی/تلویزیونی بخش خصوصی سینمای ایران» معرفی شده، تقدیر از جمشید مشایخی با حضور علی پروین را می‌بینید و همچنین اجرای ترانه توسط مهران مدیری و بزرگداشت بهرام بیضایی را. مراسم اهدای جایزه به بهترین‌های سینمای ایران در سال 1385 توسط هیات دوران ماهنامه دنیای تصویر هم که جای خود را دارد. برای تهیه «شب شیرین» به مراکز فروش محصولات فرهنگی خانگی مراجعه کنید.

اجرای ترانه مهران مدیری در این جشن را اینجا ببینید:
> آنلاین ببینید

 

منبع:سینمای ما

 


LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

تصویری از داخل خانه خدا 

kabeh1.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ|موضوع: عکسهای جالب و دیدنی(منتخب) نظرات ()

گفتگوی خواندنی با محمدرضا گلزار 

سینمای ما - محمد رضا گلزار نیازی چندانی به معرفی ندارد ،‌بازیگری که با حضور در آثار پر فروش سینمای ایران ،‌ثابت کرده توانایی جذب مخاطبان فراوانی را دارد . او در عرصه بازیگری هر چند فرصت چندانی برای بروز توانایی های خود نداشته اما توانایی اومی‌توانست در همکاری با فیلمسازان با اعتبار سینمای ایران به خوبی جلوه‌گر شود، اما هر بار به دلایلی ناخواسته، این امر مسیر نشده است. در این زمینه همین بس که فیلمسازانی چون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و نهایتاً بهرام بیضایی او را برای نقش‌‌آفرینی در آثار خود برگزیده و مهر تأییدی بر قابلیت‌های او در بازیگری زده‌اند. استقبال گسترده از اکثریت قریب به اتفاق آثاری که گلزار در آنها به نقش‌آفرینی پرداخته و کنجکاوی‌هایی که در مورد او همواره وجود داشته است، و نهایتاً انبوه مطالبی که در مورد او نوشته شده است بسیاری از علاقه‌مندان سینمای ایران را با مسیر فعالیت‌هایش آشنا ساخته است. اما در مورد خود او، محمدرضا گلزار بازیگر، چقدر این اطلاعات کافی یا درست به نظر می‌رسد؟ ظاهر امر حکایت از تداوم این کنجکاوی‌ها در رابطه با او دارد. استقبال از فیلمی چون <توفیق اجباری> که به زندگی او به عنوان نمونه‌ای از بازیگران صاحب نام سینمای ایران می‌پردازد، بهترین دلیل در اثبات این مدعاست. به بهانه اکران عمومی <توفیق اجباری> به سراغ گلزار رفتیم. با توجه به دستمایه این فیلم، تصمیم گرفتیم که علاوه بر پرداختن به فعالیت‌های حرفه‌ای او نیم‌نگاهی هم به اوضاع و احوال خودش داشته باشیم تا در خلال آن تصویری ملموس و واقعی از او به عنوان ستاره ای محبوب‌ترین ترسیم شود.


‌شاید این سوالی کلیشه‌ای به نظر برسد، اما خیلی‌ها می‌خواهند بدانند محمدرضا گلزار چه جور آدمی است؟ می‌خواهم از خود شما بپرسم که چه جور آدمی هستید؟
- خب، اگر بخواهید قضاوت درستی در مورد من داشته باشید، دیگران باید این را بگویند. مثل کسانی که من را از نزدیک می‌شناسند، رابطه کاری یا شخصی با من داشته‌اند .

‌بدون تعارف من همواره با یک تصویر مثبت روبرو شده‌ام. از سوی کسانی که با شما ارتباط داشته‌اند، اما می‌خواستم خود شما در این باره بگوئید.
من هم یک آدم ساده هستم. مثل همه و اگر تفاوتی در این میان باشد، به خاطر الطاف خاصی است که خدا به من داشته است و به هر کسی هم یک جور تعلق می‌گیرد. این را بدون هیچگونه تظاهر یا شعاری می‌گویم. من اعتقاد زیادی بر آن بالا (با دست به آسمان اشاره می‌کند) دارم. اگر توفیقی هست حاصل لطف خداست. در هیچ خط دیگری هم نیستم. گاهی بعضی از دوستان از سر دلسوزی به من می‌گویند اگر به فلان خط تمایل نشان بدهی یا با فلانی تماس بگیری بد نیست و با این روابط موفق‌تر می‌شوی و ... اما من همیشه در خط آن بالا هستم و جواب هم گرفته‌ام. از سعی و تلاش هم غافل نمی‌شوم. برای مردم و کسانی که به من ابراز محبت می‌کنند علاقه و احترام بسیاری قائل هستم. اگر جایگاهی در سینمای ایران داشته باشم، آن را تا حد زیادی مدیون مردم و ابراز محبت بی‌دریغ آنها هستم. به همین خاطر جلب رضایت آنها برایم اهمیت زیادی دارد، بنابراین سعی می‌کنم هم روی پرده و هم در برخوردهای واقعی زندگی آنها را راضی نگه دارم. اغلب فیلم‌هایم را هم در میان مردم و سینما می‌بینم.

‌این مسئله برای شما موجب بروز مشکل نمی‌شود؟‌ چون هرچه آدم محبوبیت بیشتری داشته باشد، مردم هم انتظار بیشتری از او دارند. بنابراین باید انرژی و وقت بیشتری را هم صرف آن کرد.
خب، چنین مسائلی جزء جدایی‌ناپذیر حرفه ماست و باید با آن کنار آمد. من هم سعی کردم تا حد امکان با آن کنار بیایم. چند سالی است که بخشی از زندگی من شده است.

‌فکر می‌کنم جالب باشد به نمونه‌هایی از آن اشاره کنید؟
از این اتفاق‌ها برای من در طول روز بسیار می‌افتد که شکل‌های مختلفی دارند و نمونه‌هایی از آن در فیلم <توفیق اجباری> هست. مثلاً گاهی اوقات که قرار است سر صحنه فیلمی بروم، دیر هم شده است، عجله دارم خودم را برسانم سر صحنه، چون یک گروه برای کار منتظر من هستند، سر چهارراه با ابراز محبت بعضی از علاقه‌مندانم روبرو می‌شوم. می‌‌ایستم و از آنها تشکر می‌کنم. از من می‌خواهند که برای دوست و آشنایانشان امضا بدهم. یکی، دو تا، سه تا، ده تا، بیست تا و ... اگر بیست و یکمی را امضا نکنی و بگویی ببخشید من دیرم شده و گروه منتظر من هستند، طرف ناراحت می‌شود و ... . اصولاً‌ من همیشه سعی می‌کنم وقتی کسی به من ابراز محبت کرد، هر طور هست پاسخگوی این محبت باشم. حالا هر چقدر هم دردسر ساز می‌خواهد باشد. این بذل توجه و ابراز علاقه دوطرفه است. من هم برای مردم ارزش و علاقه بسیاری قائل هستم. اگر خدا خواسته وموفقیتی را در میان مردم نصیب من کرده، به توسط همین مردم بوده است.

وقتی ما آمدیم پیش شما، دیدم با حوصله جلوی دوربین عکاسی بودید. احساس کردم دشوار است این جور مورد توجه بودن، نه فقط در جلوی دوربین خبرنگاران و عکاسان، در میان مردم، اینکه مدام آدم در معرض دید باشد و به همین دلیل آرامش و روال عادی زندگی آدم از دست برود.
درست است، این مسئله سختی‌های خاص خودش را دارد، اما دیگر به آن عادت کرده‌ام و از اینکه مردم به کاری که انجام می دهم علاقه نشان می دهند و آن را تأیید می‌کنند، خوشحال می‌شوم و خستگی از تنم بیرون می‌رود. در واقع برای مردم تلاش می‌کنیم، حالا هرچقدر این توجه بیشتر باشد، حکایت از موفقیت بیشتر دارد و نباید از آن ناراحت شد. انتظارات آنها را هم باید در نظر گرفت، حتی اگر مشکلاتی را هم در پی داشته باشد. به خاطر ابراز لطف بسیار زیادی که مردم نسبت به من دارند، برای آنها وقت زیادی می گذارم. بیش از آنچه که می توانید تصور کنید، شاید از جمله بازیگرانی باشم که بیشترین انرژی و وقت را برای مردم اختصاص می‌دهند. با وجود مشکلاتی که وجود دارد، سعی می کنم در میان مردم باشم، با آنها فیلم هایم را تماشا کنم، در برنامه های مختلف شرکت کنم، مخصوصاً اگر احساس کنم این برنامه ها از شکل عام‌المنفعه برخوردارند. معمولاً در چنین مکان هایی به دلیل حضور جمعیت توجهات آنها بیشتر نیز هست. سعی می‌کنم باحوصله به سوالات آنها جواب بدهم و این علاقه و ابراز محبت دو طرفه باشد. گاهی اوقات این مسئله ساعت‌ها طول می‌کشد. تا آنجا که گنجایش و ظرفیت مقابله با خستگی را داشته باشم با آنها هستم، در حد توانم. مردم برای من بسیار عزیز هستند.

‌اگر موافق باشید، به گذشته برویم. همه ما در دوران کودکی یا نوجوانی ذهنیتی خاص در مورد آینده خود داریم. اینکه می‌خواهیم چه کاری را در آینده دنبال کنیم. شما در آن زمان چه ذهنیتی در مورد آینده داشتید؟‌
در آن زمان درس خواندن برای من در درجه اول اهمیت بود. از آن بچه‌هایی بودم که درس و مدرسه براین اولویت اول بود و جزو بچه‌های درسخوان مدرسه بودم. علاقه زیادی به دندان‌پزشکی داشتم، اما پدرم علاقه داشت در رشته مهندسی مکانیک که خودش هم خوانده بود تحصیل کنم. قبل از دیپلم چند بار در کنکور شرکت کردم و رشته‌های مختلفی مثل مترجمی زبان و مهندسی مکانیک (سیالات) قبول شدم. با اینکه رشته ریاضی می‌خواندم، سال آخر تغییر رشته دادم و رفتم رشته تجربی. این هم به خاطر کنکور تجربی بود که می‌توانستم توسط آن دندان‌پزشکی را انتخاب کنم. این سال مصادف شد با تغییر نظام آموزشی و ضرایب خاصی که در نظر گرفتند. به همین خاطر نتوانستم در رشته دندان‌پزشکی قبول شوم. برگشتم به سراغ مهندسی مکانیک که سال قبل از دیپلم قبول شده بودم و در این رشته تحصیل کردم. رشته‌ای که خب پدرم هم بیشتر آن را دوست داشت.

‌موسیقی از کجا وارد زندگی شما شد؟‌
به موسیقی از سال‌های دور علاقه‌مند بودم و در کنار درس و مدرسه به طور جدی آن را دنبال می‌کردم. موسیقی برای من نوعی جستجو برای کسب آرامش بود. ساختن لحظات لطیف و دلنشینی که هم می‌توانست در خلوت من شکل بگیرد و بعدها هم می‌توانستم با ارائه آن به مخاطبان، تجربه مشترکی در این زمینه داشته باشم. موسیقی در سطح خود تجربه منحصربه فردی است که تأثیر عمیقی بر ذهن و روحیه آدم می‌گذارد. از سال‌ها قبل پیانو را در حد حرفه‌ای می‌نواختم بعد از آن گیتار را تا سطح حرفه‌ای دنبال کردم. الان هم مدتی است مشغول کار با پرکاشن هستم و وقت زیادی را پای آن می‌گذارم.

‌در مورد همکاری با گروه آریان حرف بزنید.
گروه آریان برای من مثل کودکی بود که خودم در تولد و رشد آن سهم داشتم.

‌شما هم جزو پایه‌ریزان گروه بودید؟
بله، این گروه با همکاری همه دوستانی که در آن حضور داشتند، پایه‌ریزی شد و در زمان یک اتفاق مهم در موسیقی پاپ به حساب می‌آمد. ما اولین کنسرت‌هایمان را در قشم و کیش برگزار کردیم. در آغاز راه بودیم، اما استقبال از آن غیرمنتظره و باورنکردنی بود. ما کنسرت‌هایی را در چند روز پی در پی برگزار کردیم و همیشه هم سالن پر بود. چندین هزار نفر از آن استقبال کردند که کار بی‌سابقه‌ای بود. هنوز هم فکر نمی‌کنم در میان خوانندگان موسیقی پاپ کسان زیادی باشند که بتوانند در چند روز پی‌درپی این همه مخاطب را برای کنسرت خودشان بکشانند. همکاری با گروه آریان تجربه بسیار خوبی برای من بود و از آن بسیار راضی هستم. دوران خوبی را در کنار هم داشتیم.

چه شد که به این همکاری پایان دادید و از آن گروه جدا شدید؟
کار موسیقی به صورت حرفه‌ای نیاز به وقت و انرژی زیادی دارد. برگزاری کنسرت‌های مختلف نیاز به تمرین دارد. ضبط آهنگ‌های جدید و برنامه‌های مختلف نیاز به این داشت که به طور کامل وقت خود را به این مسئله اختصاص بدهم، اما بعد از اینکه کار سینما را آغاز کردم، سرم بسیار شلوغ شد. خود سینما هم وقت و انرژی زیادی را از من طلب می‌کرد. برای مدتی هر دو کار را به طور موازی پیش بردم، اما رفته‌رفته احساس کردم که دیگر امکان چنین مسئله‌ای وجود ندارد و باید یکی را به نفع دیگری کنار بگذارم. این شد که با وجود علاقه‌ای که به موسیقی داشتم، مجبور شدم از گروهی که به آن علاقه زیادی داشتم و احساس می‌کردم خودم آن را بزرگ کرده‌ام، کناره‌گیری کنم.

‌رابطه شما با سینما چگونه بود، منظورم زمانی است که هنوز وارد کار سینما نشده بودید؟‌
اصلاً به بازیگری در سینما فکر نمی‌کردم. مشغول کار موسیقی بودم. به سینما علاقه داشتم، اما نه خیلی حرفه‌ای و پیگیر. آن طور که لازمه کار باشد. مثل همه مردم فیلم تماشا می‌کردم. فیلم‌های مختلف و نسبت به آن شناختی کلی داشتم.

‌با توجه به اینکه اشاره کردید به سینما آنقدر علاقه‌مند نبودید، چه شد که بازیگری را انتخاب کردید؟ به عبارت دیگر از چه زمانی سینما برای شما جدی شد؟
اشاره کردم، پیش از کار در سینما، خیلی به آن علاقه‌مند نبودم، مثل هر آدم دیگری که فیلم می‌بیند من هم به تماشای فیلم علاقه‌ داشتم‌، اما نه به صورت حرفه‌ای که بخش مهمی در زندگی من را به خود اختصاص بدهد. پیش از کار در سینما هم ذهنیتی در مورد آن نداشتم‌، اما پس از بازی در سینما و پیشنهادهایی که پی‌درپی می‌رسید، وارد این کار شد و رفته رفته جذب آن شدم. با هنر تازه‌ای آشنا شده‌ بودم که افق‌های تازه‌ای را برای کار هنری پیش‌روی من قرار داده بود. از همان کارهای نخست در سینما به آن علاقه‌مند شدم و سینما شد یکی از مهمترین علایق من در زندگی و خیلی جدی پیگیر آن شدم. زمانی هم که تصمیم گرفتم میان فعالیت حرفه‌ای در موسیقی یا سینما یکی را انتخاب کنم، آن‌قدر به سینما علاقه‌مند شده بودم که آن را انتخاب کنم. البته این بدان معنا نبود که موسیقی را بطور کامل کنار بگذارم. به هرحال موسیقی یکی از علایق مهم من در زندگی است،‌ درست است که در این سا‌ل‌ها تحت‌الشعاع عشق تازه‌ من یعنی سینما قرار گرفته است.

‌گویا هنوز هم فعالیت‌هایی در زمینه موسیقی دارید؟
بله من گروه تازه‌ای را ترتیب داده‌ام به نام دارکوب که در کنار سینما تا اندازه‌ای، فکر و وقت مرا به خود اختصاص داده است وقتی به فکر راه‌اندازی یک گروه تازه موسیقی افتادم، تصمیم گرفتم که به دنبال ارائه کار تازه‌ای باشم، با آنچه این روزها شاهدش هستیم تفاوت‌های زیادی داشته‌ باشد. به همین لحاظ فکر می‌کنم مخاطبان این گروه با کاری تازه روبرو خواهند شد. گروه دارکوب یک گروه پرکاشن بند است بدون خواننده، و موسیقی‌ای که ما در این گروه ارائه می‌کنیم تلفیقی است از موسیقی آفریقایی و موسیقی جنوب ایران. تصور من این است که با استقبال خوبی هم از سوی علاقه‌مندان موسیقی روبرو شود. با وجود اینکه ما در این گروه خواننده به معنای متعارف آن نداریم. چند نوازنده با ساز‌های مختلف هستیم و یک نفر که کارآوایی انجام می‌دهد.

‌ظاهراً قصد ارائه یک کنسرت داشتید که منتفی شد؟
نه منتفی نشده و به تعویق افتاده است. کنسرت ما مجوز دریافت کرده، مجوز مکان را هم در دست داریم. قرار بود این موسیقی را در سالن اندیشه حوزه هنری اجرا کنیم و برای چند شب هم برنامه داشتیم. نزدیک هفت هزار بلیت هم فروش داشت تا مرحله چک سوند هم پیش رفته بودیم‌، اما در آخرین لحظه به ما اعلام کردند که کنسرت برگزار نخواهد شد. بعد از آن تصمیم گرفتم آن را در سالن وزارت کشور اجرا کنم، اما سالن برای آن زمانی که ما مورد نظر داشتیم‌، اجاره شده بود. الان دنبال سالن دیگری هستیم که همین تعداد گنجایش را داشته باشد.

‌برگردیم به دنیای سینما. درباره شروع فعالیت‌های سینمایی شما، حرف‌ و حدیث‌های فراوانی وجود دارد، که برخی از آنها هم مغرضانه هستند. فکر می‌کنم بد نباشد خود شما در این باره توضیح بدهید؟ به خاطر دارم شما پیش از بازیگری در سینما هم چهره شناخته شده‌ای بودید. حتی بیشتر از خواننده‌های گروه آریان که خب باید به دلیل نوع کارشان بیشتر توی چشم باشند.
(می‌خندد) خب اظهارنظرها مغرضانه از لطف بعضی عزیزان است و من هم دیگر به آن عادت کرده‌ام. درست است به دلیل ابراز لطف مردم و موفقیتی که گروه آریان داشت در همان زمان هم مردم مرا از محبت خود بهره‌‌مند می‌ساختند. من اصلاً برنامه‌ای برای بازیگری در سینما نداشتم و خود سینما هم اولویتی برای من به حساب نمی‌آمد. بازیگری من در سینما خیلی اتفاقی و ناخواسته پیش آمد. فروردین ماه 1379 سفری رفته بودم به شمال کشور که به طور اتفاقی آنجا در یک رستوران ایرج قادری را دیدم. بواسطه آشنایی با فیلم‌ها و احترامی که برای ایشان قائل بودم، نزدشان رفتم و خودم را معرفی کردم و از ایشان دعوت کردم که در کنسرت ما که 10 روز بعد برگزار می‌شد، شرکت کنند. قادری در همان‌جا به من پیشنهاد بازیگری در فیلمی را داد که تصمیم داشت جلوی دوربین ببرد. این پیشنهاد برای من خیلی غیرمنتظره بود. به ایشان گفتم برنامه‌ای برای بازیگری ندارم و با این مقوله نیز آشنا نیستم، کار من چیز دیگری است. اما قادری اشاره کرد که برای فیلم خود می‌خواهد از چهره‌های جوان و تازه‌ای استفاده کند و هنگامی که با عدم تمایل من روبرو شد، پیشنهاد کرد که من روی این مسئله فکر کنم و بعد جواب بدهم. 10 روز بعد، هنگام برگزاری کنسرت، ایشان نیز در سالن بودند و در مورد پیشنهادی که داده بودند، سوال کردند. چند باری هم به دفتر ایشان رفتم و سرانجام با وجود تردیدی که برای بازیگری در سینما داشتم به دلیل اینکه ایشان به عنوان یک پیشکسوت سینما، اعتبار حرفه‌ای زیادی دارند، قرارداد بستم. یک میلیون تومان برای <سام و نرگس> دستمزد گرفتم که در زمان خودش برای کار اول رقم خوبی بود. حالا که فکر می‌کنم، به نظرم این خواست خدا بود که خیلی اتفاقی آن روز در شمال مرا با قادری روبرو کرد و مسیر تازه‌ای را در زندگی پیش روی من گذاشت و از ایشان نیز قلباً ممنون هستم.

‌از اولین تجربه خود در مقابل دوربین بگویید، معمولاً چنین شرایطی برای کسی که تا به حال جلوی دوربین نرفته، دشواری‌های خاص خود را دارد.
به شدت هیجان‌زده بودم. کمی هم ترسیده بودم. کاری انجام می‌دادم که تجربه‌ای راجع به آن نداشتم این هیجان هم طبیعی بود. از طرفی اولین صحنه‌ای هم که قرار بود بازی کنم صحنه دشواری بود. در چنین مواردی اغلب فیلمسازان سعی می‌کنند برای آشنایی بازیگر با کار ابتدا صحنه‌های راحتی را مثل صحنه‌های خارجی، لانگ شات در خیابان، راه رفتن و نظایر آن را بگیرند. بعضی از فیلمسازان حتی با بازیگران دارای تجربه نیز برای آشنایی بیشتر با یکدیگر از چنین صحنه‌هایی آغاز می‌کنند، هر کارگردانی به هرحال شیوه کار خودش را دارد‌، اما چنین صحنه‌هایی به خصوص برای کسی که نخستین‌بار جلوی دوربین می‌رود، خیلی کمک می‌کند و از هیجان و احیاناً ترسی که دارد تا حد زیادی می‌کاهد، اما به هنگام کار با قادری در سام و نرگس خوب یادم هست که با این صحنه کار آغاز شد که من باید می‌دویدم داخل حیاط خانه و دو نفر را که با هم درگیر بودند، جدا کرده و چند دیالوگ هم می‌گفتم. جالب اینکه کاشی‌های کف حیاط هم شیارهایی داشت که پای آدم بین آنها گیر می‌کرد و باید مواظب بودم که پایم داخل این شیارها نرود. هیجان زیادی داشتم‌، اما به خودم قوت قلب دادم. به هر حال این صحنه را گرفتند. فکر می‌کنم حاصل کار هم چندان خوب نبود.

‌این صحنه را تکرار کردند؟
نه ظاهراً قادری به آنچه در نظر داشت رسیده بود، چرا که وقتی کات کرد، گفت: <خیلی خوب بود، متشکرم> و بعد رفت سراغ صحنه بعد.

‌به نظر می‌رسد در ابتدای دوران بازیگری‌تان آن حساسیت لازم را در گزینش نقش‌ها نداشتید. اگر از موارد استثناء بگذریم، آثاری دیده می‌شوند که نه تنها حرفی برای گفتن نداشته‌اند، بلکه حتی می‌توانسته‌اند به آتیه هر بازیگری لطمه بزنند.
در ابتدای فعالیت من در سینما، هنوز با برخی افراد آشنا نبودم. بنابراین وقتی به من می‌گفتند فلان کارگردان دستیار یکی از شاخص‌ترین فیلمسازان سینمای ایران بوده و قصد انجام کاری متفاوت دارد که قرار است به جشنواره‌های خارجی فرستاده شود و جایزه بگیرد و ... . با چنین فرضی به تصور اینکه در فیلمی ارزشمند همکاری خواهم داشت، می‌پذیرفتم یا وقتی می‌گفتند قرار است نقش متفاوت و تازه‌ای به من بدهند، با مو‌های کوتاه، روی ویلچر و... با توجه به چنین توصیه‌ها و به تصور انجام کاری که در نهایت فیلم خوبی خواهد شد می‌پذیرفتم. هر چند که قبول دارم در پاره‌ای موارد آنگونه که باید با دقت پیشنهادهایی که به من می‌شد را بررسی نکرده‌ام. من از فضایی دیگر وارد حیطه تازه‌ای به نام سینما شده بودم که زمان می‌برد تا با آن حیطه و افرادی که در آن فعالیت می‌کنند، آشنا شوم.

‌اما در سال‌های اخیر هم گاهی اوقات با چنین انتخاب‌هایی در کارنامه شما روبرو بوده‌ایم؟
ببینید هیچ بازیگری دوست ندارد در فیلمی کار کند که سطح پایینی داشته باشد. همانطور که گفتم گاهی اوقات انتظاراتی که بازیگر نسبت به کیفیت فیلم دارد، درست از کار درنمی‌آید. این مسئله در مورد من هم مصداق پیدا می‌کند، به‌خصوص در مورد فیلم‌هایی که در سال‌های اخیر بازی کرده‌ام. همه ما سعی خود را می‌کنیم تا فیلم خوب باشد، چه کسی را سراغ دارید که نخواهد فیلم‌های باکیفیت کار کند. به هر حال من به عنوان بازیگر به سهم خودم حتی در فیلم‌هایی که حین کار احساس ‌کرده‌ام فیلم خوبی نخواهند شد، تمام سعی خودم را به کار می‌بردم‌، اما به هرحال همانطور که شما هم می‌دانید سینما یک کار گروهی است که خوب یا بد بودن کار عوامل گروه روی یکدیگر تأثیر می‌گذارد.

منبع خبر : بانی فیلم

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

عکس : رضا رشیدپور و همسرش 

 

rashidpor-hamsar-persianv.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/۸ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکس : نیوشا ضیغمی و همسرش 


H_Donyaye_Tasvir_05.jpg

H_Donyaye_Tasvir_31.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٧ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

گزارش خواندنی از تغییر جنسیت در ایران 

گزارش خواندنی بلومبرگ از تغییر جنسیت در ایران
عصر ایران؛ وحید جعفریان - خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی به بررسی موضوع تغییر جنسیت در ایران و کمک های مالی دولت در این خصوص پرداخت.

به گزارش عصر ایران این خبرگزاری می نویسد: "ناصر چندان اعتقادی به حکومت اسلامی ایران نداشت تا زمانی که بابت تبدیل شدن به یک زن کمک مالی دریافت کرد."

خصوصیات این فرد از دوران کودکی با سایر همسن و سالان پسر متفاوت بود به نحوی که لباس های زنانه عمه خود را دزدکی برمی داشت و حتی آرایش می کرد.

در سن 14 سالگی ناصر به والدین خود گفت می خواهد جنسیتش را تغییر دهد: "متوجه شدم که مشکل دارم و احتیاج داشتم این مشکل را از طریق عمل حل کنم."

ناصر که اکنون 18 ساله است و اخیرا تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته می گوید: "در یک کلینیک جنوب شهر تهران تحت عمل قرار گرفتم و دو روز بعد به زنی با نام «هستی» تبدیل شدم."

وی در خصوص اقدامات دولت درباره تغییر جنسیت معتقد است: "حتی اگر مطالب منفی زیادی درباره دولت گفته شود اما اقداماتی هم توسط آن صورت گرفته که مثبت است."

براساس این گزارش هرچند در ایران میان زنان و مردان تبعیض وجود دارد و همجنس بازان با مجازات مرگ روبرو می شوند اما دولت قصد دارد امسال 6 میلیارد ریال معادل 647 هزار دلار برای کمک به عملیات تغییر جنسیت هزینه کند.

"مهدیس کامکار" یک روان شناس در تهران که با افراد دوجنسی سر و کار دارد معتقد است: "سیاست ها آنگونه که به نظر می رسد متناقض نیستند چرا که در جوامع سنتی فشار بیشتری برای پیروی از نقش های جنسی متعارف وجود دارد."

وی افزود: "در فرهنگ های بسته یک فرد دوجنسی ترغیب می شود تا مسائلی را روشن کند که ابتدا از ظاهر فرد آغاز می شود."

کامکار خاطرنشان کرد: "پوشیدن لباس جنس مخالف یا رفتار کردن همانند وی به حد کافی برای فرد دوجنسی رضایت بخش نیست."

برپایه این گزارش "هستی" در یک خانواده مذهبی رشد کرده و از کودکی با پوشیدن لباس زنانه، آرایش و فر دادن موهای خود والدینش را متعجب کرده است.

در سن 14 سالگی وی از یک مدرسه پسرانه در مشهد واقع در شمال غربی ایران اخراج شد تنها به این خاطر که رفتارش "غیراخلاقی" به نظر می رسید.

"هستی"با مشاهده مقاله ای در یک مجله محلی مطالب بیشتری درباره افراد دوجنسی یاد گرفت. وی سپس همانند بسیاری از ایرانیان برای یافتن پاسخ سئوالات خود که معمولا در خانه مورد بحث قرار نمی گیرد به اینترنت رجوع کرد.

هستی می گوید: "قبلا فکر می کردم یک همجنس باز هستم اما خوشبختانه اطلاعات زیادی به دست آوردم و متوجه شدم که در این حالت قرار ندارم."

چهار سال طول کشید تا هستی جنسیت خود را تغییر دهد. وی در مغازه پوشاک دایی خود و سپس در یک کارخانه مشغول به کار شد تا پول کافی برای انجام عمل را پس انداز کند.

هستی در سن 15 سالگی چهارده ماه آزمایشات پزشکی و روانکاری را پشت سر گذاشت تا مطمئن شود که دارای شرایط لازم برای تغییر جنسیت است.

در اردیبهشت 85 گروهی از پزشکان اجازه عمل جراحی را صادر کردند.

"معصومه" مادر "هستی"در این باره گفت: "خیلی مشکل بود، هر شب دعا می کردم: خدایا! لطفا اجازه نده که این مساله رخ بدهد. اجازه بده که وی (ناصر)، پسر باقی بماند."

هستی از سازمان دولتی بهزیستی تقاضای کمک مالی کرد و در آبان ماه امسال این سازمان 35 میلیون ریال جهت عمل جراحی پرداخت کرد.

خانواده هستی سرانجام با درخواست وی موافقت کرد و پدرش تنها یک شرط پیش روی او گذاشت: "هستی باید چادر بپوشد."

معصومه که خود نیز همواره چادر بر سر می گذارد اظهار داشت: "قبلا زمانی که هستی آرایش می کرد و بیرون می رفت خیلی در عذاب بودم چونکه فکر می کردم مردم با دید بدی به وی نگاه می کنند."

عمل جراحی هستی که شامل بیرون آوردن اندام های تناسلی مردانه و جایگزینی آن با اندام زنانه بود 9 ساعت به طول کشید.

"بهرام میر جلیلی"، دکتر وی یکی از 10 جراج برجسته تغییر جنسیت در ایران است.

دکتر میرجلیلی می گوید: وی در طول 12 سال گذشته بیش از 460 عمل جراحی را انجام داده است.

به نوشته بلومبرگ ایران در سال 1984 تحت یک فرمان صادره توسط آیت الله روح الله خمینی اینگونه عمل های جراحی را مجاز اعلام کرد.

"محمد مهدی کریم نیا"، یک روحانی که رساله ای در خصوص "حقوق و وظایف ترانس سکشوال ها" به رشته تحریر درآورده می گوید: "دولت افراد دوجنسیتی را به عنوان افرادی تلقی می کند که در یک جنس اشتباه «گرفتار» شده اند."

سازمان بهزیستی ایران در حال بررسی 16 تقاضای کمک مالی از سوی افراد دوجنسی است.

حسن موسوی چالاک ، رییس دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی گفت: "افراد ترانس سکشوال و دوجنسی مورد نکوهش قرار ندارند، بلکه آنها همچون هر شهروند دیگری دارای حقوق هستند."

اما به گفته کریم نیا، کتاب قرآن، همجنس بازی را محکوم و این اقدم را به عنوان یک "انحراف اخلاقی" توصیف می کند.

هستی می گوید: در زمانی که پسر بوده چند بار به دلیل پوشیدن لباس های جین تنگ در خیابان بازداشت شده است: "ترجیح می دهم در گرمای تابستان با چادر بیرون بروم تا آنکه به عنوان یک همجنس باز محسوب شوم."

وی ادامه می دهد: "خودم را از جامعه و از تصور مردم نسبت به خود آزاد کرده ام."

هستی اکنون در حال برنامه ریزی برای زندگی جدید خود به عنوان یک «زن» است: "کاملا از نظر ذهنی آماده ازدواج هستم."

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٧ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده و مطالب جالب و خواندنی نظرات ()

عکس : پژمان بازغی و همسرش 

پژمان بازغی (بازیگر) ---- مستانه مهاجر (تدوینگر

bazeghi.jpg

 

Mastaneh_Mohajer.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکس : لادن طباطبایی و همسرش 

 

H_Donyaye_Tasvir_57.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکس آزاده صمدی (غزاله ) و همسرش 

173_Human-Seyedi.jpg


ghazaleh1.jpg

هومن سیدی

متولد :1359 ، رشت

همسرآزاده صمدی

پس از پایان دوره متوسطه و دریافت دیپلم گرافیک کارخود را با حضور در کلاسهای انجمن سینمای جوان رشت و ساخت چند فیلم کوتاه آغاز کرد . سپس به تهران آمد و در کلاسهای بازیگری پرویز پرستویی شرکت کرد.نخستین فعالیت حرفه اش را باحضوردر یک تکه نان (کمال تبریزی)تجربه کرد و سپس نقش کوتاهی را در چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) ایفا کرد .اولین تجربه تلویزیونی او بازی در سریال جاده متروک (علی شاه حاتمی)بود تا این که برای بازی در نقش اصلی پابرهنه در بهشت (بهرام توکلی)انتخاب شد و آرش معیریان نیز از او در فیلم آن که دریا میرود بهره برد.

فیلمشناسی:

یک تکه نان (1384)

چهارشنبه سوری(1384)

پابرهنه در بهشت(1385)

آنکه دریا میرود(1385)

سریالها:

جاده متروک (1384)

راه بی پایان (1386)

---------------
گفت‌وگو با آزاده صمدی، بازیگر سریال راه بی‌پایان

آزاده صمدی بازیگری است که کار خود را از تئاتر آغاز کرده و فارغ‌التحصیل رشته نمایش از دانشگاه سوره و آموزشگاه کارنامه است.
بینندگان ایرانی، بازی او را در حال حاضر از شبکه سه سیما و در مجموعه « راه بی‌پایان» می‌بینند. با او به گفت‌وگو نشستیم برای آن که بدانیم به عنوان بازیگری که هنوز در ابتدای راه است، چه نگاهی به «حرفه‌ای بودن» دارد:

«یک آدم حرفه‌ای در هر زمینه‌ای یعنی یک شغلی داره که اون رو به عنوان حرفه انتخاب کرده و از این راه امرار معاش می‌کنه.»

پس هر کسی که شغلی دارد، حرفه‌ای است؟
هر کسی که هر شغلی داره حرفه‌ای نیست ولی حرفه‌ا‌ش اینه.

پس من سؤالم را یک جور دیگر می‌پرسم. این اصطلاح «حرفه‌ای بودن» یعنی چی؟
یعنی این آدم مؤلفه. یعنی یک سبکی داره که متمایزش می‌کنه از بقیه آدم‌هایی که حرفه‌شون اینه. حرکت رو به جلویی داره و یک ذره شاخص‌تر از آدم‌های دیگه هست.

یعنی این آدم، چه پارامترها یا نشانه‌هایی دارد که به نظرت حرفه‌ای یا مؤلف می‌رسد؟
این پارامترها رو می‌تونم دو بخش تقسیم کنم. مثلاً یک کارگردانی که دکوپاژش آماده‌ست، وقتی میاد سر صحنه، می‌دونه چی می‌خواد. این بخش کاریشه که به تجربه برمی‌گرده و حتی به شعور، به میزان مطالعه و به درکش. بخش دیگه هم مقوله رفتاریه. مثلاً کارگردانی که زودتر از همه سر صحنه حاضر می‌شه، یعنی این کارگردان کارش براش مهم هست، عواملش براش مهم هستن و اگه چیزی براش مهیا نیست می‌تونه با رفتارش همه عوامل رو به خدمت بگیره. تقابل دو تا بازیگر یا یک کارگردان با بازیگر و نوع برخوردشون و حتی استفاده از واژگان مناسب، نشان‌دهنده حرفه‌ای بودن اونهاست. به نظر من این رفتار کاری و اخلاقی در کنار هم می‌تونه بگه یک آدم چقدر حرفه‌ایه.

با این تعریف‌هایی که کردی، چه کسی توی سینمای ایران حرفه‌ای هست؟
اگه بخواهیم سینمای ایران رو با سینمای اروپا یا آمریکا مقایسه کنیم، شاید بگیم که سینمای ما سینمای حرفه‌ای نیست. نه به دلیل اون که توش پول تولید نمی‌شه، به دلیل این که همه چیز مهیا نیست که مثلاً تولید یک کار در درست‌ترین حالت انجام بشه. ما همیشه از یک سری خواسته‌هامون می‌گذریم. در نهایت محصولی ساخته می‌شه که اون رو خیلی بهتر می‌شد ساخت. شاید به خاطر این که در سینمای اروپا و آمریکا آدم‌هایی هستند که کارهای خیلی تخصصی انجام می‌دن. کسی مثل مدیر تولید اینجا چند تا کار دیگه هم انجام می‌ده. با این حال ما داریم کسانی رو که توی همین سینما داریم که واقعاً حرفه‌ای باشن.

فکر نمی‌کنی که اگر ما عوامل فیلم را تا این حد زیاد کنیم، هزینه‌ها بالا می‌رود؟
دقیقاً به خاطر کاهش هزینه هست که ما این کار رو نمی‌کنیم. باز تو سینما خیلی کارها تفکیک‌شده‌تر هست. مثلاً گروه کارگردانی تو کار گروه فیلم‌برداری دخالت چندانی نمی‌کنه اما در تئاترمون طرف بازیگره اما کار دیگه‌ای هم انجام می‌ده. کار هیأتیه، رفاقتیه یا هر چیزی که می‌شه اسمش رو گذاشت هر کسی مسؤول دقیق کاری که باید انجام بده نیست. در نهایت تمرکز درست سر کارمون نداریم.

چرا وقتی یک فیلم خارجی را حتی با یک مضمون معمولی و دم‌دستی نگاه می‌کنیم، می‌گوییم که کاری حرفه ای داریم می بینیم. آن چیست، که آنجا هست و اینجا نیست؟
بذار مقایسه کنم این دو تا رو چون گاهی پشت صحنه فیلم‌های اون ور رو می‌بینم. توی پشت‌صحنه‌هاشون، همیشه آدم‌های متخصص حتی برای یک کار کوچک وجود دارن. فرضاً اونجا یکی از دستیارهای فیلم‌بردار کارش به طور خاص جمع کردن سیم‌ها هست. کسی هم حق نداره توی کارش دخالت کنه. چون مسؤول سیم‌ها اونه و اگر آسیبی وارد بشه یا اتفاقی بیفته، مسؤولش مشخصه.
برای همینه که اونها تولیداتشون خیلی عظیمه. هر چه نیرو بیشتر، تقسیم کارها راحت‌تر. هر کسی درست سر جای خودش قرار می‌گیره و مهارت خاص خودش رو به دست میاره. چون از مدت‌ها قبل قرارداد بسته،
می‌تونه روی وظیفه‌ش تمرکز کنه. ما تا لحظات آخر پیش‌تولیدمون هم نمی‌دونیم دقیقاً کدوم بازیگر نقشی رو قبول کرده. همه می‌تونن همزمان سر دو تا پروژه هم باشن. اینه که سینمای ما رو غیرحرفه‌ای کرده. شاید این از توانایی بازیگرهای ما باشه. صبح سر یک پروژه سینمایی هستن، عصر اجرای تئاتر دارن و البته وقتی می‌رسن خونه، صبحش دوباره آفیش هستن. این به نظر من خیلی قشنگ نیست.
همه عوامل فیلم که مثلاً ساکن منطقه غرب تهران هستن صبح با یک سرویس میان لوکیشن و چون قرار نیست سرویس دو بار این مسیر رو طی کنه، بازیگر از ۶ صبح آفیشه اما ۱۰ صبح کار داره. با این وضع، بازیگر نمی‌تونه تمرکز کافی داشته باشه. اینها نیروهایی هستند که هدر می‌رن و من فکر نمی‌کنم که اون ور دنیا یک همچین اتفاقاتی بیفته.

پس ما دو نوع مشکل داریم. نرم‌افزاری و سخت‌افزاری. به عبارت دیگه برنامه‌ریزی و مدیریت تولید از یک طرف و تجهیزات و وسایل فنی از طرف دیگر. چه عوامل دیگری اضافه می‌کنی؟
دقیقاً همینه. دوربین‌هایی که الان استفاده می‌شه، خیلی نو نیستن یا با سیستم پیشرفته و روز دنیا کار نمی‌کنیم. برای همین اونها می‌تونن پلان‌هایی توی فیلم‌هاشون بگیرن که برای ما عجیب و غریبه و ما نمی‌تونیم، مثلاً نماهای هلی‌شات دارن و ما نداریم یا کم داریم به خاطر هزینه‌ها و بودجه. کارگردان ممکنه همچین دکوپاژی تو ذهنش داشته باشه، اما مستلزم اینه که بخوان سه روز هلی‌کوپتر کرایه کنن و چون بودجه‌ش تأمین نمی‌شه، مجبوره ازش بگذره.

خب برنامه‌ریزی را که می‌توانیم حلش کنیم، آن بخش سخت‌افزار مستقیماً به بودجه ربط دارد.
ببین انگار ما به این سینما عادت کردیم. چیزی که خیلی توی صحنه مهم نیست، بازیگره. مهم اینه که نور نره [و فرصت فیلمبرداری تمام نشود]. چرا باید این طور باشه؟ مگه چیزی که در نهایت قراره دیده بشه، بازیگر نیست؟ مگه نتایج زحمت همه این آدم‌ها توی بازی اون بازیگر متبلور نمی‌شه؟ ممکنه دو سه ساعت وقت صرف بشه و نور بچینن یا لباس و گریم و صحنه آماده بشه اما همیشه استرس وجود داره بین گروه‌های کاری، که نکنه نور بره یا بازیگر گریم نشده باشه. حالا بازیگر اگه بگه که پنج دقیقه فرصت بدین، نمی‌شه. چون همیشه باید آماده باشه.

فکر نمی‌کنی که یک بازیگر باید این توانایی را داشته باشد که همیشه آماده باشد؟
باید این توانایی رو داشته باشه. اصلاً برای همینه که بازیگره. اما این طور به ما یاد دادن که پشت‌صحنه یک کار مهم‌تر از خود کاره. پشت دوربین مهم‌تر از جلوشه. چون تو پشت دوربینه که باید متمرکز باشی و حواست رو جمع کنی برای پلانت. این که چه کنی کسی تو پلانت معطل نشه. باید یاد بگیری که تأثیر منفی نگیری و روی کارت متمرکز باشی در هر حالتی.

هنوز نگفتی که کدام بازیگر به نظرت حرفه‌ای است.
من خیلی آدم الگوپذیری نیستم. اصولاً کسی برام خیلی بت نمی‌شه. همون طور که خوبی‌های کسی رو می‌بینم، بدی‌هاش رو هم می‌بینم. منتها مثلاً چون توی «کارنامه» درس خوندم و کارها و رفتارهای آقای پرستویی رو دیدم، می‌تونم بگم آقای پرستویی، به لحاظ کار با توجه به رزومه‌ش و به لحاظ اخلاقی به شدت حرفه‌ای هست. مثلاً زودتر از همه سر کار حاضره و به خاطر کارش، چه کارهای زیادی می‌کنه. این نمونه یک آدم حرفه‌ایه. به نظرم آتیلا پسیانی هم یک بازیگر حرفه‌ای هست به خاطر نوع نگاهش به بازیگری. یک بازیگر کاملاً تکنیکاله. رفتارش سر کار طوریه که اصلاً حس نمی‌کنی یک بازیگر آماتور هستی و کنارش قرار گرفتی. این انرژی که بهت می‌ده، خیلی خوبه.

خودت رو حرفه‌ای می‌دونی؟
من حرفه‌ام اینه. انتخابش کردم. تو کارهای بعدی سعی می‌کنم بهتر از کار آخرم باشم. یک سری بی‌تجربگی‌ها و خامی‌ها وجود داره که آدم به تدریج از بقیه یاد می‌گیره. بعضی وقت‌ها رفتاری می‌بینی که می‌گی چقدر درست و حرفه‌ای بود. به خودت می‌گی چه خوبه که من هم یاد بگیرم.

ولی گفتی که الگوپذیر نیستی.
الگوپذیر نیستم. ولی همیشه دلم می‌خواد شاگرد خوبی باشم. یعنی تیکه‌هایی از آدم‌ها رو که به نظرم جذاب میاد و درست، انتخاب می‌کنم. به خودم می‌گم چقدر خوبه که من این شکلی رفتار کنم. یک همچون تصویری داشته باشم از خودم. آره من تیکه‌های کوچولویی رو که دوست دارم از آدم‌ها جمع می‌کنم.

چه برنامه‌ای برای حرفه‌ای شدن داری؟
سعی می‌کنم برای کارم کتاب بخونم، فیلم ببینم، تئاتر برم، نقد بخونم. وقتی کتاب می‌خونی یا فیلم می‌بینی، تخیل تصویری رو وسیع می‌کنی و اینها خودشون رو یک جایی نشون می‌دن. شاید توی اون فیلمی که بازی می‌کنی و حتی نوع نگاهت به دنیا و زندگی. باید شروع کنم به فیلم‌سازی. چون فکر می‌کنم فیلم ساختن خیلی می‌تونه به بازیگری کمک کنه.

به چه کسی تندیس حرفه‌ای‌ترین بازیگر را می‌دهی و به خاطر بازی در کدام فیلم؟
من نمی‌تونم بهترین فیلم رو از بین فیلم‌هایی که دیدم، انتخاب کنم. چون فیلم خوب این قدر داریم که حتی اگه بگی ده تا فیلم بهتر رو انتخاب کنم، سختمه. تازه بعد از ده تا انتخاب، به خودم می‌گم که این یکی هم خوب بود.

پس بذار این طور بپرسم. دوست داری توی بازیگرها جای کی باشی؟
واقعاً دوست نداشتم جای کسی باشم.
بازی کی رو تو کدوم فیلم دوست داشتی؟ می‌خواهم یک جواب از تو بگیرم.
خیلی سخته. من برای خیلی از نقش‌ها گفتم wow [مبهوت شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم]. مثلاً وقتی چارلیز ترون تو مانستر بازی کرد، واقعاً مبهوتم کرد. یا وقتی فیلم ساعت‌ها رو دیدم، واقعاً به یک سکانس جولین مور حسرت خوردم. حتی دوست داشتم جای خیلی از مردها بازی کنم.

سؤال بعدیم دقیقاً همین بود. جای کدام مرد دوست داشت بازی کنی؟
نفرین گل طلایی رو که دیدم دوست داشتم جای پادشاه بازی کنم. نقش غریبی بود. یا مثلاً توی فیلم ترس اولیه واقعاً بازی اد نورتن غبطه‌برانگیز بود. خیلی از این بازی‌ها هست که آدم حسرتش رو بخوره. من مدت‌هاست اصلاً توی سینمای آمریکا و اروپا بازی بد ندیدم و اصلاًً معتقدم بازیگر بد دیگه اونجا وجود نداره. بازی‌های جانی دپ رو خیلی دوست دارم. ادوارد دست‌قیچی رو بازی می‌کنه، بعدش چارلی و کارخانه شکلات‌سازی رو. واقعاً این همه کاراکتر رو از کجای مغزش می‌کشه بیرون؟ یک نقشی که خیلی زیاد دوستش دارم، نقش راسل کرو تو فیلم محرمانه لس‌آنجلس هست.

اگه قرار باشه به بهترین دوستت یک فیلم هدیه بدهی، کدام فیلم خواهد بود؟
باز که سؤال سخت کردی! می‌بینم دوستم به کدوم ژانر سینما علاقه داره. اما بر اساس سلیقه خودم، شاید نفرین گل طلایی یا پیر پسر رو که این اواخر دیدم و خیلی روم تأثیر گذاشته، یا شاید هم پک کامل [مجموعه] آثار اسکورسیزی رو هدیه بدم. از کارهای اسکورسیزی رفتگان رو خیلی دوست دارم.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان و مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

عکس : زیبا بروفه و همسرش 

ziba_hamsar.jpg

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

امین حیایی و همسرش 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکسی از محمد رضا فروتن و همسرش 

Click to view full size image

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکس از شهاب حسینی و همسرش 

shahab-hamsar.jpg


 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

عکس : گلشیفته فراهانی و همسرش 

golshifteh-hamsar.jpg



08.jpg

31.jpg

گلشیفته فراهانی و همسرش (امین مهدوی )

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

ویدیوی جدید و بسیار زیبای آرش به نام Suddenly 

 

Title: Suddenly


Singers: Arash Feat Rebecca

 

Quality: WMV

 

دانلود  موزیک ویدئو

 

لینک کمکیحجم12.08.MB

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ|موضوع: موزیک ویدئو(music video) نظرات ()

آهنگ جدید و بسیار زیبای شهرام کاشانی و شهرام فرشید با نام اکسیژن 

 

Artist: :  Shahram K Ft Shahram Farshid


Quality: 128kbps
Tracks:1

 
Oxigen

 

لینک کمکی
  3.92 MB

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

آهنگ جدید و زیبای ساسان به نام طناب دار 

 

Artist: :  Sasan


Quality: 128kbps
Tracks:1

 
Tanaabe Daar

 

لینک کمکی

 4.53.MB

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ|موضوع: تک آهنگ(موزیک)ایرانی نظرات ()

عکس : دوقلوهای شگفت انگیز ! 

اصولا وقتی که می‌شنویم در خانواده‌ای دوقلویی به دنیا آمده است، ذهنمان سریعا به این مسئله معطوف می‌شود که دوقلو‌ها شبیه هم هستند، به ویژه اینکه از یک جنس باشند، برای مثال دختر باشند یا پسر... البته اگر دوقلوها از دو جنس متفاوت هم باشند، به‌طور معمول شبیه یکدیگر هستند... اگر به یاد داشته باشید، چند شماره پیش، قبل از عید نوروز، گزارشی از تجمع دوقلوها در شهر اردبیل به چاپ رساندیم که مورد توجه خیلی از شما عزیزان قرار گرفت. اما آنچه که باعث شد، سوژه جلد این شماره‌ما باز هم به دوقلوها اختصاص پیدا کند، به خاطر این بود که با دوقلویی‌ها مواجه شدیم که نه تنها از یک جنس نیستند، بلکه به هیچ‌عنوان شبیه هم نیستند، تازه این هم، نمی‌تواند زیاد جالب باشد، حکایت چاپ سرگذشت این دوقلوها، این است که یکی‌‌شان رنگ پوستش سفید و چشم آبی و موطلایی است (دختر کوچولو) و آقاپسر هم سیاه و مومشکی... دوقلوهای غیرهمسانی که از دو تخمک جداگانه بوجود آمدند... اما حکایت این دوقلوها از کجا آغاز شد... یک روز خانم 25 ساله‌ای به نام ندا سجادیان از اهالی شرق تهران با ما تماس گرفت و گفت: که دارای دوقلوهای عجیبی هستند، ابتدا باورمان نشد، اما زمانی که به منزلشان رفتیم، ابتدا فکر کردیم که آنان دو بچه از پدر و مادرهای جدا هستند، اما زمانی که یقین پیدا کردیم آنها دوقلو هستند به خلقت خداوند ستایش فراوان فرستادیم... این شد که گزارشی از آنان تهیه کردیم و همین مسئله باعث شد تا در ادامه این گزارش، مطالبی در مورد دوقلوهای جهان که برایتان گردآوری کردیم، چاپ کنیم.

m-203-1-1.jpg

ندا سجادیان 25 ساله با وحید شفقی 28 ساله در سال 1384 ازدواج کردند و یک سال و نیم پس از ازدواج این زوج، در تاریخ 26 بهمن‌ سال 1385، دوقلوهای باورنکردنی به دنیا آمدند.

سجادیان می‌گوید: البته از دو ماهگی بارداری‌ام می‌دانستم که فرزندانم دوقلو هستند، اما پس از زایمان و دیدن آنها، نه من و نه خانواده، بلکه کل پرسنل و پزشکان و بیمارستان الغدیر متعجب شدند که این بچه‌ها چرا یک شکل نیستند، یکی‌شان مو طلایی و چشم آبی و آن یکی چشم و مو مشکی... دکتر‌ها می‌گفتند که آنها از دو تخمک جدا بوجود آمدند.

این زوج نام فرزند دخترشان را سناء گذاشته‌اند و نام پسرشان را سبحان... هر ماه دو‌قلو‌ها توسط پزشکان ویزیت می‌شوند و به لطف خدا در سلامت کامل به سر می‌برند. آنها هر روزه همبازی یکدیگر هستند، اما مادر بچه‌ها می‌گویند: «سناء از سبحان بسیار شیطان‌تر است»... وحید پدر بچه‌ها شغل آزاد دارد و مادر بچه‌ها یک آموزشگاه رسمی خیاطی، گلدوزی، گلسازی و... و هر روزه باید به آموزشگاه برود، به همین خاطر زحمت نگهداری این دوقلوها، بیشتر به گردن مادر و پدر ندا خانم افتاده است، همچنین مادربزرگ ندا سجادیان (مادربزرگ مادری) که زحمات زیادی برای نگهداری‌ آنان متحمل شده است مادر بچه‌ها می‌گوید: اگر پدر و مادرم نبودند، نمی‌توانستیم به رتق و فتق این بچه‌ها برسیم و وحید پدر بچه‌ها هم می‌گوید: جا دارد که از خانواده همسرم به خصوص مادر خانمم یک تشکر ویژه به عمل آورم...

m-203-1-2.jpg

مادر دوقلوها می‌گوید: یک تشکر هم از آقای قجری، رئیس انجمن دوقلوها داشته باشیم که طی این مدت از همیاری خود نسبت به ما دریغ نکرد...

دختر شیطان

اعضای این خانواده همه بر این عقیده‌اند که سناء شیطان‌تر است و اوست که ابتدا سر به سر سبحان می‌گذارد. مادر بچه‌ها می‌گوید: سناء عادت داره که سرش را به زمین بکوبد. به همین خاطر این عمل را به سبحان یاد داده، اما سناء می‌داند که باید سرش را آرام به زمین بکوبد تا درد نگیرد. ولی سبحان که این حرکت را از سناء یاد گرفت با شدت سرش را چند بار به زمین کوبید و گریه‌اش گرفت... مادر بچه‌ها می‌گوید: سبحان ساکت‌تر است و وقتی که خانه‌سازی مقابلش می‌گذاریم، با آنها بازی می‌کند، اما سناء که دختر است و باید ساکت‌تر باشد، برعکس عمل می‌کند، یک‌جا بند نمی‌شود و دائما باید به قول معروف ورجه وورجه کند، از میز و صندلی بالا می‌رود و خلاصه....

اما وقتی که از این خانواده بپرسی، کدام یک از این دوقلوها را بیشتر دوست دارید، پرسشی سخت است که البته پاسخ آن مشخص است، «هر کدام از این گل‌ها برای خودشان یک بویی دارند».

زمانی که این بچه‌ها در خانه با هم بازی می‌کنند، واقعا دیدنی هستند، جفتشان عاشق آب بازی در وان حمام هستند، اما در زمان اصلاح موی سرشان باز این سناء کوچولو است که بنای گریه و زاری را پیشه می‌کند وسبحان ساکت است... می‌دانیم که قلم نمی‌تواند آنچه را که دیدگان می‌بیند، طوری بنویسید تا شما خواننده محترم آن را لمس کنید، باید از نزدیک این دو بچه‌ را ببینید و خلقت زیبای خداوند را حس کنید... دو بچه با نمک... خواهشا پس از دیدن تصاویر این دو بچه و آنچه که خواندید، برای سلامتی‌شان دعا کنید و البته ببخشیدها پا شوید و اسپند هم دود کنید...

رکوردهای جهانی دوقلوها

قدبلندترین دوقلوهای جهان

مردان: دوقلوهای (52/2223 سانتی‌متری) به نام‌های مایکل و جیمز لانییر از ایالت میشیگان

زنان: دوقلوهای (1/292 سانتی‌متری)

به نام‌های هیدی و هیتر بورگ

کم‌وزن‌ترین دوقلوزایی جهان‏

کم‌وزن‌ترین تولد ثبت شده برای دوقلوهای زنده مانده، 847 گرم می‌باشد که متعلق است به دوقلوهای هندی به نام‌های هیبا(580 گرم) و رومایسا (260 گرم) که در مرکز پزشکی دانشگاه لویولا در 19 سپتامبر 2004 پس از 25 هفته و 6 روز بارداری به شیوه سزارین به دنیا آمدند.

مسن‌ترین دوقلوهای زن جهان‏

کین‌ ناریتا و جین کانی (متولد 1 آگوست 1892) ـ که نامشان به معنی طلا و نقره می‌باشد ـ اهل ناگویای ژاپن، مسن‌ترین دوقلوهایی می‌باشند که نامشان در رکوردهای جهانی گینس ثبت گردیده است. در 3 ژانویه 2000 بر اثر عارضه قلبی، در سن 107 سالگی فوت کردند. کین دارای 11 فرزند و چندین نوه، هفت نبیره و یک نتیجه بود. جین نیز داری 5 فرزند، 4 نوه و 9 نبیره بود.

مسن‌ترین دوقلوهای دنیا

زنان: دوقلوهای 103 ساله به نام‌های لورا و لیلیان بوچر در ایالت میشیگان

مردان: دوقلوهای 101 ساله به نام‌های شرمن و شریدان اورت از ایالت اورگان

‏قد کوتاهترین دوقلوهای جهان‏

مردان: دوقلوهای (36/86 سانتی‌متری) به نام‌های جان و جرج رایس از ایالت فلوریدا

زنان: دوقلوهای (46/124 سانتی‌متری) به نام‌های دورن ویلیامز و دارن مک‌گرگور

‏ مسن‌ترین پدر دوقلوها‏

تام لامبرت 78 ساله از روبلین ـ ایالت لوئیزینا ـ که در سال 1948 صاحب فرزندان دوقلو به نام‌های دال و دین شد.

مسن‌‌ترین مادر دوقلوها‏

زنی 58 ساله که دوقلوهای خود را در 8 مارچ 2003 به دنیا آورد.

لارن کوهن 59 ساله از آمریکا که دوقلوهای خود را در سال 2004 به روش سزارین به دنیا آورد.

پاترییشیا راشبروک 63 ساله انگلیسی که دوقلوهای خود را در سال 2005 به دنیا اورد.

آدریانا ایلیسکو 66 ساله از رومانی که دوقلوهای خود را در سال 2005 به دنیا آورد (یکی از قل‌ها مرده به دنیا آمد).

بزرگترین تجمع دوقلویی جهان‏

بزرگترین تجمع دوقلویی در جهان، مربوط می‌شود به تجمع 3961 جفت دوقلوی تایوانی در تایپه در 12 نوامبر 1999، که در حمایت از آسیب‌دیدگان زلزله به وقوع پیوسته در ایسلند، برپا شده بود.‏

بیشترین دانش آموزان دوقلو

در سال تحصیلی 2000- 1999، تعداد 29 جفت دانش‌آ‌موز دوقلو در مدرسه لوئیس مارشال در بروکلین، نیویورک، ایالات متحده آمریکا ثبت‌نام نموده و مشغول به تحصیل بوده‌اند. این بالاترین حضور دانش‌آموزان دوقلو در یک مدرسه می‌باشد که در رکوردهای جهانی گینس ثبت گردیده است.

فرانک آذری

خانواده سبز

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده و مطالب جالب و خواندنی نظرات ()

فهرست شادترین مشاغل جهان 

واحد مرکزی خبر: محققان انگلیسی فهرست شادترین مشاغل جهان را اعلام کردند.

به نوشته روزنامه اینترنتی روسی اوترا به گفته محققان شرکت سیتی اند گیلدز که در زمینه سنجش توانایی های حرفه ای مردم فعالیت می کند ارایشگری شادترین شغل دنیاست و کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند بیشترین میزان رضایت را از حرفه خود دارند.

بنا به این گزارش بیش از پنجاه درصد پرسش شوندگان درامد خوب، ارتباط دوستانه با مشتریان و توجه کافی روسا را از جمله مهمترین عوامل رضایت از شغل عنوان کرده اند.

مکانهای بعدی در فهرست شادترین مشاغل دنیا به سراشپزها، خرده فروشها، معلمان، حسابداران، منشیها، لوله کشها،‌ مهندسان، معماران، روزنامه نگاران، مکانیک های اتومبیل، کارشناسان ای.تی و پرستاران کودک اختصاص یافته و کارمندان بانک و کارگران ساختمانی در انتهای فهرست قرار گرفته اند.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

این مرد در حسرت ازدواج است .. ! 

مرد 318 کیلویی برزیلی که موفق شده با کمک رژیم غذایی سخت، وزن خود را از 560 کیلوگرم کاهش دهد، خطاب به خبرنگاران گفت: فقط یک آرزوی ساده دارم؛ اینکه روزی بتوانم روی پاهایم بایستم و ازدواج کنم.

به گزارش ایسنا، مانوئل یوریب در مصاحبه‌ای که از طریق اینترنت و از خانه‌اش با گزارشگران انجام داد، در چهل و سومین سالروز تولدش گفت: فقط آرزو دارم که بتوانم روزی روی پاهایم بایستم و ازدواج کنم.

یوریب ساکن شمال مکزیک است و از بیش از دو سال پیش رژیم غذایی سختی را آغاز کرده که به او کمک کرده است وزن خود را 249 کیلو کاهش داده و از 560 کیلوگرم به 318 کیلوگرم برساند اما او هنوز نمی‌تواند روی پاهایش بایستد و با نامزدش راه برود.

او می گوید: ما همدیگر را دوست داریم و امسال در روز تولدم آرزو می‌کنم که بتوانم در جشن ازدواجم روی پاهایم بایستم.

یوریب طی شش سال گذشته نتوانسته از روی تختخواب خود بلند شود.

یوریب می‌گوید که علت این مشکل وزنی شدید وی مصرف افراطی و بی‌وقفه غذاهای آماده، تنقلات و هله هوله خوری و نوشابه‌های غیرالکلی بوده است.
او می‌گوید: همه مشکل من به خاطر هله هوله خوردن است.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

عکس : علیرضا عصار و همسرش 

b4t8r833.jpg

منبع:پرشین وی

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ|موضوع: عکس همسر هنرمندان نظرات ()

ازدواج‌های باورنکردنی ... 

» قرن بیست و یکم>> ازدواج‌های باورنکردنی

روز یازدهم ماه آگوست سال 2003 نخستین ازدواج فضایی بشر صورت پذیرفت. در آن روز «یوری مالانچنکو» فضانورد روسی با «اکاترینا دیمیتریوا» شهروند آمریکایی پیمان زناشویی بست. این ازدواج، ازدواجی منحصر به فرد و غیرمعمول بود زیرا در زمان مراسم داماد در مدار زمین می‌‌چرخید و عروس روی کره خاکی، ایستاده بود. ناگفته پیداست که خبر چنین مراسم ازدواجی مثل بمب در سراسر دنیا می‌پیچد اما باید بگوییم که تاکنون مراسم‌های عروسی زیادی در زمین اتفاق افتاده‌اند که چه بسا عجیب و غریب‌تر از این مراسم می‌باشند.

در بهار سال 2007 دو درخت در هند با یکدیگر ازدواج کردند. ساکنین دهکده «اوریسا» ترتیب مراسم نکاح دو درخت مقدس به نام‌های «بانیان» و «پیپال» را دادند. گفته می‌شود که این اقدام به دلیل اعتراض نسبت به قطع بی‌رویه درختان جنگلی صورت پذیرفت. ازدواج با درخت در این منطقه از هند موضوعی عجیب و غریب به نظر نمی‌رسد و نوعی سنت باستانی محسوب می‌شود.

شاید غم‌انگیزترین ازدواج دنیا در فوریه سال 2004 در کشور فرانسه صورت گرفته باشد. در آن روز زنی فرانسوی با یک مرد مرده ازدواج کرد. این مرد دو سال قبل از مراسم ازدواج در حادثه رانندگی جان خود را از دست داد ولی نامزدش که دیوانه‌وار عاشق او بود ترجیح داد حتی بعد از مرگ با وی ازدواج کند و تا آخر عمر نام فامیل او را بر روی خود داشته باشد. این زن که برای متقاعد کردن دادگاه فرانسه به انجام این ازدواج غیرمعمول تلاشی خستگی‌ناپذیر کرده بود در روز مراسم گفت: «نمی‌خواهم بگذارم مرگ ما را از هم جدا کند و حالا افتخار می‌کنم که همسر او هستم و نام فامیل محبوبم را در کنار نام خود دارم. او تا ابد در کنار من خواهد بود.»

اما درخشان‌ترین مراسم ازدواج دنیا، مراسمی در سال 2001 و در شهر «کبک» کانادا بود. در این مراسم عروس و داماد در یک هتل یخی حلقه‌های ازدواج را رد و بدل کردند. همه چیز حتی لیوان نوشیدنی‌ها از یخ ساخته شده و تلالو خاصی به محیط می‌داد. عروس و داماد معتقد بودند عروسی آنها زیباترین مراسم در تاریخ بشر است زیرا در آن همه چیز می‌درخشد و مهم‌تر این‌که برف و یخ سمبل پاکی و اخلاص می‌باشند.

گاهی اوقات پیش می‌آید مراسم ازدواج با دعوایی شدید بین عروس و داماد خاتمه می‌یابد. دقیقا همین اتفاق برای دو بوکسور حرفه‌ای از اهالی سن پترزبورگ روسیه افتاد. «نیکلای کیبکالو» و «ناتالیا کارپوویچ» در پایان مراسم ازدواج خود بر روی رینگ بوکس رفتند و مشت‌های آبداری را روانه چانه یکدیگر کردند. البته این اتفاق باعث حیرت و نگرانی هیچ یک از مدعوین نشد.

عجیب‌ترین جانور زمین

عجیب‌ترین جانور پستاندار روی زمین دارای ترکیب منحصر به فردی است. نام این جانور «نوک‌اردکی» یا «ارنی تورنگ» و نام دیگرش «پلاتیپوس» است. بدن این جانور پوشیده از خز می‌باشد، این جانور نوزادش را شیر می‌دهد و مانند اردک در آب به صورت پارویی شنا می‌کند.

این موجود عجیب و غریب نیمی از ساختار بدنش به شکل پستانداران است و نیمی آبزی و نیمی خزنده می‌باشد.

نوک‌اردکی ساکن مناطق استرالیای غربی و تاسمانیاست، بدنش پوشیده از موهای نرم و کوتاه و قهوه‌ای رنگ با دمی پهن است. منقارش پهن و به شکل منقار مرغابی می‌باشد. درازای این جانور از نوک تا دم به 50 تا 60 سانتی‌متر می‌رسد و وزنش یک تا دو کیلوگرم است و در کنار نهرها و رودها زندگی می‌کند.

نوک منقار این جانور دارای عصب‌های حساسی است که در پیدا کردن غذا به جانور کمک می‌کند. غذای این جانور کرم و حشره و نرم‌تنان و خرچنگ‌های ریز می‌باشد. نوک‌اردکی بالغ، دندان ندارد و غذایش را به کمک نوک سفت منقارش خرد می‌کند و می‌خورد. نوک‌اردکی نر بزرگ‌تر از ماده‌اش می‌باشد. هر کدام از پاهای عقبی آن یک خار دارند که به یک کیسه زهر متصل است این سم برای انسان‌ بسیار خطرناک است. نوک‌اردکی ماده، تخم می‌گذارد و تا 10 روز روی تخم‌ها می‌خوابد. نوزاد نوک‌اردکی با دندان کمی که در فک بالا دارد پوسته تخم را سوراخ کرده و بیرون می‌آید و در ابتدا بدنش بدون مو است و نابینا می‌باشد و سه سانتی‌متر طول دارد و از شیری که از سوراخ‌های شکم مادر تراوش می‌شود تغذیه می‌کند.

این نوع جانور به دلیل خصوصیات بیولوژیکی و تکاملی که دارد بسیار مورد توجه محققان قرار گرفته، به گفته محققان، ترکیب منحصر به فرد این جانور در DNA او قابل مشاهده است.

کیمیا نوری

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی و مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

مشهورترین پدران دنیا .. ! 

100941297840.jpg

براد پیت در صدرمشهورترین پدران دنیا
جام جم آنلاین: براد پیت هنرپیشه معروف هالیوود که در حال حاضر پدر 4 کودک است و منتظر تولد دو قلوهایش از همسرش آنجلینا جولی است در صدر فهرست مشهورترین پدران دنیا قرار گرفت.جایگاه دوم از آن دیوید بکهام بازیکن تیم ملی فوتبال انگلستان است و جانی دپ، ویل اسمیت و مت دیمون در مکان های بعدی قرار دارند.
به گزارش شین هوا، سایت StyleList.com بر اساس نظرسنجی اخیر خود اعلام کرد براد پیت در صدر مشهورترین پدران که شامل هنرپیشگان، ورزشکاران، موسیقی دان ها، سیاست مداران بود، قرار گرفت.

باراک اوباما نامزد حزب دموکرات ریاست جمهوری آمریکا، تام کروز و توبی مگوایر هم در این لیست به چشم می خورند.

لیست مشهورترین پدران دنیا به قرار زیر است:

براد پیت، دیوید بکهام، جانی دپ، ویل اسمیت، مت دیمون، رایان فیلیپ، بن افلک، جوئل مادن، سیل، پاتریک دمپسی، باراک اوباما، گوین روسدیل، تام کروز، توبی مگوایر و مارک کانسلوز.

منبع:پرشین وی

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جذاب و پر بیننده نظرات ()

خانم اینترنتی، شوهر اینترنتی ... ! 

ازدواج اینترنتی
به دنبال شوهر اینترنتی:
با خود گفتم که عصر ارتباطات است و جهان به کوچکی دهکده ای ؛ پس دیگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم که صبر کنم تا خواستگاری از در وارد شود.
کامپیوتر را روشن می کنم ، به اینترنت وصل می شوم و از میان هزاران جوان برومند ، با سواد ، های کلاس و با فرهنگ که آنها هم، چون خودم به اینترنت وصل هستند ، دست به گزینش می زنم و بهترین شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) برای خودم انتخاب می کنم.
با آی دی خودم وارد چت رومهای مختلف با مضامین عاشقانه می شوم . پی ام های مختلف، مرا بمباران می کنند. پسرهای برومند ، با سواد و با فرهنگ، گویی در انتخاب من رقابت می نمایند.
A s l؟
نمی دانم جواب کدام را بدهم . همه مستقیم سر اصل مطلب می روند.
و سن و جنس و محل مرا می خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبی را اظهار می کنند که برایم صحت و سقم آن ها همیشه در پرده ابهام می ماند!!!
----------------------------------------
به دنبال خانم اینترنتی:
من هم با خود گفتم که عصر ارتباطات است و جهان به کوچکی دهکده ای ؛ پس دیگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم که در ارتباط یا شناسایی دختر دلخواهم جهت ازدواج مشکل داشته باشم. دیگر دامنه گزینشم به چند دختر آشنای همسایه، محل کار و تحصیل و فامیل محدود نیست.می توانم از طریق کامپیوتر از میان این همه دختر برومند، باسواد و های کلاس ؛ دختر مناسب و مطلوبم را بیابم و با او ازدواج کنم.
کامپیوتر را روشن می کنم ، به اینترنت وصل می شوم تا از میان هزاران دختر برومند ، با سواد و با فرهنگ و های کلاس ؛ که آنها هم چون خودم به اینترنت متصل هستند ؛ دست به گزینش بزنم و فهیم ترین همسر عالم را ( که حتما وجود دارد) برای خودم انتخاب کنم.
با آی دی خودم وارد چت رومهای مختلف با مضامین عاشقانه می شوم. با پی ام های مختلف هر آی دی را که نام دخترانه دارد بمباران می کنم. ولی به ندرت جوابی می دهند و یا اینکه با سئوالات کوتاه و پی در پی ، بی اعتمادی و شک خود را نسبت به من ابراز می کنند. و بیشتر اوقات نمی توانم صحت مطالب و ادعای خود را برای آنها اثبات کنم.
--------------------------------------------------
وقتی شبکه ارتباطی و اطلاعاتی ما به گستردگی جهان می شود، عمق شناسایی ما در این وسعت عظیم تا چه اندازه کاهش می یابد؟!
چگونه می توانیم در این پهنه گسترده ؛ به شناسایی عمیق مسئله ای و یا به لایه های پنهان موضوعی فکر کنیم؟!
چگونه اسیر سطحی نگری و ساده لوحی نشویم؟! خلاصه اینکه در میان این همه افراد که فقط چند خطی از آنها می خوانیم یا چند کلمه ای را می شنویم ؛ چگونه روح و روان ؛ احساس و اندیشه و رفتارشان را بشناسیم و باور کنیم؟! آنهم در مهمترین انتخاب زندگی یعنی همسر گزینی و ازدواج.- انتخابی که در عالم واقعی هم با مشکل روبروست ؛ پس درعالم مجازی چه باید کرد؟
این مقاله به راه حلهای احتمالی می پردازد که به زعم نویسنده می تواند برای آنهایی که به ازدواج اینترنتی می اندیشند ؛ مفید باشد. برای روشن تر شدن بحث، به موضوع:
کسب اطلاعات از پسران و شناسایی آنها جهت ازدواج اینترنتی ( ازدواج اینترنتی خانمها)
می پردازیم در مورد شناسایی دختران و کسب اطلاع از آنها جهت ازدواج ، نیز با کمی تفاوت به همین منوال است. اگر بازدید کنندگان عزیز سئوالی در رابطه با آن داشته باشند ، بنده در یادداشتی دیگر توضیح خواهم داد.
-----------------------------------------
کسب اطلاعات و شناسایی پسران جهت ازدواج اینترنتی ( ازدواج اینترنتی خانمها)

2 نکته مهم آغازین:
1 - این فرایند صرفا جهت ازدواج اینترنتی پیشنهاد می گردد و دوستیابی از این طریق ( به علت مراعات نشدن بندهایی از این فرایند) عوارض ناخواسته ای را به همراه دارد . (در واقع هر گردی گردو نیست).
2 – اگر مقاله با دید بدبینانه ای تنظیم شده است، صرفا به خاطر اینست که دوستان را متوجه اهمیت موضوع و خطرات احتمالی آن نمائیم.

قدمهای ذیل به ترتیب برای خانمهایی که قصد ازداوج از طریق اینترنت را دارند توصیه می گردد.
1 – با خودتان صادق باشید و انگیزه شما صرفا کسب اطلاعات عمیق در مورد همسر آینده اتان باشد ؛ نه سرگرمی
2 – زیاد اطلاعات بگیرید – کم اطلاعات بدهید.
با آی دی پسرانه بین نویسندگان وبلاگها و اتاق های گفتگو و ... رفته و فرد مورد نظر را گزینش نمائید.( در این مرحله جنیست خود را روشن نکرده ، تا مشخص نمائید که ؛ قادر به ایجاد و ادامه ارتباط ، با فرد مورد نظر خود از طریق افکارتان هستید نه جنیسیت خود ) .
به عنوان یک دوست اینترنتی ( بدون توجه به جنسیت ) اطلاعاتی را در مورد وی کسب کنید. سن ؟ جنس ؟ تحصیللات ؟ محل سکونت ؟ رشته تحصیلی؟ شغل ؟ هدفش از چت کردن با با شما ؟ هدفش از ایجاد سایت و وبلاگ شخصی؟ فرهنگ و نژاد ؛ مذهب ؟ سرگرمی ها، نظرات سیاسی، متاهل یا مجرد بودن؟ تعداد افراد خانواده ؟ شغل پدر ؟ شغل مادر؟ وضعیت مالی؟ تحصیلات افراد خانواده و برادران و خواهران؟ توضیح در مورد تخصص و شغلش با سئوال از جزئیات آن ؟ موسیقی دلخواهش؟ میزان و ساعاتی که که به اینترنت وصل هست؟ و خلاصه هر آنچه که به نظرتان برای آشنایی اولیه مفید است؟
سعی کنید در این مرحله اطلاعات کمی از خودتان بدهید یا بسیار خلاصه باشد. برای قدمهای بعدی لازم است که او از شما کمتر بداند. البته برای تحکیم ارتباط لازمست که مقداری اطلاعات عام از خودتان بدهید مثل تعداد خانوار ، سن ، رشته تحصیلی، مدرک ، تفریحات مورد علاقه ؛ ولی اطلاعات خاص از جمله نام محل تحصیل ، نام واقعی خودتان ، نام محل کار، آدرس منزل ؛ همچنین عقاید مذهبی ، سیاسی را در این مرحله عنوان ننمائید.( البته سئوال و جواب ها نباید خشک و پشت سر هم باشد تا شک طرف مقابل را بر انگیزد. بلکه با ظرافت باید مطرح شود.

3 – با روشن ساختن جنسیت خود ، سایر سرنخهای شناسایی وی را با ظرافت طلب کنید. مثل آدرس سایت های محبوبش؟، آدرس وبلاگ یا سایت شخصی اش ؟ آی دی و آدرس ایمیلش و در صورت امکان ایمیل و آی دی دوستان مورد تائیدش؟ و از او بخواهید طی ایمیل هایی، در مورد خودش مطالب جالب و اختصاصی را بنویسد. در این مرحله می توانید نظر او را در مورد ازدواج بطور عام و ازدواج اینترنتی به طور خاص جویا شوید. سئوال باید کلی باشد و به قصد و نظر خودتان در این مورد اشاره نفرمائید.
( بدیهی است ،در هر مرحله از مراحل مذکور ؛ اگر فرد با پارامترهای دلخواه شما تطابق نداشت یا قصد ازدواج ندارد ، فرایند ازدواج اینترنتی در مورد او به اتمام می رسد.)

4 – به مطالعه ایمیلهای ارسالی ، سایت ، وبلاگ و اشاراتی که داشته است به طور عمیق می پردازید و با دید منتقدانه بررسی می کنید. ، پس از این می توانید با افکار او چالش منطقی و علمی کنید تا او بیشتر صحبت کند – که این مطلب به شناسایی او کمک خواهد کرد.

5 – با آی دی های ناشناس و پسرانه با او ارتباط بگیرید و به او ایمیل بزنید و با سئوالاتی شبیه سئوالات بند 1 ، اولا درستی اطلاعات خود را چک کنید ، ثانیا در یابید آیا او با یک پسر هم به همان سرعت ارتباط می گیرد و جواب سئوالاتش را می دهد؟ ( نقش و تاثیر جنیست خود را در ایجاد و ادامه این ارتباط بررسی کنید)

6 - با آی دهای ناشناس و دخترانه با او ارتباط بگیرید و به او ایمیل بزنید و با دادن اطلاعات دیگر ، و گرفتن اطلاعات از او ، مطالبش را چک کنید. در اینجا دختر دیگری باشید و نظراتی مخالف نظرات واقعی خود بدهید. آیا او همان پسر است و با همان افکار . یا چهره متفاوتی از خود ارائه می دهد. ( ثبات و واقعیت مطالب وی را بررسی کنید).

7 – با یک آی دی ناشناخته دیگر؛ سکس طلبی او را چک کنید؛ از او آدرس چنین سایت هایی را بخواهید یا با ارسال مطالب مسخره و عکسهایی با این مضامین واکنش او را در این رابطه بسنجید. همچنین سن خود را سنی اعلام کنید که خارج از وقت ازدواج است ( مثلا 10 تا 14 سال) و با او حرفهای صمیمانه و عاشقانه بگوئید و از او قرار ملاقات حضوری در سطح شهر، منزل خود یا منزلش بگذارید ؟ جواب مثبت او به این قرار می تواند ، او را در این مرحله ، رد کند.

8 – با دو آی دی دخترانه در دو وقت متفاوت با او تماسی صمیمانه و گرم بگیرید و در هر مورد از خود اطلاعات تقریبا متناقض و متضاد بدهید و نظرش را جداگانه در مورد خودش و خودتان جویا شوید؟ آیا او به رنگ هر دختری در می آید. با آن آی دی های دخترانه و ناشناس بخواهید ، که شما دوست دختر او باشید. پس از آن در روزی دیگر با آی دی اصلی خود از او تلویحا سئوال کنید که آیا او دوست دختری هم دارد. و اگر دارد چه وقت و چگونه آشنا شده است؟ این می تواند میزان راستگویی یا دروغگویی او را تا حدی روشن نماید.
9 – گاهی از چیزهایی که بدتان می آید برای او به خوبی یاد کنید و تعریف کنید و به عکس از چیزهایی خوشتان می آید به بدی یاد نمائید ، و نظر او را بطور غیر محسوس در رابطه با نظراتتان جویا شوید. تا واکنش واقعی فرد را چک کنید. ( تا مطمئن شوید او نقش بازی نمی کند و نظرات قطعی خود را ابراز کرده است)

10 – کم کم اطلاعات خاص از او بخواهید. نام ، نام خانوادگی ، شماره شناسنامه ، تاریخ تولد ، نام پدر ، آدرس منزل ، شماره تلفن محل تحصیل ،کار ، منزل ، و...، را از او بخواهید و در اینترنت مشخصات او را جستجو کنید. همچنین صحت مشخصات او را بررسی نمائید.

11 – سعی کنید به غیر از خودتان حداقل یک نفرد دیگر که دارای تجربه و علم لازم در این مورد است ، از رابطه شما با خبر باشد و مشخصات بند 8 را پس از بررسی صحت آن ، به فرد امین خود بدهید( اشخاص پیشنهادی : پدر ؛ مادر؛ خواهر یا برادر بزرگتر، معلم ؛ مشاور خانواده و ازدواج)

12 – به احساسهایش ، افکارش ، و رفتارش در خلال صحبت ها توجه نموده و به صورت جزئی و با مثال در رابطه با زندگیش سئوال نمائید. و واکنش ها و سخنانش را با تمام صحبت ها و نوشته های قبلی او که در آی دی ها متفاوت شما ، به شما گفته است جمعبندی و آنالیز نمائید.
همچنین در مورد پروفایلش سئوالاتی بکنید. چرا تکمیل نکردید؟ چرا این آی دی را انتخاب کردید؟ چرا عکس واقعی خود را در آن نگذاشته اید؟ چرا به سرگرمی های خاصی علاقه دارید؟....


13– صحبت ازدواج را جدی تر مطرح کنید. و نظرش را در مورد خود جویا شوید. آیا او می تواند به شما اعتماد کند؟ آیا او به ازدواج با شما می اندیشد. آیا او می تواند رسما جهت خواستگاری شما اقدام نماید.( یک سئوال در اینجا می تواند مطرح شود آیا او دوست دارد که با شما ازدواج کند یا در حال حاضر شما را فقط به عنوان دوست انتخاب کرده است ؟– اگر قصد ازدواج را با شما ندارد یا می گوید که فعلا شرایط ازدواج با شما را ندارد و در آینده اقدام خواهد کرد!؛ ازدواج اینترنتی شما در رابطه با او همین جا خاتمه می یابد. بدیهی است ادامه این روند به امید اینکه در آینده او به خواستگاری شما بیاید ، با شکست روبرو خواهد شد و سرخوردگی شما را به دنبال خواهد داشت.( سرکه نقد به از حلوای نسیه است)

14 – نظر فرد را در مورد ملاقات حضوری وی با پدرتان ، برادرتان و خانواده اتان در منزل شما ، جویا شوید.( با این مسئله او را چک کنید تا چه اندازه جدی و مصمم است – در صورت مخالفت ؛ دلایل او را با سایر بهانه تراشی ها و دلیل تراشی هایی که از او به دست آورید جمعبندی و تحلیل نمائید)

15 – از او در مورد فیلم هایی که دیده ، کتابهایی که خوانده ، ترانه هایی که شنیده و اعتقاداتی که دارد ، جزء به جزء بپرسید و یادداشت کنید و در مورد آنها اطلاعات بیشتری حاصل کنید و در جلسات آینده ، از بخشهایی از کتابهایی که خوانده سئوال کنید و نظرش را در مورد آن جویا شوید.
16 – با متدهای دروغ سنج ، دروغگویی او را چک کنید ( می توانید با یک مشاور یا روانشناس در این مورد مشورت نمائید)


17 – برای قوی کردن بینش خود در رابطه با عشق ، ازدواج و راههای آن ، حتما 3 جلد کتاب با عنوان " آیا تو آن گمشده ام هستی " را بخوانید. این کتاب از باراباس دلی آنجلیس هست. می توانید این کتاب را از انتشارات جیحون روبروی دانشگاه تهران تهیه فرمائید. برای مطالعه تکمیلی و بیشتر کتاب " عشق هرگز کافی نیست " مولف: تی آرن بک ؛ ترجمه : بداغچی را از همان انتشارات بخواهید. اضافه شدن بینش شما در ازدواج ( چه اینترنتی ، چه غیر اینترنتی) ، سوپاپ اطمینان خوبیست. همچنین معیارهای ازدواج و انتخاب همسر که در بخش مشاوره ازدواج سایت همدردی قرار گرفته است، می تواند کمک موثری د راین زمینه به شما بکند.

18– هرگز در هیچکدام از مراحل ذکر شده با او قرار ملاقات حضوری نگذارید. برای نشان دادن جدیت شما در مورد ازدواج اینترنتی؛ اولین دیدار بهتر است به صورت رسمی و با حضور خانواده های شما صورت بگیرد.

19 – مراحل فوق نباید پشت سر هم و سریع سپری شود و به زمان نیاز دارد ( پیشنهاد: حداقل طی شش ماه) اگر تمام این مراحل با موفقیت طی شده است ،او می تواند صرفا یک خواستگار بالقوه برای شما باشد. مسئله ازدواج را به صورت صریح و شفاف با او بیان نمائید. و از او بخواهید در مورد ازدواج با شما فکر کرده و جواب دهد. بدیهی است در این مورد، والدین شما در جریان بوده و در صورت موافقت وی مراسم رسمی و سنتی خواستگاری شروع می شود. (‌ در اینجا تاکید روی مراسم سنتی صرفا به خاطر اینست که ارتباط مجازی شما به ارتباط واقعی و دقیق تری تبدیل شوند و فرایند به صورت عمیق تری دنبال شود)

20 – طی مراحل فوق به معنای شناخت فرد مذکور نمی باشد. لذا برای انتخاب او به همسری باید شروع به بررسی و شناخت او در خارج از دنیای مجازی نمائید که خود بحث نسبتا مفصلی هست. در این مورد اگر اطلاعات بیشتری لازم دارید می توانید به مراکز مشاوره مراجعه نمائید.

hamdardi.com

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ|موضوع: ازدواج نظرات ()

یک دعای زیبا ... 

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است .

از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر‌ ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است.

گفتم مرا خوشبخت کن.

فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیا جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی داده‌ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

زهره زاهدی

وبلاگ سیب های کال

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ|موضوع: قطعات عاشقانه نظرات ()

طنز- فواید قطع برق ! 

طنز- حسین قدیانی:
این رفتن برق، از آن تهدیدهایی است که ما اگر یک جو عقل در کله‌مان باشد می‌توانیم آن را تبدیل به فرصت کنیم.


یعنی 4 ساعت خاموشی در هر روز، ظاهرش چیز بدی است اما یک مقدار که بیشتر در موضوع غرق شویم(حالا مواظب باشید زیاد جلو نروید، همین نزدیکی‌ها شنا کنید!) ملتفت می‌شویم اتفاقا رفتن برق و خاموشی‌های گسترده چقدر می‌تواند منشأ برکات فراوان باشد.

یعنی ما اگر معرفت داشته باشیم باید بابت قطع برق، دست وزارت نیرو را هم ببوسیم و خدا را از خلقت همچین وزارتخانه‌هایی شاکر باشیم.

حالا از شانس بد شما برق اینجا رفت. فعلا تا دو ساعت دیگر که برق بیاید... هرچه منتظر ماندیم برق نیامد بنابراین فواید قطع برق را فردا پیگیری می‌کنیم.

اجازه بدهید تا برق نرفته، فواید قطع برق را به سرعت برق (البته از نوع نرفتنی‌اش) بگویم و رد شوم:


تقویت روحیات هنری: زمان خاموشی می‌توانیم با استفاده از چراغ گازی یا گردسوز و سایه‌ای که روی دیوار تشکیل می‌شود، از حرکات دست و انگشتان برای درست کردن چهره حیوانات روی دیوار بهره‌برداری کرده، مفت و مجانی یک «انیمیشن» درست کنیم.

سحرخیزی: می‌توانیم همراه با اصناف که از ساعت 5/8 به بعد باید کاسبی را در سر چراغی، بی‌خیالی طی کنند ما هم به رختخواب رفته، زودتر بخوابیم، از آن طرف زودتر بلند شویم. اصلاً خوب است دولت بخشنامه کند که از این به بعد خرید مانتو و کیف و کفش و میوه و... باید از ساعت 5 صبح تا 5/7 باشد و متخلفان طبق قانون مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

تذکر قیامت: خاموشی گسترده باعث می‌شود که ما یاد تاریکی شب اول قبر بیفتیم. از آن طرف، نه که با رفتن برق، کولرها هم از کار می‌افتند ما می‌توانیم یاد گرمای روز محشر بیفتیم. جان شما با این وزارت نیرو جای ما عمراً موتورخانه جهنم باشد.

نیامدن مهمان سر زده: یکی دیگر از فواید قطع برق این است که چون هنگام رفتن برق، اف‌اف منزل کار نمی‌کند، لذا ما متوجه آمدن مهمان سرزده نمی‌شویم. با این تورم 70 درصدی نه 20 درصدی یک مهمان که برای آدم بیاید، دست‌کم باید 50 هزار تومان پیاده شد که وزارت نیرو از این جهت هم باعث خیر شده است.

مدیریت بحران: قطع برق باعث اختلال کار بسیاری از مراکز مهم کشور می‌شود که خود همین باعث می‌شود ما با مدیریت بحران در مقام عمل آشنا شده و بدون نیاز به مانورهایی که هرازچندگاه برگزار می‌کنیم، روزی 2 بار مانور بدهیم تا مدیریت بحران‌مان خوب شود...
نخواندن دروغ 13: وقتی برق رفته باشد آدم نمی‌تواند روزنامه بخواند به طریق اولی دروغ 13 هم نمی‌تواند مطالعه کند. لذا بهترین راه باخبر شدن از اظهارات دکتر الهام، گوش سپردن به رادیو است. البته بد هم نیست بالاخره ما فراموش نکنیم که به جز کامپیوتر و لب‌تاپ و ماهواره و تلویزیون و موبایل، وسیله‌ای به اسم رادیو هم احیاناً هست.

... باز هم برق رفت. ما را بگو که می‌خواهیم از فواید قطع برق بنویسیم و وزارت نیرو را تحویل بگیریم. حالا اگر خودشان نمی‌خواهند تقصیر ما چیست؟






همشهری آنلاین

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ|موضوع: طنز نظرات ()

داستان ازدواج پسر مقام معظم رهبری 

داستان ازدواج پسر مقام معظم رهبری با دختر دکتر حداد عادل

آقای حداد عادل تعریف می کردند:« سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که: می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.

بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.

بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند:« خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است».

یک سال از این قضیه گذشت. مجددا خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم.خانم بنده پرسیده بودند که چطور تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند:« خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند» و خانم آقا هم گفته بودند:« چون دخترتان، دختر محجبه،فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»

آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند.

بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند:« آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم:« چطور؟» گفتند:«خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم:« آقا! اختیار ما دست شماست.»

آقا فرمودند:« نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو، بداند.»


من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه ای داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن در می آورد؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند.

هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند:«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه ی عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم.»

من گفتم آقا! این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند:« می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم:« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»

فرمودند :« می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 200-150 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم.

آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم.قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم:« حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد.

به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند: «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.

خلاصه قبل از اینکه عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند: «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم درو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول کشید.

خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهرا کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند که عروس را بیاورند. فرمودند: « من اخلاقا وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروسمان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.»

ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم: همان را بیاورید. می خوریم.»

بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست.

ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند.



منبع: نشریه « اشراق اندیشه » به نقل از حجت السلام پاینده، از اعضای دفتر مقام معظم رهبری

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ|موضوع: مطالب جالب و خواندنی نظرات ()

مردها این موجودات . . . 

1- می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه

2- می دونید مردها مثل مخلوط کن هستند..... برای اینکه تو هر خانه از اون هستش ولی نمی دونین به چه دردی می خوره

3- مردها مثل آگهی بازرگانی هستند..... یک کلمه از چیزهایی را که میگن نمیشه باور کرد

4- مردها مثل کامپیوتر هستند..... کاربری شون سخته هرگز حافظه قوی ندارند

5- مردها مثل سیمان هستند .....وقتی جایی پهنشون می کنید باید با کلنگ آنها را از جا بکنید

6- مردها مثل تعطیلات هستند..... هیچ وقت به اندازه کافی بلند به نظر نمی آیند.

7- مردها مثل طالع بینی مجلات هستند..... همیشه بهتون میگن که چیکار بکنید و معمولا هم اشتباه می گویند

8- مردها مثل جای پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونایی که باقی موندن یا کوچیک هستند یا جلوی در منزل مردم

9- مردها مثل باران بهاری هستند.....هیچوقت نمی دونید کی میاد چقدر ادامه داره و کی قطع میشه

10- مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید

11- مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند.

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ|موضوع: طنز نظرات ()

فال حافظ 

فال حافظ

شاعر شیرین سخن، خواجه شمس الدین محمد حافظ که در اوئل قرن هشتم هجری قمری پا به عرصه وجود گذارد، پس از تولد محمد نامیده شد و با توجه با القابی که در آن دوران بنابر دلائل معقول به اشخاص می داند و او نیز که حافظ قرآن کریم بود به حافظ مقلب شد.

فال حافظ از جمله فال هایی است که در کشور ما بسیار طرفدار دارد

نیت کرده سپس روی دکمه فال کلیک نمایید

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ|موضوع: فال حافظ نظرات ()

عکسی از لیلا حاتمی و نوزادش 

LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ|موضوع: آلبوم عکس بازیگران زن ایرانی نظرات ()

در تولیدات امسال سینمای ایران، کدام بازیگر جای کدام بازیگر بازی کرد؟ 


 

در تولیدات امسال سینمای ایران، کدام بازیگر جای کدام بازیگر بازی کرد؟
فروتن به جای گلزار، شاکردوست به جای گل‌شیفته، بازغی به جای بهداد و...

 



شاید ایفای یکی از همین نقش ها آینده حرفه یی اش را زیر و رو می کرد؛ آینده یی که ممکن است در لحظه رقم بخورد و حکم شانس زندگی را داشته باشد. فقط مرور زمان می تواند ثابت کند کدام بازیگر از نپذیرفتن نقش پشیمان است و کدام بازیگر خوشحال. نمی شود پیش بینی کرد این فیلم ها با حضور بازیگران دیگری چگونه از آب در می آمدند اما بدبینانه ترین حالت را می شود برای بازیگرانی متصور شد که شاه نقشی را در یک پروژه مهم از دست داده اند. پروژه یی که البته بعد از اکران عمومی تکلیف اش مشخص می شود. البته اینها فیلم های اکران نشده یا نمایش داده شده در جشنواره هستند و تصور اینکه شاهکاری از میان آنها بیرون بیاید کمی دشوار است.

---

عیار 14 فروتن به جای گلزار

همه چیز در سکوت خبری اتفاق افتاد. گلزار به تازگی بازی در فیلم قاسم جعفری را آغاز کرده بود و «توفیق اجباری» را هم روی پرده داشت. پرویز شهبازی تقریباً دو ماه قبلش پروانه ساخت «عیار 14» را دریافت کرده بود و مشغول تکمیل کردن فیلمنامه بود. پیشنهاد بازی در نقش اصلی «عیار 14» در حالی به محمدرضا گلزار رسید که او در گیرودار پروژه محمد بانکی بود. فیلمی که گلزار در آن مقطع - با وجود امضای قرارداد - از بازی در آن پشیمان شده بود و به دلیل رایزنی های بانکی موظف بود به تعهدش عمل کند و تا پایان بازی در «دو خواهر» در پروژه دیگری حضور پیدا نکند. دقیقاً به همین دلیل بود که جلسه مشترک گلزار و پرویز شهبازی نتیجه یی نداشت. شهبازی مجبور شد به سراغ گزینه دوم اش یعنی محمدرضا فروتن برود. ماجرای تعهد گلزار به پروژه بانکی آنقدر جدی بود که حتی فیلمنامه یی میان او و شهبازی رد و بدل نشد.


زادبوم رایگان به جای پرستویی - آهنگرانی به جای فراهانی


در مقطعی می شود گفت پروژه ابوالحسن داوودی طلسم شده بود. او برای جلوی دوربین بردن «زادبوم» (لاک پشت ها) مجبور شد در چندین مرحله برای فیلمش بازیگر بچیند. وقتی همه چیز بر وفق مراد بود فهرست بازیگران «زادبوم» با حضور انتظامی، پرستویی، گلشیفته فراهانی و بهرام رادان بسته شد. فیلم با همین فهرست البته بدون بازیگر در قشم کلید خورد اما دو ماه بعد به دلیل برخی مشکلات پروژه داوودی متوقف شد. تقریباً بعد از شش ماه پیش تولید «زادبوم» با مشارکت حوزه هنری آغاز شد اما این بار در فهرست بازیگران فیلم خبری از پرستویی و گلشیفته فراهانی نبود. داوودی توانست امکان حضور بهرام رادان را در فیلمش فراهم کند و حتی در مقطعی با بازیگران دیگری برای ایفای این نقش وارد مذاکره شد. در نهایت پرستویی جایش را به مسعود رایگان داد و پگاه آهنگرانی جایگزین گلشیفته فراهانی شد. دست اندرکاران «زادبوم» خیلی سعی کردند با فراهانی که در آن مقطع در ایران حضور نداشت ارتباط برقرار کنند اما حرف و حدیث هایی که در خصوص مشکلات بازی اش مطرح شده بود باعث شد در نهایت قید گلشیفته فراهانی را بزنند.


پاداش حسن معجونی به جای پرستویی


کمال تبریزی خیلی دوست داشت یک کمدی دیگر با پرویز پرستویی کار کند اما پیش بینی که برای آغاز فیلمبرداری «پاداش» شده بود همه معادلات را برهم زد. پیش تولید «پاداش» دقیقاً زمانی آغاز شد که پرستویی قراردادی با دفتر محسن علی اکبری امضا کرده بود. فیلم جدید مازیار میری دومین همکاری مشترک پرستویی، علی اکبری و میری بود و توافقات ساخت آن در همان زمان فیلمبرداری «پاداش سکوت» انجام شده بود. تعویق فیلمبرداری «پاداش» هم امکان پذیر نبود چرا که به دلیل برگزاری مراسم حج، تبریزی و دست اندرکاران فیلم مجبور می شدند یک سال دیگر برای آغاز فیلمبرداری صبر کنند. از طرفی پرستویی برای ابتدای سال جدید هم قراردادی با محمدرضا هنرمند داشت. فیلمی که در نهایت ساخته نشد اما پرستویی به خاطر تعهدش مجبور بود تا آخر فروردین ماه در اختیار پروژه «متهم ردیف اول» باشد. تبریزی به همین راحتی بازیگر مورد علاقه اش را از دست داد تا حبیب رضایی در مقام انتخاب بازیگر به دنبال گزینه های تئاتری بگردد. گویا حسن معجونی ابتدا قرار بود نقش دوم «پاداش» را بازی کند که با این اتفاقات نقش اصلی فیلم تبریزی با خوش شانسی به او رسید.


سوپراستار شهاب حسینی به جای گلزار


در بدبینانه ترین حالت هم میلانی فکرش را نمی کرد که گلزار برای فیلمنامه جدیدش به او جواب رد بدهد. میلانی حتی فیلمنامه «سوپراستار» را براساس محمدرضا گلزار نوشته بود اما وقتی فیلمنامه به دست این بازیگر رسید جواب گلزار منفی بود. جلسات مشترک میلانی و گلزار بر سر توافق روی شخصیت اصلی فیلم ثمری نداشت تا میلانی در کمال ناباوری بعد از تجربه موفق «آتش بس» سراغ بازیگر دیگری برود. گفته می شود گلزار تنها به یک دلیل به پیشنهاد میلانی جواب منفی داد و آن هم منفی بودن شخصیت اصلی فیلم بود. او انتظار نداشت سوپراستار فیلم که اتفاقاً قرار است خودش نقش آن را بازی کند در طول فیلم اینقدر نفرت انگیز باشد. آنهایی که فیلمنامه «سوپراستار» را خوانده اند بر این عقیده اند که نمایش این فیلم با واکنش بازیگران سینما روبه رو می شود. هر چند شخصیت اصلی فیلم میلانی در پایان از نوع زندگی اش پشیمان شده و به راه راست هدایت می شود اما برخوردهای او با اطرافیانش در همان ابتدای داستان شاید برای خیلی ها قابل قبول نباشد. خصوصاً اینکه گلزار سال قبل در «توفیق اجباری» نقش یک بازیگر سینما را بازی کرده بود. نقش یک بچه مثبت که گویا دلش نمی خواست به این زودی ها با ایفای نقش منفی همه چیز را خراب کند. میلانی اما در عملی جالب توجه پس از گلزار سراغ سوپراستارهای دیگر سینما نرفت و خیلی زود نقش اصلی فیلمش را به شهاب حسینی سپرد.


صد سال به این سال ها نگار جواهریان به جای مهناز افشار


نقش خیلی کوتاه بود و خیلی فرقی نمی کرد چه کسی آن را بازی کند منتها علاقه مهناز افشار برای بازی در فیلم سامان مقدم و همچنین رابطه دوستانه اش با هدایت فیلم باعث شد او برای ایفای یکی از نقش های فرعی فیلم قرارداد ببندد. افشار حتی در مصاحبه یی در آخرین روزهای سال 85 عنوان کرد که امیدوار است در آینده با نقشی جدی تر و پررنگ تر در خدمت سامان مقدم باشد. بازی افشار قرار بود از میانه های فیلمبرداری آغاز شود اما اتفاق غیرمنتظره یی گروه را در وضعیتی آچمز قرار داد. یکی از عوامل اصلی فیلم خیلی ناگهانی عنوان کرد که با حضور افشار جلوی دوربین دیگر حاضر به ادامه همکاری نخواهد بود. در حالی که نیمی از فیلمبرداری «صد سال به این سال ها» گذشته بود، بهترین راه حل عوض کردن بازیگر فیلم بود. افشار در نهایت قراردادش را فسخ کرد تا نگار جواهریان جایگزینش شود. هانیه توسلی هم در همان مقطع از گروه جدا شد و جایش را به بهاره افشاری داد. مهناز افشار البته هیچ وقت نفهمید که دلیل مخالفت آن شخص برای این همکاری مشترک چه بوده است. افشار بعداً در محافل هنری اعلام کرد کوچک ترین برخوردی با این شخص تاکنون نداشته است.


دعوت همه به جای همه


شاید اگر دست اندرکاران پروژه کمی هوشمندانه تر عمل می کردند پروژه جدید حاتمی کیا اینقدر با جاروجنجال همراه نمی شد. آنها قدم اول را که همان انتخاب بازیگر بود درست برداشتند اما در ادامه به دلیل تعدد نقش ها، تعدادی از سوپراستارهای سینما را از دست دادند. تصورش را بکنید اگر «دعوت» با حضور بازیگرانی چون هدیه تهرانی، محمدرضا گلزار و بهرام رادان که اتفاقاً هر سه نفرشان با حاتمی کیا قرارداد داشتند روی پرده می رفت چه اتفاقی برای گیشه فیلم رخ می داد. هدیه تهرانی اولین سوپراستاری بود که قرارداد امضا کرد. نقش بازیگر «دعوت» و بعد نقشی که بعداً به مریلا زارعی رسید ابتدا به تهرانی پیشنهاد شد. در واقع برای هدیه تهرانی این شانس را قائل شدند که خودش نقشش را در فیلمنامه انتخاب کند. خیلی ناگهانی اما هدیه تهرانی از بازی در فیلم حاتمی کیا انصراف داد. گفته می شود یکی از دلایل کناره گیری هدیه تهرانی، پربازیگر بودن «دعوت» بود. گویا وقتی او فهمید قرار است این همه سوپراستار در این فیلم بازی کنند ترجیح داد در فرصت دیگری در خدمت حاتمی کیا باشد.
رادان قرار بود در اپیزود «دانشجو» ایفای نقش کند؛ مظلوم ترین اپیزود «دعوت» که کلی بازیگر بازی در آن را رد کردند و دست آخر از فیلم حاتمی کیا حذف شد. نکته جالب اینجاست که بعد از منتفی شدن بحث رادان در این اپیزود، این نقش به پوریا پورسرخ و گلزار هم پیشنهاد شد اما در نهایت این پژمان بازغی بود که در کمال بدشانسی به دعوت حاتمی کیا جواب مثبت داد. البته بعید به نظر می رسید اگر گلزار یا رادان در این اپیزود بازی کرده بودند به سرنوشت بازغی دچار می شدند.
برای گلزار هم اپیزود «بازیگر» و «دانشجو» در نظر گرفته شده بود. گلزار البته علاقه داشت در اپیزود «بازیگر» جلوی دوربین برود اما با نظر حاتمی کیا او سرانجام سر از یک اپیزود دیگر در آورد؛ اپیزودی که قرار بود یک بازیگر میانسال نقش آن را بازی کند و گلزار حتی یک جلسه گریم شد و با مریلا زارعی هم تمرین کرد. در نهایت اما همان اتفاقی که برای هدیه تهرانی و بهرام رادان افتاده بود برای گلزار هم رخ داد. این نقش به فرهاد قائمیان رسید و نقش مقابل مهناز افشار در اپیزود «بازیگر» به سیامک انصاری.


باد در علفزار می پیچد شاکردوست به جای گلشیفته فراهانی


برای ایفای نقش اصلی «باد در علفزار می پیچد» خسرو معصومی ابتدا به گلشیفته فراهانی فکر کرده و حتی در مصاحبه هایی قبل از آغاز پیش تولید، علاقه مندی اش را برای حضور این بازیگر در فیلمش اعلام کرده بود اما وقتی او جواب منفی به معصومی داد، گزینه دوم الناز شاکردوست بود. فراهانی در آن مقطع البته نه در مسافرت بود و نه سر فیلمبرداری. معصومی بعد از حضور شاکردوست در فیلمش با خوشحالی از این همکاری یاد کرد و حتی در مراسم اختتامیه جشنواره دیپلم افتخارش را به شاکردوست اهدا کرد. شاید برای گلشیفته فراهانی سخت باشد در جشنواره یی که با دو فیلم حضور داشت بازیگری کاندیدای دریافت سیمرغ شد که او پیشتر این نقش را رد کرده بود.


آتش سبز مهتاب کرامتی به جای هدیه تهرانی


به نظر می رسید بازگشت محمدضا اصلانی بعد از سی سال به سینمای داستانگو برای هر بازیگری جذاب باشد. دقیقاً به همین دلیل این کارگردان برای نقش اصلی «آتش سبز» دست روی هدیه تهرانی گذاشت. فیلمنامه بلافاصله بعد از صدور پروانه ساخت به دست هدیه تهرانی رسید تا او در جریان امور این فیلم باشد. اما خیلی زود به اصلانی جواب منفی داد. این اتفاق در شرایطی افتاد که تهرانی در آن مقطع به عنوان دستیار کیارستمی مشغول تصویربرداری بخش های جدیدی از «شیرین» بود و قرار بود در ساخت فیلم دیگر این کارگردان (رونوشت برابر اصل) کیارستمی را همراهی کند. مهتاب کرامتی در آن شرایط بهترین گزینه برای جایگزینی تهرانی بود. توافقات اولیه میان اصلانی و کرامتی که در آن مقطع در ایران حضور نداشت انجام شد تا او چند هفته بعد از بازگشت به ایران جلوی دوربین «آتش سبز» برود.


ریسمان باز پژمان بازغی به جای حامد بهداد


برای یک فیلم خیابانی قطعاً حامد بهداد می تواند گزینه مناسبی باشد. به همین دلیل بود که مهرشاد کارخانی و همکار فیلمنامه نویس اش از همان ابتدا برای یکی از نقش های «ریسمان باز» به حامد بهداد فکر می کردند. کارخانی که البته رابطه خوبی هم با بهداد داشت پیشنهاد بازی در فیلم دومش را به او داد. اما بهداد به دلیل مسائل مالی با دست اندرکاران این پروژه به توافق نرسید. در مقطعی صحبت از حضور حمید فرخ نژاد هم بود اما در نهایت کارخانی در سکوت خبری با پژمان بازغی و بابک حمیدیان «ریسمان باز» را جلوی دوربین برد.


فرزند صبح عبدالرضا اکبری به جای جمشید هاشم پور


وقتی تست گریم جمشید هاشم پور برای ایفای نقش امام خمینی در فیلم «فرزند صبح» بهروز افخمی زده شد، همه دست اندرکاران این پروژه به افخمی برای این انتخاب تبریک گفتند.
آن قدر گریم سعید ملکان روی چهره هاشم پور نشسته بود که کمتر کسی تصور شخص دیگری را برای بازی در نقش امام در این فیلم می کرد. اما طولانی شدن تولید این فیلم و نداشتن برنامه ریزی از پیش تعیین شده و منظم برای فیلمبرداری، این را می طلبید که بازیگران هر وقت پروژه به آنها نیاز داشته باشد باید آماده حضور جلوی دوربین می شدند. ضمناً قرار بود دستمزد آنها تنها برای تعداد جلساتی که بازی داشتند پرداخت شود و به همین علت جمشید هاشم پور با وجود علاقه فراوانش برای ایفای این نقش خاص قید آن را زد و عبدالرضا اکبری پس از چندین بار گریم شدن به جای او جلوی دوربین رفت.
سینا فرجاد
منبع:سینمای ما
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ|موضوع: خبر های سینمایی نظرات ()

گفتگو با نیوشا ضیغمی 

به نسخه نهایی «اخراجی‌ها» اعتراض داشتم

به نسخه نهایی «اخراجی‌ها» اعتراض داشتم



بیتا موسوی
برای خواندن مصاحبه به ادامه مطلب بروید>>>

ادامه مطلب
LINK|نوشته شده توسط سحر محمودیه در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ|موضوع: مصاحبه با هنرمندان نظرات ()

فیلمهای روی پرده 

تیغ زن


  (89 رأی)

کارگردان:
علیرضا داودنژاد
-------------------------------------
انعکاس


  (97 رأی)

کارگردان:
رضا کریمی
-------------------------------------
زن‌ها فرشته‌اند


  (200 رأی)

کارگردان:
شهرام شاه حسینی
-------------------------------------
قرنطینه


  (191 رأی)

کارگردان:
منوچهر هادی
-------------------------------------
هم‌خانه


  (144 رأی)

کارگردان:
مهرداد فرید
-------------------------------------
تلافی